English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
stifle U خاموش کردن فرونشاندن
stifled U خاموش کردن فرونشاندن
stifles U خاموش کردن فرونشاندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
flashed U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
slacks U شل کردن فرونشاندن
to wear down U له کردن فرونشاندن
slackest U شل کردن فرونشاندن
slack U شل کردن فرونشاندن
extinguishes U خفه کردن فرونشاندن
extinguish U خفه کردن فرونشاندن
put down U ذخیره کردن فرونشاندن
extinguishing U خفه کردن فرونشاندن
soften U شیرین کردن فرونشاندن
softened U شیرین کردن فرونشاندن
softens U شیرین کردن فرونشاندن
sate U راضی کردن فرونشاندن
put-downs U ذخیره کردن فرونشاندن
put-down U ذخیره کردن فرونشاندن
curbs U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
shutdowns U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
harder U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hush U خاموش کردن
extinguishes U خاموش کردن
quenching U خاموش کردن
extinguishing U خاموش کردن
turn-offs U خاموش کردن
to put out U خاموش کردن
outed U خاموش کردن
suffocating U خاموش کردن
suffocates U خاموش کردن
suffocated U خاموش کردن
suffocate U خاموش کردن
out- U خاموش کردن
turn off U خاموش کردن
extinguish U خاموش کردن
out U خاموش کردن
turn-off U خاموش کردن
put out U خاموش کردن
smothers U خاموش کردن
smothered U خاموش کردن
to switch off U خاموش کردن
smothering U خاموش کردن
dout U خاموش کردن
turn out <idiom> U خاموش کردن
smother U خاموش کردن
to snuff out U خاموش کردن
shut down U خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
powers U خاموش کردن یک وسیله
turn-offs U خاموش کردن یاشدن
turn off <idiom> U بستن ،خاموش کردن
powering U خاموش کردن یک وسیله
to smother a flame U شعله ای را خاموش کردن
snub U سربالا خاموش کردن
snubbed U سربالا خاموش کردن
to blow out alamp U خاموش کردن چراغ
snubbing U سربالا خاموش کردن
to talk down U خاموش یاساکت کردن
fight the fire U اتش خاموش کردن
to shut down a reactor U راکتوری را خاموش کردن
To extinguish a fire. U آتش را خاموش کردن
turn-off U خاموش کردن یاشدن
snubs U سربالا خاموش کردن
quenched U خاموش کردن ترساندن
to laugh down U با خنده خاموش کردن
power U خاموش کردن یک وسیله
quenches U خاموش کردن ترساندن
To dye ones hair. U موها را خاموش کردن
powered U خاموش کردن یک وسیله
turn off U خاموش کردن یاشدن
quench U خاموش کردن ترساندن
snuff U بافوت خاموش کردن
turn out U باکلید خاموش کردن
stillest U ساکت کردن خاموش شدن
stills U ساکت کردن خاموش شدن
to snuff out U در نتیجه گل گیری خاموش کردن
smoulder U بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldering U بی اتش سوختن خاموش کردن
smouldered U بی اتش سوختن خاموش کردن
smoulders U بی اتش سوختن خاموش کردن
radar silence U خاموش کردن موقتی رادارها
stanch U خاموش کردن ساکت شدن
smolders U بی اتش سوختن خاموش کردن
smoldering U بی اتش سوختن خاموش کردن
light line U خط خاموش کردن چراغ خودروها
smoldered U بی اتش سوختن خاموش کردن
power down U قطع برق خاموش کردن
smolder U بی اتش سوختن خاموش کردن
still U ساکت کردن خاموش شدن
stiller U ساکت کردن خاموش شدن
shut off <idiom> U بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
powered U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
to turn off U خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
powering U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
powers U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
power U خاموش کردن یا قط ع یک وسیله الکتریکی از منبع تغذیه اش
To squash someone . U تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
powered U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blanket U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
power U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powers U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
powering U خاموش کردن منبع الکتریسیته کامپیوتر یا قطعه الکترونیک دیگر
wet blankets U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
muffles U خاموش کردن ساکت کردن
still brith U خاموش کردن ساکت کردن
dumb U لال کردن خاموش کردن
dumbest U لال کردن خاموش کردن
dumber U لال کردن خاموش کردن
quench U دفع کردن خاموش کردن
quenches U دفع کردن خاموش کردن
quenched U دفع کردن خاموش کردن
muffle U خاموش کردن ساکت کردن
muffling U خاموش کردن ساکت کردن
quelled U فرونشاندن
lulls U فرونشاندن
atoning U فرونشاندن
infix U فرونشاندن
atones U فرونشاندن
atone U فرونشاندن
stamp out U فرونشاندن
agrees U فرونشاندن
lulling U فرونشاندن
lulled U فرونشاندن
quell U فرونشاندن
pacifying U فرونشاندن
quelling U فرونشاندن
quells U فرونشاندن
lull U فرونشاندن
agree U فرونشاندن
pacify U فرونشاندن
atoned U فرونشاندن
pacifies U فرونشاندن
pacified U فرونشاندن
agreeing U فرونشاندن
tranquillizes U فرونشاندن
slaked U فرونشاندن
tranquilize U فرونشاندن
tranquilized U فرونشاندن
tranquillize U فرونشاندن
tranquillises U فرونشاندن
tranquilizes U فرونشاندن
slakes U فرونشاندن
tranquillized U فرونشاندن
tranquillizing U فرونشاندن
tranquillising U فرونشاندن
tranquillised U فرونشاندن
tranquilizing U فرونشاندن
calmer U فرونشاندن
slake U فرونشاندن
calm U فرونشاندن
calmed U فرونشاندن
calmest U فرونشاندن
calming U فرونشاندن
calms U فرونشاندن
appease U فرونشاندن خواباندن
appeasing U فرونشاندن خواباندن
to soften one's anger U فرونشاندن عصبانیت
appeases U فرونشاندن خواباندن
to suppress one's propensities U خودرا فرونشاندن
appeased U فرونشاندن خواباندن
to slake one's thirst U فرونشاندن تشنگی
to slack one's thirst U فرونشاندن تشنگی
represses U باز کوفتن فرونشاندن
repressing U باز کوفتن فرونشاندن
stanch U ساکن شدن فرونشاندن
propitiation U فرونشاندن خشم وغضب
repress U باز کوفتن فرونشاندن
cooling off U خونسرد شدن غضب را فرونشاندن
to pour oil on troubled water U خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
magnetic blowout U خاموش کردن مغناطیسی وزش مغناطیسی
fails U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
touches U وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch U وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
on-off button U خاموش
on/off U خاموش
mumchance U خاموش
soundless U خاموش
silent U خاموش
off U خاموش
h! U خاموش
hist U خاموش
whist U خاموش
uncommunicative U خاموش
extinguished U خاموش
quiescent U خاموش
on/off light U خاموش
quenchless U خاموش نشدنی
silencers U خاموش کننده
silencer U خاموش کننده
extinguisher U خاموش کننده
quaker's meeting U انجمن خاموش
quietest U ساکن خاموش
quiet U ساکن خاموش
stills U خاموش ساکت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com