Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
continuation
U
حرکت مداوم بسوی سبد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sustained rate
U
سرعت حرکت مداوم سرعت تکرار مداوم
drive to maturity
U
حرکت بسوی بلوغ
transhumant
U
حرکت کننده بسوی کوهستان برای چرا
tomorow morning . I wI'll leavew for london.
U
فردا صبح بسوی لندن حرکت خواهم کرد
differential ailerons
U
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
constant
U
مداوم
constants
U
مداوم
running
U
مداوم
continuing
U
مداوم
unremitting
U
مداوم
cyclic
U
مداوم
continuous
U
مداوم
ongoing
U
مداوم
sequential
U
مداوم
towards
U
بسوی
against
U
بسوی
at
U
بسوی
into
U
بسوی
off
U
بسوی
toward
U
بسوی
to
U
بسوی
life long education
U
اموزش مداوم
fluctuates
U
تغییر مداوم
fluctuated
U
تغییر مداوم
fluctuate
U
تغییر مداوم
discontinuous
U
غیر مداوم
steady state growth
U
رشد مداوم
drum rolls
U
ضربات مداوم
continuous fire
U
اتش مداوم
persistent inflation
U
تورم مداوم
durably
U
بطور مداوم
endurance time
U
سرعت مداوم
sustained fire
U
اتش مداوم
sustained illumination
U
روشنایی مداوم
sustained rate
U
نواخت مداوم
sustained fire
U
تیر مداوم
sustaining growth
U
رشد مداوم
persistent
U
پایا مداوم
drum roll
U
ضربات مداوم
continuous illumination
U
روشنایی مداوم
steady
U
پی درپی مداوم
halting
U
غیر مداوم
running fire
U
اتش مداوم
steadying
U
پی درپی مداوم
stand
U
دفاع مداوم
steadiest
U
پی درپی مداوم
steadies
U
پی درپی مداوم
steadied
U
پی درپی مداوم
to put a bout
U
بسوی دیگرگرداندن
selenotropic
U
بسوی ماه
soiuth ward
U
بسوی جنوب
south wards
U
بسوی جنوب
over-
U
بسوی دیگر
over
U
بسوی دیگر
landward
U
بسوی خشکی
landward
U
بسوی زمین
spaceward
U
بسوی فضا
east
U
بسوی خاوررفتن
earthward
U
بسوی زمین
aport
U
بسوی بندر
skyward
U
بسوی اسمان
easterly
U
بسوی شرق
onward
U
بسوی جلو
off
U
عازم بسوی
seaward
U
بسوی دریا
eastbound
U
بسوی شرق
inpouring
U
بسوی درون
endurance time
U
سرعت حداکثر مداوم
continuous duty
U
کار مداوم یکنواخت
stables
U
مداوم محک کردن
steady state
U
وضعیت بارشد مداوم
straight pool billiard
U
بازی مداوم 1/41 بیلیاردکیسهای
stable
U
مداوم محک کردن
assiduity
U
توجه و دقت مداوم
uptrend
U
تمایل بسوی بالا
propulsion
U
فشار بسوی جلو
shootings
U
شوت بسوی دروازه
infalling
U
ریزش بسوی درون
wester
U
بسوی باختر رفتن
northward
U
بسوی شمال شمالا
orientates
U
توجه بسوی خاور
goal kick
U
شوت بسوی دروازه
orientate
U
توجه بسوی خاور
make for
U
پیش رفتن بسوی
introverts
U
بسوی درون کشیدن
introrsal
U
رو کننده بسوی درون
introrse
U
رو کننده بسوی درون
northwards
U
بسوی شمال شمالا
base running
U
دویدن بسوی پایگاه
aslant
U
بسوی سراشیب اریبی
introversion
U
برگشت بسوی درون
sentimentality
U
گرایش بسوی احساسات
earthbound
U
متوجه بسوی زمین
orientating
U
توجه بسوی خاور
sentimentalism
U
گرایش بسوی احساسات
southwestward
U
بسوی جنوب غربی
shooting
U
شوت بسوی دروازه
southwestwards
U
بسوی جنوب غربی
introvert
U
بسوی درون کشیدن
Constant dripping wear away the stone .
<proverb>
U
قطرات مداوم آب سنگ را مى ساید.
uninterrupted duty
U
کار مداوم غیر یکنواخت
yaks
U
: بطور مداوم حرف زدن
yak
U
: بطور مداوم حرف زدن
one-night stand
U
رابطهی جنسی یک شبه نه مداوم
continuously pointed fire
U
اتش روانه شده مداوم
one-night stands
U
رابطهی جنسی یک شبه نه مداوم
ribbon switch
U
مبدل فشار مداوم به الکتریسیته
south
U
بسوی جنوب نیم روز
plinking
U
تیراندازی تفریحی بسوی اشیاء
indraght
U
ریزش چیزی بسوی درون
upsurge
U
بسوی بالا موج زدن
adductive
U
استشهادی بسوی محور کشنده
westward
U
بسوی باختر بطرف مغرب
indraft
U
ریزش چیزی بسوی درون
westwards
U
بسوی باختر بطرف مغرب
She is the center of attraction .
U
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
continuous strip camera
U
دوربین عکسبرداری به طریق نوار مداوم
memory sniffing
U
ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
postward
U
بسوی محل شروع اسب دوانی
the odds are in our favour
U
احتمالات بسوی ما متمایل است یا می چربد
We made a long step toward success.
U
قدم بزرگه بسوی موفقیت برداشتیم
lindy
U
رقص دارای حرکات سریع وجهشهای مداوم
snipe
U
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniping
U
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
snipes
U
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
To go cap in hand to someone.
U
دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
sniped
U
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
send down
U
پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
continuous strip photography
U
عکاسی به طریق نوار مداوم عکسبرداری هوایی با نوارمداوم
delayed steal
U
دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
drive to maturity
U
جهش بسوی کمال چهارمین مرحله رشد در نظریه روستو
wave
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse
U
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
U
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
U
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
trackball
U
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruises
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroke
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruising
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
fish tailing
U
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
strokes
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball
U
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tape
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
cruised
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
taped
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruise
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
to be exposed to a constant stream of something
U
در معرض چیزی به طور مداوم بودن
[بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
automatic terminal information service
U
ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
ferryboat
U
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
ferryboats
U
قایقی که بوسیله سیم یا طناب وغیره ازیک سوی رودخانه بسوی دیگر میرود
creeps
U
تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
seen fire
U
اتش مداوم و دیدبانی شده پدافند هوایی که روی سبقت معین در جلوی هواپیما اجرامیشود
creep
U
تغییر شکل تدریجی و کند ولی پیوسته یک ماده تحت تاثیرنیروی ثابت با تنش مداوم
transfer
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
U
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transferring
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
U
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
relative
U
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum
U
سرعت حرکت شتاب حرکت
broadcast controlled air interception
U
نوعی رهگیری هوایی که هواپیمای رهگیر را مداوم درجریان تک هوایی دشمن قرارمی دهند
angle of depression
U
میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
gain ground
U
ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
advances
U
پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advancing
U
پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advance
U
پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
continuous strip imagery
U
عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
moving havens
U
مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
skulls
U
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skull
U
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
travelling overwatch
U
راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
drive
U
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drives
U
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
bounding overwatch
U
حرکت خیز به خیز با پوشش حرکت با اتش و مانور
nodes
U
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
node
U
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
quadrature encoding
U
سیستمی که جهت حرکت mouse را مشخص میکند. در یک mouse مکانیکی , دو احساس WS و سیگنال حرکت عمودی و افقی آنرا تشخیص می دهند. با این روش این سیگنالها ارسال می شوند
scans
U
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scanned
U
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
scan
U
دیدبانی کردن دیدبانی مداوم
stabile
U
بدون حرکت بی حرکت
aerodynamics
U
مبحث حرکت گازها و هوا علم مربوط به حرکت اجسام در گازها و هوا
moment of momentum
U
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
rate of march
U
سرعت حرکت اهنگ حرکت اهنگ راهپیمایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com