English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to pad a sentence U جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
topic sentence U جمله سرسطر جمله عنوان
stereo U مخفف واژههای
imitative words U واژههای تقلیدی
neologize U واژههای نو ساختن
headword U واژههای هسته
headwords U واژههای هسته
homonyms U واژههای هم اوا
stereos U مخفف واژههای
homographs U واژههای همسان نوشت
parsed U جمله راتجزیه کردن
parses U جمله راتجزیه کردن
parse U جمله راتجزیه کردن
synonymy U فهرست واژههای هم معنی هم معنایی
neologist U طرفدارواژههای یا بکار بردن واژههای نو
synonym antonym test U ازمون واژههای مترادف-متضاد
obsoletism U بکار بردن واژههای کهنه یامهجور
parsed U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parse U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
parses U اجزاء وترکیبات جمله را معین کردن
demagnetize U پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
degausser U وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
alpha privative U الف سالبه که در سر برخی واژههای انگلیسی نیز درمی اید
to lay violent handsonany one U اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
go out of one's way <idiom> U تلاش زیادی کردن
go on <idiom> U زیادی صحبت کردن
lengthen U دراز کردن
stretch U دراز کردن
stretched U دراز کردن
stretches U دراز کردن
elongate U دراز کردن
lengthens U دراز کردن
lengthening U دراز کردن
to stretch out U دراز کردن
lengthened U دراز کردن
extend U دراز کردن
elongates U دراز کردن
protract U دراز کردن
elongating U دراز کردن
drag on <idiom> U دراز کردن
streek U دراز کردن
prolongate U دراز کردن
he inherited a large fortune U دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
splurge on something <idiom> U پول زیادی خرج کردن
To cover (traverse)long distances. U مسافت زیادی راطی کردن
reach U دراز کردن دست
porrect U دراز کردن جلوگذاردن
to make old bones U عمر دراز کردن
to live a long life U عمر دراز کردن
elongate U دراز کردن امتداد دادن
elongates U دراز کردن امتداد دادن
lie دراز کشیدن استراحت کردن
lied U : دراز کشیدن استراحت کردن
lies U : دراز کشیدن استراحت کردن
to reach down U سوی پائین دراز کردن
elongating U دراز کردن امتداد دادن
zeroes U کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zero U کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zeros U کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
to face a serious problem for the country U روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
pay through the nose <idiom> U برای چیزی پول زیادی خرج کردن
put on one's thinking cap <idiom> U زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
to occupy much space U فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
to raise big problems for the country U روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country U مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country U مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
To crane ones neck . U گردن کشیدن (دراز کردن بیرون آوردن )
To go cap in hand to someone. U دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
This is plain highway robbery . U این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
goose U مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
degauss U پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
numeric U که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
outright U جمله
amongst U از جمله
mongst U از جمله
comprising <prep.> U از جمله
terming U جمله
term U جمله
outrightly U جمله
termed U جمله
sentence U جمله
sentencing U جمله
sentences U جمله
including <prep.> U از جمله
inclusive of <prep.> U از جمله
sentence U جمله
among the rest U از ان جمله
soricine U موش پوزه دراز شبیه موش پوزه دراز
proviso U جمله شرطی
termed U جمله طیفی
period U جمله کامل
total U جمله سرجمع
totaled U جمله سرجمع
totaling U جمله سرجمع
totalled U جمله سرجمع
totalling U جمله سرجمع
compound statement U جمله مرکب
terming U جمله عبارت
verbiage [American English] U جمله بندی
diction U جمله بندی
residual term U جمله پسماند
wording U جمله بندی
residual term U جمله باقیمانده
word choice U جمله بندی
terming U جمله طیفی
choice of words U جمله بندی
provisos U جمله شرطی
sentence adverb قید جمله ای
sentence fragment U جمله جزء
definiens U جمله تعریفی
declaration statement U جمله تعریفی
statement label U برچسب جمله
totals U جمله سرجمع
clause U جزئی از جمله
term U جمله عبارت
double talk U جمله دو پهلو
loose sentence U جمله بیربط
control statement U جمله کنترلی
assignment statement U جمله جایگزینی
error term U جمله خطا
wordage U جمله بندی
executable statement U جمله اجرایی
middling U جمله مشترک
parenthesis U جمله معترضه
final term U جمله نهایی
an involed sentence U جمله پیچدار
clauses U جزئی از جمله
termed U جمله عبارت
periods U جمله کامل
stochastic term U جمله تصادفی
mathematical term U جمله [ریاضی]
one word sentence U جمله تک واژهای
term U جمله طیفی
term U جمله [ریاضی]
full point U نقطه پایان جمله
impresa U نشانه جمله شعاری
punch-lines U جمله اساسی واصلی
periods U نقطه پایان جمله
nonexecutable statement U جمله غیر اجرایی
colloquialism U جمله مرسوم درگفتگو
job control statement U جمله کنترل کار
job control statement U جمله کنترل برنامه
punch line U جمله اساسی واصلی
colloquialisms U جمله مرسوم درگفتگو
period U نقطه پایان جمله
punch-line U جمله اساسی واصلی
subroutine reentry U ورود جمله به زیرروال
monomial U دارای فقط یک جمله
sentence completion test U ازمون تکمیل جمله
term symbol U نشانه جمله طیفی
reporter U جمله ساز نویسنده ناصادق
armless <adj.> U بی بازو [در آخر جمله می آید]
saws U لغت یا جمله ضرب المثل
phraseologist U جمله ساز نویسنده ناصادق
the difference between the consecutive terms U اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
sawing U لغت یا جمله ضرب المثل
sawed U لغت یا جمله ضرب المثل
sign of aggregation U علائم مخصوص جمله جبری
predicatively U بطور غیرمستقیم در خبر جمله
restrictive U جمله یا عبارت حصری یا محدودکننده
saw U لغت یا جمله ضرب المثل
cat-and-dog <adj.> <idiom> U پر جنگ و جدال [در آخر جمله می آید]
vinculum U خط ترازی که بالای چند جمله می کشند
word order U ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
How can I make such pilot U چگونه میتوانم با خلبان جمله بسازم
The sentence doesnt convey the meaning. U این جمله معنی رانمی رساند
approachable [accessible to most people] U هم مشرب [در آخر جمله می آید] [اصطلاح روزمره]
half long U حد فاصل بین جمله طویل وجمله کوتاه
tag line U جمله نهایی نمایش وغیره نقطه حساس
other than [usually used in negative sentences] <adv.> U به غیر از [در جمله های منفی کاربرد دارد]
geometric mean U فاصله بین اولین واخرین جمله یک تصاعدهندسی
approachable [accessible to most people] U همخو [در آخر جمله می آید] [اصطلاح روزمره]
insert U افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
inserts U افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
inserting U افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
muchness U زیادی
nimiety U زیادی
excess U زیادی
intensity U زیادی
overly U زیادی
greatness U زیادی
infiniteness U زیادی
profoundly U زیادی
inordinacy U زیادی
intenseness U زیادی
excrescential U زیادی
immoderacy U زیادی
immenseness U زیادی
excrescent U زیادی
extremeness U زیادی
enormousness U زیادی
frequentness U زیادی
excesses U زیادی
wealth U زیادی
greatly U به زیادی
superfluous U زیادی
excessiveness U زیادی
heaviness U زیادی
hugeness U زیادی
unduly U زیادی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com