English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
confiscate U توقیف کردن مصادره کردن
confiscates U توقیف کردن مصادره کردن
confiscating U توقیف کردن مصادره کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
confiscate U مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscates U مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscating U مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
Other Matches
commandeered U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
condemnation U ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnations U ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
essentials U مصادره کردن
sequester U مصادره کردن
fine U مصادره کردن
fined U مصادره کردن
confiscates U مصادره کردن
confiscating U مصادره کردن
confiscate U مصادره کردن
finest U مصادره کردن
essential U مصادره کردن
requisitions U بازگرفتن مصادره کردن
requisitioned U بازگرفتن مصادره کردن
requisitioning U بازگرفتن مصادره کردن
requisition U بازگرفتن مصادره کردن
garnished U علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes U علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish U علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
lock up U توقیف بازداشت کردن حبس کردن
booked U رزرو کردن توقیف کردن
books U رزرو کردن توقیف کردن
book U رزرو کردن توقیف کردن
to keep in U توقیف کردن جلوگیری کردن
sequester U توقیف کردن جدا کردن
restrain U توقیف کردن
restraining U توقیف کردن
impound U توقیف کردن
impounded U توقیف کردن
interns U توقیف کردن
apprehending U توقیف کردن
apprehends U توقیف کردن
intern U توقیف کردن
restrains U توقیف کردن
interning U توقیف کردن
distrain U توقیف کردن
apprehended U توقیف کردن
impounding U توقیف کردن
attaching U توقیف کردن
to hold in restraint U توقیف کردن
grab U توقیف کردن
detain U توقیف کردن
detained U توقیف کردن
detaining U توقیف کردن
ban U توقیف کردن
banning U توقیف کردن
detains U توقیف کردن
grabbed U توقیف کردن
grabbing U توقیف کردن
grabs U توقیف کردن
impounds U توقیف کردن
embargoes U توقیف کردن
attaches U توقیف کردن
embargo U توقیف کردن
keep in U توقیف کردن
attach U توقیف کردن
put under the ban U توقیف کردن
bans U توقیف کردن
hold in restraint U توقیف کردن
suppress U توقیف کردن
pull in U توقیف کردن
suppresses U توقیف کردن
foreclosing U توقیف کردن
suppressing U توقیف کردن
embay U توقیف کردن
forecloses U توقیف کردن
foreclosed U توقیف کردن
foreclose U توقیف کردن
pull-in U توقیف کردن
pull-ins U توقیف کردن
sequestrate U توقیف کردن
apprehend U توقیف کردن
garnishment U توقیف کردن
sequester U توقیف کردن
to take into custody U توقیف کردن
internment U توقیف کردن
zeri suppression U توقیف کردن صفر
lay an embargo on U در بندر توقیف کردن
confining U توقیف کردن در جمع
confine U توقیف کردن در جمع
arrest U توقیف کردن بازداشتن
attachment U توقیف کردن ضمیمه
seizes U قاپیدن توقیف کردن
seized U قاپیدن توقیف کردن
apprehends U بازداشت توقیف کردن
confinement U حبس کردن توقیف
seize U قاپیدن توقیف کردن
keep U توقیف کردن بازداشتن
keeps U توقیف کردن بازداشتن
to cop somebody U کسی را توقیف کردن
apprehending U بازداشت توقیف کردن
arrested U توقیف کردن بازداشتن
arrests U توقیف کردن بازداشتن
apprehend U بازداشت توقیف کردن
apprehended U بازداشت توقیف کردن
constraining U حبس کردن توقیف
constrain U حبس کردن توقیف
slap down U ناگهان توقیف کردن
lift the ban on U رفع توقیف کردن
constrains U حبس کردن توقیف
suppress U توقیف کردن فرو نشاندن
attach U ضبط کردن توقیف شدن
seized U ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
seize U ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
seizes U ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
arrest U حکم ضبط توقیف کردن
arrests U حکم ضبط توقیف کردن
retention U حفافت توقیف بازداشت کردن
attaching U ضبط کردن توقیف شدن
attaches U ضبط کردن توقیف شدن
to lay one on a ship U کشتی را در بندر توقیف کردن
arrested U حکم ضبط توقیف کردن
suppresses U توقیف کردن فرو نشاندن
to seize something [from somebody] U چیزی را توقیف کردن [از کسی]
suppressing U توقیف کردن فرو نشاندن
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
to take off one U رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
escheat U حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
levy a sum on a person's property U به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
habeas corpus U حکم توقیف از طرف دادگاه باذکر دلایل توقیف
garnishee U کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
caption U توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
captions U توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
under restraint U در توقیف تحت توقیف د ربند
sequestrate U مصادره
sequestration U مصادره
forfeiture U مصادره
confiscation U مصادره
seizing U مصادره
impressment U مصادره
expropriation U مصادره
confiscator U مصادره گر
put into requisition U به مصادره گرفتن
call into requisition U به مصادره گرفتن
imprest U مصادره مساعده
confiscating U مصادره حراج
confiscation U مصادره یا ضبط
confiscation of property U مصادره مال
confiscate U مصادره حراج
confiscates U مصادره حراج
confiscation U مصادره و ضبط توسط دولت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
impressmeat U مصادره وادارسازی بخدمت لشکری یادریایی
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
conscription of wealth U مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
privateer U کشتی تجارتی که هنگام جنگ توسط دولت مصادره ومسلح میشود
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
bill of attainder U لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com