English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
playdown U تنزل دادن کوچک کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
declassifies U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified U تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
write down U یادداشت کردن تنزل دادن بهای اسمی سهام
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
degrade U تنزل دادن
reducing U تنزل دادن
lower U تنزل دادن
lowered U تنزل دادن
degrades U تنزل دادن
lowering U تنزل دادن
reduces U تنزل دادن
lowers U تنزل دادن
reduce U تنزل دادن
devaluing U تنزل قیمت دادن
demote U تنزل رتبه دادن
demoted U تنزل رتبه دادن
devaluate U تنزل قیمت دادن
roll back U عمل تنزل دادن
degrade U تنزل رتبه دادن
devalue U تنزل قیمت دادن
demoting U تنزل رتبه دادن
degrades U تنزل رتبه دادن
devalued U تنزل قیمت دادن
devalues U تنزل قیمت دادن
demotes U تنزل رتبه دادن
exchange depareciation U تنزل ارزش پول خارجی تنزل قیمت ارز
write down U تنزل دادن بهای اسمی سهام
crunching U متراکم کردن برنامه برای جای دادن تعداد زیاددستورالعملها در فضایی کوچک
to go backward U تنزل کردن
degrades U تنزل کردن
degrade U تنزل کردن
fall U تنزل کردن
to come down with a run U تنزل کردن
fall off <idiom> U تنزل کردن
declining U تنزل کردن کاستن
declined U تنزل کردن کاستن
to sink in the scale U در مقام تنزل کردن
declines U تنزل کردن کاستن
decline U تنزل کردن کاستن
demonetize U تنزل پیدا کردن
decay U فاسد شدن تنزل کردن
decayed U فاسد شدن تنزل کردن
decays U فاسد شدن تنزل کردن
decaying U فاسد شدن تنزل کردن
nose dive U ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
circlets U تشکیل دایره کوچک دادن
circlet U تشکیل دایره کوچک دادن
ground resolution U قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
pawn broker U کسی که کارش دادن وامهای کوچک و گرفتن وثیقه است
blip U علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
packing U قرار دادن حجم زیاده داده در فضاهای ذخیره سازی کوچک
blips U علامت کوچک روی نوار یا فیلم برای نشان دادن موقعیت
silicon U ماشین تولید کریستال سیلیکون و پس برش دادن آن قط عات باریک و کوچک
litotes U کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
sags U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sag U یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
petty cash صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
gemmule U یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
widget U آلت کوچک [ابزار ] [اسباب مکانیکی کوچک]
abate U تنزل
fall U تنزل
reduction U تنزل
decadency U تنزل
declines U تنزل
declined U تنزل
abating U تنزل
decline U تنزل
degression U تنزل
abates U تنزل
abated U تنزل
declining U تنزل
depreciation U تنزل
decreased U تنزل
decadence U تنزل
degradation U تنزل
contractions U تنزل
step backwards U تنزل
decreases U تنزل
regress U تنزل
regression U تنزل
contraction U تنزل
decrease U تنزل
set back U تنزل
reductions U تنزل
forfeiture U تنزل ارزش
depressions U تنزل ناصافی
magnetic decay U تنزل مغناطیسی
deflation U تنزل قیمت
demotion U تنزل رتبه
depression U تنزل ناصافی
mark down U تنزل قیمت
depressions U تنزل افسردگی
depression U تنزل افسردگی
fall U تنزل کرد ن
graceful degradation U تنزل مطبوع
cut rate U تنزل قیمت
degradation U تنزل رتبه
magnetic declination U تنزل مغناطیسی
depreciative U تنزل دهنده
active U تنزل بردار
depreciator U تنزل دهنده
devaluation U تنزل نرخ
decays U خرابی تنزل
pejorative U تنزل دهنده
decay U خرابی تنزل
degradation U تنزل درجه
retrograde U تنزل کننده
decaying U خرابی تنزل
decayed U خرابی تنزل
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
jigger U بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
increments U فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
increment U فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pig board U تخته کوچک برای موجهای کوچک
extenuate U کوچک کردن
minify U کوچک کردن
miniaturizing U کوچک کردن
miniaturises U کوچک کردن
abject کوچک کردن
reduce U کوچک تر کردن
extenuatextent U کوچک کردن
reducing U کوچک تر کردن
miniaturised U کوچک کردن
miniaturizes U کوچک کردن
reduces U کوچک تر کردن
miniaturising U کوچک کردن
miniaturize U کوچک کردن
currency depreciation U تنزل ارزش پول
devaluation U تنزل قیمت پول
a pejorative term U عبارتی تنزل دهنده
comedown U تنزل رتبه ومقام
fluctuable U مستعد ترقی و تنزل
declining economy U اقتصاددر حال تنزل
fluctuation U ترقی و تنزل نوسان
declining industry U صنعت درحال تنزل
to be reduced to the ranks U بپایه سربازی تنزل یافتن
undulation U صعودو نزول ترقی و تنزل
To decrease. To lower. U پایین رفتن ( تنزل وکاهش )
downswing U تنزل کارهای تجارتی وغیره
reductions U کوچک کردن نقشه
minimise U کوچک کردن تا حد ممکن
reduction U کوچک کردن نقشه
belittling U کسی را کوچک کردن
belittles U کسی را کوچک کردن
belittled U کسی را کوچک کردن
kow-tow U خود را کوچک کردن
kow-towed U خود را کوچک کردن
belittle U کسی را کوچک کردن
kow-tows U خود را کوچک کردن
kow-towing U خود را کوچک کردن
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
bond discount U تنزل مبلغ اسمی اوراق قرضه
miniaturization U خیلی کوچک کردن چیزی
hopping U جست وخیز کوچک کردن
hopped U جست وخیز کوچک کردن
fined U کوچک کردن صاف شدن
fine U کوچک کردن صاف شدن
hop U جست وخیز کوچک کردن
zooming U بزرگ و کوچک کردن تصویر
slot U سوراخ کردن شکاف کوچک
slots U سوراخ کردن شکاف کوچک
hops U جست وخیز کوچک کردن
slotting U سوراخ کردن شکاف کوچک
finest U کوچک کردن صاف شدن
knobble U دگمه کوچک هموار کردن
pannikin U لیوان کوچک پیمانه کوچک
knobble U برامدگی کوچک گره کوچک
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
devaluation U تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
bathos U تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
reductions U کم کردن کوچک کردن عکس
reduction U کم کردن کوچک کردن عکس
demonetization U تنزل ارزش پول نسبت به قیمت قانونی خود
To belittle one self . To make oneself cheap . To lower oneself . U خود را کوچک کردن (سبک حقیر پست )
minimise U کوچک کردن پنجره برنامه به اندازه یک نشانه
scale U کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
hinting U در فن چاپ دیجیتال یا رقمی کاهش وزن یا میزان طرح حرف بطوریکه فونتهای کوچک از نظر اندازه بدون ازدست دادن جزئیات خود روی چاپگرهای dpi003 قابل چاپ باشند
regressive tax U مالیاتی که به نسبت کم شدن مبلغ پایه مالیات تنزل کند
fitcall finding U پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
projection print U روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
exchange of full powers U رسمیت یافتن تنزل نرخ ارز مبادله اسناد مربوط به تفویض اختیارات تام
seller's option to duble U خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
processor U کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
ratioing U کوچک و بزرگ کردن عکس به مقیاس معین برای استفاده در موزاییکهای عکسی
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
notron utilities U مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
perforations U خط سوراخهای کوچک در یک ورقه کاغذ یا کاغذهای پیاپی برای کمک به پاره کردن آنها
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com