Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
xenophile
U
بیگانه دوست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
foreignism
U
رسم بیگانه بیگانه پرستی
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
U
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
U
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am done with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am
[have]
finished with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
barbarous
U
بیگانه
strange
U
بیگانه
strangest
U
بیگانه
only
U
بس بیگانه
foreigner
U
بیگانه
exotic
U
بیگانه
foreign
U
بیگانه
abroad
U
بیگانه
barbarians
U
بیگانه
barbarian
U
بیگانه
xenophobe
U
بیگانه
foreigners
U
بیگانه
outsider
U
بیگانه
aliens
U
بیگانه
outsiders
U
بیگانه
peregrin or rine
U
بیگانه
oversea
U
بیگانه
alien
U
بیگانه
stranger
U
بیگانه
peregrine
U
بیگانه
foreignism
U
اصطلاح بیگانه
foreing currency
U
پول بیگانه
overseas
U
کشورهای بیگانه
xenoplastic
U
همزیست با بیگانه
xenocentrism
U
بیگانه محوری
xenophile
U
بیگانه پرست
xenophilism
U
بیگانه پرستی
xenophilous
U
بیگانه پرست
foreign subjects
U
اتباع بیگانه
xenophobia
U
بیگانه هراسی
xenophobe
U
بیگانه ترس
xenophobe
U
دشمن بیگانه
estrangements
U
بیگانه کردن
holozoic
U
بیگانه خوار
estrangement
U
بیگانه کردن
outlandish
U
بیگانه وار
phagocytosis
U
بیگانه خواری
stranger
U
بیگانه کردن
xenophobia
U
بیگانه ترسی
abroad
U
ممالک بیگانه
loanword
U
واژه بیگانه
foreignlegion
U
هنگ بیگانه
estrange
U
بیگانه کردن دورکردن
he is no linguist
U
زبان بیگانه نمیداند
foreign value system
U
نظام ارزشی بیگانه
xenoglossophobia
U
هراس از زبانهای بیگانه
xenoglossophilia
U
عشق به زبانهای بیگانه
macrophage
U
یاخته بیگانه خواردرشت
publicans
U
بیگانه صاحب میخانه
overseas agent
U
نماینده درکشور بیگانه
foreignize
U
بیگانه کردن یاشدن
currency
U
ارز پول بیگانه
currencies
U
ارز پول بیگانه
barbarize
U
بیگانه یا وحشی شدن
phagocyte
U
سلول بیگانه خوار
non-resident alien
[NRA]
U
بیگانه غیر مقیم
strangely
U
بطور غریب یا بیگانه
strangers
U
بطور غریب یا بیگانه
publican
U
بیگانه صاحب میخانه
gringo
U
بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
gringos
U
بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
invasive exotic
U
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
foreignize
U
حالت بیگانه دادن یایافتن
neophyte
U
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
invasive species
U
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
alien species
U
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
exotic
U
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
indenting
U
سفارش خرید از کشور بیگانه
indents
U
سفارش خرید از کشور بیگانه
indent
U
سفارش خرید از کشور بیگانه
phagotroph
U
ریزه پرواره بیگانه خوار
the a.of boreign words
U
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
disuniting
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
barbarize
U
با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
disunite
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
tramontane
U
واقع در ماوراء جبال الپ بیگانه
phagocytize
U
در اثر بیگانه خواری تحلیل رفتن
disunited
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
enclave
U
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
alienability
U
قابلیت نقل وانتقال مالکیت بیگانه سازی
enclaves
U
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
to purify the person language
U
زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
adoption
اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
exclave
U
ناحیهای که ازکشوری جداشده وخاک بیگانه انرافراگرفته باشد
short-haul
U
کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
enclave
U
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
short haul
U
کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
enclaves
U
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
ablegate
U
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
haulage
U
پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
dienophile
U
دی ان دوست
unfriended
U
بی دوست
leal
U
دوست
hydrophilic compound
U
اب دوست
philoginous
U
زن دوست
philogynist
U
زن دوست
hydrophilic
U
اب دوست
bozo
U
دوست
friend
U
دوست
amicable
U
دوست
chums
U
دوست
chum
U
دوست
ally
U
دوست
formalist
U
دوست
schoolmate
U
دوست
allying
U
دوست
friends
U
دوست
buddies
U
دوست
buddy
U
دوست
heart-to-hearts
U
دوست
friendless
U
بی دوست
schoolmates
U
دوست
heart-to-heart
U
دوست
heart to heart
U
دوست
phiadelphian
U
نوع دوست
phihellenic
U
یونانی دوست
philhellene
U
دوست یونان
philhellenic
U
دوست یونان
philobiblic
U
کتاب دوست
philanthrope
U
بشر دوست
philotechnic
U
صنعت دوست
philotechnic
U
صناعت دوست
pornerastic
U
جنده دوست
psychrophilic
U
سرما دوست
myrmecophilous
U
مورجه دوست
negrophil
U
زنگی دوست
negrophil
U
سیاه دوست
nucleophile
U
هسته دوست
ornithophilous
U
مرغ دوست
oxyphil
U
اسید دوست
oxyphile
U
اسید دوست
necrophilous
U
لاشه دوست
I need my e
U
من دوست دارم
patiot
U
میهن دوست
lithophilous
U
سنگ دوست
saprophytic
U
پوده دوست
solomon
U
صلح دوست
zoophilic
U
حیوان دوست
zoophilous
U
حیوان دوست
careerist
U
حرفه دوست
careerists
U
حرفه دوست
family man
U
زن و بچه دوست
family men
U
زن و بچه دوست
girlfriend
U
دوست دختر
girlfriends
U
دوست دختر
pen pal
U
دوست قلمی
pen pal
U
دوست مکاتبهای
pen pals
U
دوست قلمی
take kindly to
<idiom>
U
دوست داشتن
unlovely
U
دوست نداشتنی
lovable
U
دوست داشتنی
his friend's murder
U
قتل دوست او
sweet tooth
U
شیرینی دوست
to make a friend of
U
دوست شدن با
pen pals
U
دوست مکاتبهای
dislikable
U
دوست نداشتنی
social
U
گروه دوست
likes
U
دوست داشتن
liked
U
دوست داشتن
disliking
U
دوست نداشتن
like
U
دوست داشتن
sporting
U
بازی دوست
gregarious
U
گروده دوست
affects
U
دوست داشتن
affect
U
دوست داشتن
crony
U
دوست صمیمی
cronies
U
دوست صمیمی
expressionism
U
حالت دوست
social
U
جمعیت دوست
likable
U
دوست داشتنی
dendrophilous
U
درخت دوست
culturist
U
فرهگ دوست
chessist
U
شطرنج دوست
cater cousin
U
دوست صمیمی
bibliophil
U
کتاب دوست
anglophile
U
انگلیسی دوست
amativeness
U
دوست داشتن
acidophile
U
اسید دوست
acidophile
U
ترشی دوست
boyfriends
U
دوست پسر
boyfriend
U
دوست پسر
likeable
U
دوست داشتنی
dislikes
U
دوست نداشتن
disliked
U
دوست نداشتن
loyalists
U
دولت دوست
loyalist
U
دولت دوست
cobber
U
دوست صمیمی
patriotic
U
میهن دوست
patriots
U
وطن دوست
patriot
U
وطن دوست
expressionist
U
حالت دوست
philanthropists
U
بشر دوست
philanthropist
U
بشر دوست
lovely
U
دوست داشتنی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com