Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
nip and tuck
<idiom>
U
به سختی تمام کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tempers
U
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempered
U
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
temper
U
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
terminates
U
تمام شدن تمام کردن
terminated
U
تمام شدن تمام کردن
terminate
U
تمام شدن تمام کردن
lap
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
U
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
go for broke
<idiom>
U
به سختی تلاش کردن
come down hard on
<idiom>
U
به سختی تنبه کردن
stressing
U
سختی پریشان کردن
stresses
U
سختی پریشان کردن
stress
U
سختی پریشان کردن
pull through
U
در سختی بکسی کمک کردن
to talk like a Dutch uncle to somebody
[American E]
<idiom>
U
کسی را به سختی راملامت کردن
[اصطلاح]
give (someone) a hard time
<idiom>
U
لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
to stand the racket
U
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
raster
U
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beta software
U
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
fulfils
U
تمام کردن
attaining
U
تمام کردن
fulfills
U
تمام کردن
fulfilled
U
تمام کردن
to see out
U
تمام کردن
to see through
U
تمام کردن
use up
U
تمام کردن
go through with
<idiom>
U
تمام کردن
attain
U
تمام کردن
attained
U
تمام کردن
attains
U
تمام کردن
fulfil
U
تمام کردن
run out of
U
تمام کردن
to finish off
U
تمام کردن
fiddle away
U
تمام کردن
to fill out
U
تمام کردن
integrate
U
تمام کردن
integrates
U
تمام کردن
to run away with
U
تمام کردن
get (something) over with
<idiom>
U
تمام کردن
integrating
U
تمام کردن
to eat up
U
تمام کردن
fulfill
U
تمام کردن
forth
U
تمام کردن
get through
U
تمام کردن
fulfilling
U
تمام کردن
make a day of it
<idiom>
U
تمام روزکار کردن
to apply for written testimony
U
استشهاد تمام کردن
exhausts
U
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust
U
تمام کردن بادقت بحث کردن
dost
U
بپایان رسانیدن تمام کردن
process
U
بانجام رساندن تمام کردن
for all one is worth
<idiom>
U
تمام سعی خودرا کردن
unquote
U
نقل قول را تمام کردن
processes
U
بانجام رساندن تمام کردن
end
U
تمام کردن خاتمه دادن
ends
U
تمام کردن خاتمه دادن
cease
U
بند امدن تمام کردن
ceased
U
بند امدن تمام کردن
ceases
U
بند امدن تمام کردن
ceasing
U
بند امدن تمام کردن
shoot one's wad
<idiom>
U
تمام پول را خرج کردن
see out
<idiom>
U
تمام کردن وخارج شدن
to get done with
U
خاتمه دادن تمام کردن
use up
U
تمام شدن مصرف کردن
ended
U
تمام کردن خاتمه دادن
put one's foot down
<idiom>
U
با تمام وجود اعتراض کردن
do one's best
<idiom>
U
تمام تلاش خودرا کردن
call it quits
<idiom>
U
متوقف کردن تمام کار
done with
<idiom>
U
تمام کردن استفاده از چیزی
fish out
U
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finish
U
تمام کردن رنگ وروغن زدن
To consume all ones energy .
U
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
polish off
U
از جلو کسی درامدن تمام کردن
finishes
U
تمام کردن رنگ وروغن زدن
speed
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
U
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
strike out
U
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erase
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases
U
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
U
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of
U
موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price .
U
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention
U
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
clearer
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on
<idiom>
U
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clear
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
rigidity
U
سختی
intension
U
سختی
rigorism
U
سختی
heavily
U
به سختی
implacability
U
سختی
rigour
U
سختی
intenseness
U
سختی
impenetrableness
U
سختی
aggravation
U
سختی
rigor
U
سختی
privations
U
سختی
hardness of water
U
سختی اب
inclemency
U
سختی
grievousness
U
سختی
terribleness
U
سختی
adamancy
U
سختی
arduousness
U
سختی
hard lines
U
سختی
astingency
U
سختی
seriously
U
به سختی
hardiness
U
سختی
hardness
U
سختی
hardily
U
به سختی
austerity
U
سختی
adamancy
U
سر سختی
toughness
U
سختی
intractability
U
سختی
stiffness
U
سختی
intolerableness
U
سختی
inexorability
U
سختی
steeliness
U
سختی
sternness
U
سختی
tenacity
U
سختی
long suffering
U
سختی کش
hardship
U
سختی
hardships
U
سختی
inexpiableness
U
سختی
difficulty
U
سختی
soreness
U
سختی
difficulties
U
سختی
induration
U
سختی
buckram
U
سختی
odburacy
U
سختی
rigours
U
سختی
rigorousness
U
سختی
roughing
U
سختی
strictness
U
سختی
severity
U
سختی
duress
U
سختی
inflexibility
U
سختی
rigors
U
سختی
privation
U
سختی
flintiness
U
سختی
oppressiveness
U
سختی
intensity
U
سختی
violence
U
سختی
solidity
U
استواری سختی
soften
U
سختی را گرفتن
stubbornness
U
سر سختی لجاجت
painfulness
U
زحمت سختی
resistance
U
سختی مخالفت
softened
U
سختی را گرفتن
addle
U
سختی گرفتاری
permanent hardness of water
U
سختی دایم اب
permanent hardness
U
سختی دائمی
durometer
U
سختی سنج
duration
U
سختی بقاء
narrow circumstances
U
تنگی سختی
hardness test
U
ازمایش سختی
impact hardness
U
سختی برخورد
eburnation
U
عاجی سختی
I hardly ate
U
من تو را سختی خوردم
sclerometer
U
سختی سنج
thermosetting
U
سختی پذیر
imperviousness
U
سختی بی اعتنائی
stubbornly
U
از روی سر سختی
softens
U
سختی را گرفتن
hardly any
U
به سختی هیچ
[هر]
gameness
U
جان سختی
hardenability
U
قابلیت سختی
graveness
U
عبوسی سختی
irreconcilableness
U
سختی در عقیده
tenacity coefficient
U
ضریب سختی
granite
U
سختی استحکام
asperity
U
سختی ترشی
rebound hardness
U
سختی جهشی
softener
U
کاهنده سختی اب
life of privation
U
زندگی در سختی
irreconcilability
U
سختی در عقیده
temporary hardness
U
سختی موقت
strain hardness
U
سختی کشی
acataposis
U
سختی بلع
refractorily
U
باسر سختی
depth of case
U
عمق سختی
strain hardness
U
سختی درجه
depth of hardening zone
U
عمق سختی
water hardness
U
درجه سختی آب
to suffer hardship
U
سختی کشیدن
adobe type manager
U
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
rockwell hardness test
U
ازمایش سختی راک ول
heavy fighting is in progress
U
جنگ سختی جریان
brinell hardness number
U
ضریب سختی برینل
to start with difficulty
U
به سختی روشن شدن
thermoplastics
U
پلاستیک سختی ناپذیر
to escape with life and limb
U
سختی رهایی جستن
thrust hardness
U
درجه سختی فشاری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com