English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
adjure به اصرار تقاضا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
persists U اصرار کردن
urged U اصرار کردن
stick out U اصرار کردن
importuning U اصرار کردن به
urges U اصرار کردن
urging U اصرار کردن
importunes U اصرار کردن به
importuned U اصرار کردن به
importune U اصرار کردن به
persist U اصرار کردن
urge U اصرار کردن
persisting U اصرار کردن
persisted U اصرار کردن
demand U تقاضا کردن تقاضا
demands U تقاضا کردن تقاضا
demanded U تقاضا کردن تقاضا
to talk insistently to somebody U با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
arc elasticity of demand U عبارت از کشش تقاضا بین دو نقطه روی منحنی تقاضا که بوسیله فرمول زیر محاسبه میشود :
giffen good U نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
adjure U تقاضا کردن
requisitioning U تقاضا کردن
demands U تقاضا کردن
requisitioned U تقاضا کردن
sues U تقاضا کردن
demand U تقاضا کردن
suing U تقاضا کردن
requisition U تقاضا کردن
sue U تقاضا کردن
demanded U تقاضا کردن
requisitions U تقاضا کردن
sued U تقاضا کردن
demanded U مطالبه تقاضا کردن
demands U مطالبه تقاضا کردن
solicited U درخواست یا تقاضا کردن از
soliciting U درخواست یا تقاضا کردن از
solicit U درخواست یا تقاضا کردن از
solicits U درخواست یا تقاضا کردن از
demand U مطالبه تقاضا کردن
put in U تقاضا کردن پیشنهاد دادن
to put in for U تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
law of demand U براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
obtrudes U بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
clamoured U غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamour U غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamouring U غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamours U غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
clamor U غریو کشیدن مصرانه تقاضا کردن
obtrude U بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded U بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
to invite somebody to do something U از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
obtruding U بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
imperiousness U اصرار
importunities U اصرار
yen U اصرار
peersistence U اصرار
importunity U اصرار
insistently U به اصرار
perseverance U اصرار
perverseness U اصرار
persistence U اصرار ابرام
urging U با اصرار وادارکردن
persistently U با اصرار مصرانه
strenuousness U حرارت و اصرار
urged U با اصرار وادارکردن
insistence U اصرار پافشاری
tenacity U چسبندگی اصرار
urge U با اصرار وادارکردن
urges U با اصرار وادارکردن
insisting U اصرار ورزیدن
insisted U اصرار ورزیدن
insistency U اصرار پافشاری
persistency U اصرار ابرام
insists U اصرار ورزیدن
perseveation U اصرار دربرداشتن
insist U اصرار ورزیدن
shift of a demand curve U انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
request U تقاضا کردن درخواست کردن
requesting U تقاضا کردن درخواست کردن
solicited U تقاضا کردن جلب کردن
requested U تقاضا کردن درخواست کردن
cry off U تقاضا کردن درخواست کردن
soliciting U تقاضا کردن جلب کردن
beseeched U تقاضا کردن استدعا کردن
beseeches U تقاضا کردن استدعا کردن
solicits U تقاضا کردن جلب کردن
requests U تقاضا کردن درخواست کردن
solicit U تقاضا کردن جلب کردن
beseech U تقاضا کردن استدعا کردن
he insisted on me to go U اصرار کرد که بروم
perrinaciousness U کله شقی اصرار
he insists on going U اصرار دارد برفتن
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. U آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
persistency U پایداری گاز جنگی پایداری اصرار
requested U تقاضا
request U تقاضا
requisitions U تقاضا
suited U تقاضا
suit U تقاضا
demand U تقاضا
demands U تقاضا
suits U تقاضا
demanded U تقاضا
importance U تقاضا
prayers U تقاضا
postulate U تقاضا
postulates U تقاضا
requesting U تقاضا
requests U تقاضا
exigence U تقاضا
prayer U تقاضا
postulating U تقاضا
postulated U تقاضا
requisitioning U تقاضا
requisition U تقاضا
solicitation U تقاضا
rogation U تقاضا
requisitioned U تقاضا
demand shift U جابجائی تقاضا
pleas U تقاضا استدعا
requesting U تقاضا خواسته
demand shift U انتقال تقاضا
law of demand U قانون تقاضا
application U فرم تقاضا
measurement of demand U تخمین تقاضا
applications U فرم تقاضا
demand shift U تغییر تقاضا
demand side U ستون تقاضا
demand side U طرف تقاضا
demand surface U سطح تقاضا
demand schedule U جدول تقاضا
demand pattern U الگوی تقاضا
demand management U مدیریت تقاضا
demand factors U عوامل تقاضا
demand factor U ضریب تقاضا
within three days of demand U در طی سه روز پس از تقاضا
demand elasticity U کشش تقاضا
demand curve U منحنی تقاضا
applier U تقاضا کننده
requirement U تقاضا احتیاج
plea U تقاضا استدعا
demand function U تابع تقاضا
requests U تقاضا خواسته
change in demand U تغییر تقاضا
asked <adj.> <past-p.> U تقاضا شده
elasticity of demand U کشش تقاضا
offer and demand U عرضه و تقاضا
demanded <adj.> <past-p.> U تقاضا شده
on demand U بنا به تقاضا
peak demand U بیشترین تقاضا
requisition U چیزمورد تقاضا
requisitioning U چیزمورد تقاضا
peak demand U حداکثر تقاضا
requisitioned U چیزمورد تقاضا
supply and demand U عرضه و تقاضا
excess demand U فزونی تقاضا
demand surface U میزان تقاضا
requested U تقاضا خواسته
demandable U قابل تقاضا
income elasticity of demand U درامدی تقاضا
demandant U تقاضا کننده
request U تقاضا خواسته
quantity of demand U مقدار تقاضا
claimed <adj.> <past-p.> U تقاضا شده
information on demand U اطلاعات با تقاضا
requisitions U چیزمورد تقاضا
on demand U به در خواست به مجرد تقاضا
money demand U تقاضا برای پول
demand forecast U پیش بینی تقاضا
price elasticity of demand U کشش قیمتی تقاضا
demand paging U صفحه بندی تقاضا
quantity demanded U مقدار تقاضا شده
law of supply and demand U قانون عرضه و تقاضا
measurement of demand U اندازه گیری تقاضا
demand for money U تقاضا برای پول
indenting U تقاضا یاسفارش جنس
send away for something <idiom> U تقاضا نامه نوشتن
applications U تقاضا برای چیز
applicant U تقاضا کننده طالب
request U تقاضا برای چیزی
application U تقاضا برای چیز
stock requisition U تقاضا جهت کالا
arc elasticity of demand U کشش کمانی تقاضا
indent U تقاضا یاسفارش جنس
applicants U تقاضا کننده طالب
gluts U عرضه بیش از تقاضا
glut U عرضه بیش از تقاضا
indents U تقاضا یاسفارش جنس
supply and demand law U قانون عرضه و تقاضا
requested U تقاضا برای چیزی
demand and supply market U بازار عرضه و تقاضا
requesting U تقاضا برای چیزی
requesting unit U یکان تقاضا کننده
request for proposal U تقاضا برای پیشنهاد
registrant U تقاضا ثبت کننده
cross elasticity of demand U کشش متقاطع تقاضا
requests U تقاضا برای چیزی
demanded U تقاضا برای انجام چیزی
excess demand U تقاضای زیادی مازاد تقاضا
overloaded U تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
demand U تقاضا برای انجام چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com