English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to push down U بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
down U سوی پایین بطرف پایین
downstroke U ضربه بطرف پایین
downswing U نوسان بطرف پایین
retrorse U بطرف پایین و عقب خم شده
step turn U چرخش بطرف پایین تپه
bate U بال زدن بطرف پایین
downbeat U حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
downwash U زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
tabbed flap U فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
ferry U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
depress U پایین دادن لوله پایین اوردن
depresses U پایین دادن لوله پایین اوردن
inflexed U منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
leaned U تکیه دادن بطرف
lean U تکیه دادن بطرف
leans U تکیه دادن بطرف
differential ailerons U ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
skyward U بطرف اسمان بطرف بالا
degrade U پایین دادن
depressions U پایین دادن
degrades U پایین دادن
depression U پایین دادن
lowering U پایین دادن لوله
lowered U پایین دادن لوله
to put down U پایین قرار دادن
lowers U پایین دادن لوله
lower U پایین دادن لوله
lower U : پایین اوردن تخفیف دادن
lowered U : پایین اوردن تخفیف دادن
lowering U : پایین اوردن تخفیف دادن
to push down U سوی پایین زور دادن
lowers U : پایین اوردن تخفیف دادن
pull down U پایین اوردن تخفیف دادن
to pole any thing up or down U چیزیرا سوی بالایا پایین هل دادن
give way U ضعف نشان دادن پایین امدن
uptilt U بطرف بالا کج کردن
starboard U بطرف راست حرکت کردن
upthrust U بطرف بالا پرتاب کردن
evanesce U بطرف صفر میل کردن
cold work U عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
skate off U حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
downhaul U پایین کشیدن رشته پایین کشنده
scrolls U حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
scroll U حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
go dan barai U رد کردن از پایین
let down U پایین کردن
to let down U پایین کردن
remit U به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
flags U سنگفرش کردن پایین افتادن
flag U سنگفرش کردن پایین افتادن
to drive on dimmed [dipped] headlights U با نور پایین رانندگی کردن
down line U بار کردن پایین خطی
remits U به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
remitting U به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
cog down U به سمت پایین نورد کردن
remitted U به دادگاه پایین تر یا بالاترارجاع کردن
to come down with a run U پایین افتادن افت کردن
vertically U از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
bottom U با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
bottoms U با پایین ترین نرخ تنزیل کردن
timber hitch U گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
to weigh down U سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
debases U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debase U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debasing U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
to switch on the dipped [dimmed] headlights U چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
debased U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
side sweep and over under U گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
at U بطرف
into U بطرف
in- U بطرف
levo U بطرف چپ
in U بطرف
to win over to one's side U بطرف خوداوردن
with U بطرف درجهت
coastward U بطرف ساحل
aport U بطرف چپ کشتی
apporro U بطرف جلو
home U بطرف خانه
orient U بطرف خاوررفتن
upwards U بطرف بالا
pakkorro U بطرف بیرون
forwards U بطرف جلو
upward U بطرف بالا
cephalad U متمایل بطرف سر
orients U بطرف خاوررفتن
rearward U بطرف عقب
homeward U بطرف منزل
cityward U بطرف شهر
without U بطرف خارج
frontwards U بطرف جلو
frontward U بطرف جلو
coastwards U بطرف ساحل
homes U بطرف خانه
orienting U بطرف خاوررفتن
toward U بطرف نسبت به
manward U بطرف انسان
to the east of U بطرف مشرق
dorsad U بطرف پشت
upgrade U بطرف بالا
upgraded U بطرف بالا
downwards U بطرف پائین
edgewise U بطرف لبه
upgrades U بطرف بالا
riverward U بطرف رودخانه
upgrading U بطرف بالا
eastwards U بطرف مشرق
earthwards U بطرف زمین
on U بعلت بطرف
earthward U بطرف زمین
edgeways U بطرف جلوباشد
heavenward U بطرف اسمان
mesal U بطرف وسط
atop U بطرف بالا
onwards U بطرف جلو
mesail U بطرف وسط
to U بطرف روبطرف
abaft U بطرف عقب
mediad U بطرف وسط
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
northwestwards U بطرف شمال غربی
ina northerly direction U بطرف شمال شمالا
gravitate U متمایل شدن بطرف
gravitating U متمایل شدن بطرف
gravitated U متمایل شدن بطرف
gravitates U متمایل شدن بطرف
phototropism U گرایش بطرف نور
athwart U از طرفی بطرف دیگر
inboard U بطرف مرکز کشتی
front U بطرف جلو روکردن به
inwards or inward U بطرف داخل بباطن
biteuro chagi U ضربه پا بطرف اریب
upwell U بطرف بالا رفتن
norther U بیشتر بطرف شمال
upthrust U حرکت بطرف بالا
northwardly U بطرف شمال شمالی
astern U بطرف عقب پسین
upstroke U خط منبسط بطرف بالا
fronting U بطرف جلو روکردن به
northeastward U بطرف شمال شرقی
outwards U بطرف خارج بیرونی
adaxial U متمایل بطرف محور
southern U جنوبا بطرف جنوب
cephalad U متمایل بطرف راس
deasil U متمایل بطرف راست
nobbling U بطرف خود اوردن
ashore U بکنار بطرف ساحل
nobbles U بطرف خود اوردن
stern ward U بطرف عقب کشتی
nobbled U بطرف خود اوردن
stern wards U بطرف عقب کشتی
ap chagi U ضربه پا بطرف جلو
outward U بطرف خارج بیرونی
southeastward U بطرف جنوب شرقی
nobble U بطرف خود اوردن
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
upstroke U حرکت قلم بطرف بالا
dextrorotation U گردش بطرف قطب راست
adductor U تمایل عضو بطرف محور
overhand U بازی با دست بطرف بالا
westward U بسوی باختر بطرف مغرب
upthrow U بطرف بالاانداختن تحول شدید
westwards U بسوی باختر بطرف مغرب
south wards U بطرف جنوب متمایل بجنوب
cockshy U پرتاب تیر بطرف هدف
pulls U بطرف خود کشیدن کشش
pull U بطرف خود کشیدن کشش
transposes U بطرف دیگر معادله بردن
transpose U بطرف دیگر معادله بردن
soiuth ward U بطرف جنوب متمایل بجنوب
strelli U غلت عقب بطرف بالانس
transposing U بطرف دیگر معادله بردن
cockshot U پرتاب تیر بطرف هدف
outcurve U انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
capacole U چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
called shot U ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
gravitating U بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitates U بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitated U بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitate U بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
bind U کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
comebacker U ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
binds U کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
levorotatory U دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
levorotary U دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
banked turn U انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread U این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com