English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fructify U برومند کردن بارور ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fertile U بارور برومند
fertilising U بارور کردن
fertilize U بارور کردن
fertilizes U بارور کردن
fertilises U بارور کردن
fertilised U بارور کردن
fertilized U بارور کردن
impregnates U بارور کردن
impregnate U بارور کردن
milt U بارور کردن
impregnating U بارور کردن
fruitfully U برومند
fecund U برومند
feracious U پربرکت برومند
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
fructuous U بارور
fecund U بارور
fruitful U بارور
zygotic U تخم بارور
bearer U درخت بارور
prolific U بارور نیرومند
bearers U درخت بارور
zygote U تخم بارور
fertile land U سرزمین بارور
bring forth U بارور شدن
parturient U کثیر الاولاد بارور
proliferous U بارور شونده بوسیله پیازیا جوانه زنی وامثال ان
flourishes U برومند شدن اباد شدن
flourish U برومند شدن اباد شدن
flourished U برومند شدن اباد شدن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
make U درست کردن ساختن اماده کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
getting U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
gets U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
retard U کند ساختن معوق کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
retards U کند ساختن معوق کردن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
retarding U کند ساختن معوق کردن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
franks U باطل کردن مصون ساختن
franking U باطل کردن مصون ساختن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
franker U باطل کردن مصون ساختن
franked U باطل کردن مصون ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
please U خشنود ساختن کیف کردن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
provides U میسر ساختن تامین کردن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locates U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
located U مستقر ساختن مکان یابی کردن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraved U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engrave U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraves U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
by pass U بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate U اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
visualised U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizing U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizes U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
fulcrum U تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com