English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
overset U برهم زدن سرنگون کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
unseats U سرنگون کردن
overthrown U سرنگون کردن
unseat U سرنگون کردن
unseated U سرنگون کردن
overthrew U سرنگون کردن
overthrow U سرنگون کردن
overthrowing U سرنگون کردن
overthrows U سرنگون کردن
unseating U سرنگون کردن
subversion U سرنگون کردن حکومت سیستم براندازی
high leg attack and shoulder control U زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
overtumble U سرنگون کردن منقرض کردن
discombobulate U درهم و برهم کردن
to make hay of U درهم برهم کردن
tousle U برهم زدن پریشان کردن
disorders U برهم زدن مختل کردن
disorder U برهم زدن مختل کردن
crown imperial U گل سرنگون
fritillaria U گل سرنگون
fritillary U گل سرنگون
crash U قفل سرنگون
one aircraft was shot down U سرنگون گردید
verthrow U سرنگون سازی
nosedive U سرنگون شدن
crashingly U قفل سرنگون
nosedived U سرنگون شدن
crashing U قفل سرنگون
crashed U قفل سرنگون
nosedives U سرنگون شدن
nosediving U سرنگون شدن
crashes U قفل سرنگون
plummeting U نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummets U نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummet U نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummeted U نازل شدن سرنگون وارافتادن
tangles U در هم و برهم
haywire U در هم و برهم
tangle U در هم و برهم
in a tumble U در هم برهم
disband U برهم زدن
untidily U درهم و برهم
at sixes and sevens U درهم و برهم
untidier U درهم و برهم
disbanding U برهم زدن
bash U برهم زدن
pell-mell U درهم برهم
disbands U برهم زدن
faze U برهم زدن
untidy U درهم و برهم
elusory U درهم برهم
topsyturvy U درهم برهم
fazing U برهم زدن
woebegone U درهم و برهم
helter-skelters U درهم برهم
helter-skelter U درهم برهم
imbroglios U درهم و برهم
fazes U برهم زدن
fazed U برهم زدن
untidiest U درهم و برهم
pertubative U برهم زننده
coups U برهم زدن
coup U برهم زدن
cramped U درهم و برهم
unsettles U برهم زدن
derange U برهم زدن
unsettle U برهم زدن
in a bad order U درهم برهم
topsy-turvy <idiom> U درهم برهم
pasticcqo U چیزدرهم برهم
olio U درهم و برهم
olla U اش درهم برهم
unorganized U درهم و برهم
shut U برهم نهادن
perturbable U برهم زدنی
interaction U برهم کنش
disbandment U برهم خوردگی
disturber U برهم زننده
bashed U برهم زدن
out of order U درهم برهم
bashes U برهم زدن
bashing U برهم زدن
imbroglio U درهم و برهم
shuts U برهم نهادن
shutting U برهم نهادن
cramp hand writing U خط درهم و برهم
discompose U برهم زدن
higgledy-piggledy U بطوردرهم برهم
higgledy-piggledy U درهم برهم
embroiling U میانه برهم زدن
embroiled U میانه برهم زدن
embroils U میانه برهم زدن
embroil U میانه برهم زدن
pell-mell U بطور درهم برهم
goulash U چیز درهم و برهم
elf knot U موی درهم برهم
elf lock U موی درهم برهم
promiscuously U بطور درهم برهم
electrostatic interaction U برهم کنش الکترواستاتیکی
compatriotic U مبنی برهم میهنی
desultory U بی ترتیب درهم و برهم
coulomb interaction U برهم کنش کولنی
matted U درهم برهم حصیری
in the twinkling of an eye U بیک چشم برهم زدن
upset _ U برهم زنی بهم خوردگی
littery U ریخته و پاشیده درهم برهم
in a flash U بیک چشم برهم زدن
orthogonal mesh reinforcement U شبکه ارماتور عمود برهم
twinkling U بیک چشم برهم زدن
charivari U صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
in a winkling U بیک چشم برهم زدن
nictitate U برهم زدن پلک چشم
in the turning of a hand U بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of a bedpost U بیک چشم برهم زدن
grid U رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
grids U رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
winging U گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
wing U گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
dithyramb U سرود درهم برهم ووحشیانه یونانیان باستانی
puzzle head U که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
suberter U سرنگون کننده تضعیف کننده
cross flow U دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
disturb U برهم زدن بهم زدن
disturbs U برهم زدن بهم زدن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com