English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
program U برنامه ریزی کردن
programs U برنامه ریزی کردن
plan U برنامه ریزی کردن
plans U برنامه ریزی کردن
schedule U برنامه ریزی کردن
scheduled U برنامه ریزی کردن
schedules U برنامه ریزی کردن
square away <idiom> U برنامه ریزی کردن
work out <idiom> U برنامه ریزی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
facsimile U روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimiles U روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
schedule U برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled U برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules U برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
pl/m U زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
to reprogram U دوباره برنامه ریزی [جدید] کردن [رایانه شناسی]
Other Matches
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
simplex method U روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
linear programming U برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
scheduled wave U امواج برنامه ریزی شده حرکات اب خاکی موج طبق برنامه
business U مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
businesses U مجموعهای از برنامه ها که برای امور تجاری برنامه ریزی شده اند.
apt U یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
managements U برنامه ریزی
management U برنامه ریزی
schematization U برنامه ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
programming U برنامه ریزی
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
planning model U الگوی برنامه ریزی
planning horizon U افق برنامه ریزی
planning system U نظام برنامه ریزی
family planning U برنامه ریزی خانواده
planning principles U اصول برنامه ریزی
centeralized planning U برنامه ریزی متمرکز
planning horizon U مدت برنامه ریزی
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
ex ante U برنامه ریزی شده
production planning U برنامه ریزی تولید
financial planning U برنامه ریزی مالی
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
product planning U برنامه ریزی محصولات
planning cycle U دوره برنامه ریزی
contract scheduling U برنامه ریزی قرارداد
state planning U برنامه ریزی دولتی
timing U برنامه ریزی زمانی
population planning U برنامه ریزی جمعیت
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
dynamic programming U برنامه ریزی پویا
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
programmed U برنامه ریزی شده
dietetics U برنامه ریزی غذایی
develop U برنامه ریزی و تولید
goal programming U برنامه ریزی ارمانی
programming methods U روشهای برنامه ریزی
overall planning U برنامه ریزی کلی
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
quadratic programming U برنامه ریزی غیرخطی
quantitative programming U برنامه ریزی کمی
national planning U برنامه ریزی ملی
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
curriculum development U برنامه ریزی درسی
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
optimal planning U برنامه ریزی مطلوب
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
development planning U برنامه ریزی توسعه
linear programming U برنامه ریزی خطی
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
central planning U برنامه ریزی مرکزی
develops U برنامه ریزی و تولید
macroplanning U برنامه ریزی کلان
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
rural planning U برنامه ریزی روستائی
personnel development U برنامه ریزی استخدامی
scheduled fire U اتشهای برنامه ریزی شده اتشهای طبق برنامه
nonlinear programming U برنامه ریزی غیر خطی
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
devise U برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
nonprogrammed halt U توقف برنامه ریزی نشده
gosplan U سازمان برنامه ریزی شوروی
material requirements planning U برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
planned saving U پس انداز برنامه ریزی شده
devising U برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
devises U برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
manpower planning U برنامه ریزی نیروی انسانی
multi level planning U برنامه ریزی چند سطحی
devised U برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
long run planning U برنامه ریزی بلند مدت
non numeric programming U برنامه ریزی غیر عددی
production planning and control U برنامه ریزی و کنترل تولید
programmed label U برچسب برنامه ریزی شده
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
planned demand U تقاضای برنامه ریزی شده
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
integer programming U برنامه ریزی عدد صحیح
programmed computer U کامپیوتر برنامه ریزی شده
programmed check U بررسی برنامه ریزی شده
short run planning U برنامه ریزی کوتاه مدت
programmed check U مقابله برنامه ریزی شده
programmable check U مقابله برنامه ریزی شده
programmed switch U گزینه برنامه ریزی شده
inter sectoral planning U برنامه ریزی بین بخشی
scheduling U برنامه ریزی کارهای اجرائی
impulse buying U خرید بدون برنامه ریزی
decentralized planning U برنامه ریزی غیر متمرکز
programmed instruction U دستورالعمل برنامه ریزی شده
programmable terminal U ترمینال قابل برنامه ریزی
proms U Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
prom U Only ProgrammableRead حافظه فقط خواندنی برنامه پذیرحافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی emory
blows U برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
redefined U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
centrally planned economy U اقتصادی که از مرکز برنامه ریزی میشود
planning programming budgetting U نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
sensitivity analysis U تحلیل حساسیت در برنامه ریزی خطی
redefines U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
developments U برنامه ریزی تولید محصول جدید
redefining U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
programmed i/o U ورودی- خروجی برنامه ریزی شده
redefine U تغییرکارایی کلید قابل برنامه ریزی
development U برنامه ریزی تولید محصول جدید
blow U برنامه ریزی یک وسیله PROM با داده
harder U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hardest U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
planned investment U سرمایه گذاری برنامه ریزی شده
hard U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
electrically U نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
timer switch U سوئیچ تایمر کلید برنامه ریزی شده
EAPROM U گونهای EAROM که قابل برنامه ریزی است
fpla U ارایه منطقی قابل برنامه ریزی میدان
cursors U نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
designs U برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
addressable U نشانه گری که محل آن قابل برنامه ریزی است
cursor U نمایشگری که موقعیت آن در صفحه قابل برنامه ریزی است
blast U ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
design U برنامه ریزی یا رسم چیزی پیش از ساخت یا تولید
blasts U ربع داده در یک وسیله قابل برنامه ریزی ROM
planned economies U اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
planned economy U اقتصاد برنامه ریزی شده اقتصاد با برنامه
plato U منطق برنامه ریزی شده برای عملیات خودکار اموزشی
balances U برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
delays U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
preprogrammed U که در کارخانه برنامه ریزی شده است تا تابعی را انجام دهد
delaying U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
balance U برنامه ریزی برای چیزی با اینکه دو بخش معادل باشند
eds U وسیلهای که بطور الکترویکی میتواندپاک شده و برنامه ریزی گردد
delay U مدت زمانی که چیزی دیرتر از برنامه ریزی انجام شود
robotics U مط العه هوش مصنوعی , برنامه ریزی و سافت مربوط به ساخت رباتها
eerom U دستگاهی که به طور الکتریکی پاک شده و مجددا" برنامه ریزی می گردد
prom U حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
proms U حافظه فقط خواندنی که توسط کاربر قابل برنامه ریزی است .
pla U CI که موقتا برنامه ریزی میشود تا عملیات منط قی روی داده انجام دهد
business U کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
businesses U کامپیوتر قوی کوچک که برای امور تجاری مشخص برنامه ریزی شده است
programmer U وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
programmers U وسیلهای که امکان نوشتن روی حافظه فقط خواندنی و قابل برنامه ریزی را فراهم میکند
programmable logic array U ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
newer U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new- U دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
programmable read only memory U حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
eprom U PRO مخصوص که در زیرنور شدید ماوراء بنفش میتواند پاک شده و سپس دوباره برنامه ریزی شودmemory only programmableread erasableیک
robot U وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots U وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
ACD U سیستم تلفن خاص که میتواند تماسهای متعددی را مدیریت کند و آنها را طبق دستورات برنامه ریزی شده در پایگاه داده ها هدایت کند
api U مجموعهای از توابع و دستورات برنامه استاندارد که به برنامه ساز امکان میدهد با برنامه از طریق برنامه کاربردی دیگر واسط شود
graphics U شکل برنامه ریزی شده که روی صفحه غیرگرافیکی بجای حرف قابل نمایش است که در سیستمهای ویدیویی برای نمایش تصاویر ساده به کار می رود
mask U وسیله حافظه فقط خواندنی که در حین سافت برنامه ریزی شده است با اعمال آهن در نواحی انتخاب شده که به صورت ماسک مشخص شده اند
masks U وسیله حافظه فقط خواندنی که در حین سافت برنامه ریزی شده است با اعمال آهن در نواحی انتخاب شده که به صورت ماسک مشخص شده اند
concurrent U اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
electrically U قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
unintended saving U پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
mode U وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
modes U وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
mould U قالب ریزی کردن
plan U طرح ریزی کردن
constructs U طرح ریزی کردن
constructing U طرح ریزی کردن
outlined U طرح ریزی کردن
To lay the foundation. U پی نهادن ( پی ریزی کردن )
molds U قالب ریزی کردن
molded U قالب ریزی کردن
plans U طرح ریزی کردن
structure U پی ریزی کردن ساختار
moulded U قالب ریزی کردن
moulds U قالب ریزی کردن
plots U طرح ریزی کردن
founds U قالب ریزی کردن
outline U طرح ریزی کردن
outlines U طرح ریزی کردن
plotted U طرح ریزی کردن
outlining U طرح ریزی کردن
plot U طرح ریزی کردن
embank U خاک ریزی کردن
to fill up an excavation U خاک ریزی کردن
swage U قالب ریزی کردن
found U قالب ریزی کردن
construct U طرح ریزی کردن
constructed U طرح ریزی کردن
contrive U طرح ریزی کردن
contrives U طرح ریزی کردن
design U طرح ریزی کردن
projects U طرح ریزی کردن
designs U طرح ریزی کردن
project U طرح ریزی کردن
metals U : سنگ ریزی کردن
projected U طرح ریزی کردن
contriving U طرح ریزی کردن
structures U پی ریزی کردن ساختار
structuring U پی ریزی کردن ساختار
metal U : سنگ ریزی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com