English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
declaim U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
speaking with prosecutor U در جرایم علیه افراد که از نوع جنحه باشددادگاه به متهم اجازه میدهد که پیش از شروع رسیدگی با شاکی صحبت کند وهر گاه او رضایت خود رااعلام کند مجازات مرتکب تخفیف کلی پیدا میکند
in personam U علیه شخص خاصی علیه انسان
exothermic U حرارت زا تشکیل شده در اثر حرارت
exothermal U حرارت زا تشکیل شده در اثر حرارت
thermal stress U ازمایش اثر حرارت تشعشعی رادیواکتیویته مقاومت درمقابل اثر فرساینده حرارت
to safeguard [against] U نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
proceed against someone علیه کسی دادخواهی کردن
to safeguard [against] U حفظ کردن [علیه] [در برابر]
to safeguard [against] U تامین کردن [علیه] [در برابر]
pyrolysis U تغییر شیمیایی در اثر حرارت تجزیه در اثر حرارت اتشکافت
lay an information against someone U بر علیه کسی اعلام جرم کردن
indicts U علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicting U علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
bring a suit against a person U اقامه دعوی علیه کسی کردن
bring an action against someone U علیه کسی اقامه دعوی کردن
lodge a complaint against someone U علیه کسی اقامه دعوی کردن
indict U علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicted U علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
anneal U نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
to steam ahead or away U با حرارت کار کردن
To quibble and equivocate. U پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
confabulate U صحبت کردن
speak U صحبت کردن
talk U صحبت کردن
talked U صحبت کردن
to talk [to] U صحبت کردن [با]
talks U صحبت کردن
speaks U صحبت کردن
denounces U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
sniffling U با فن فن صحبت یاگریه کردن
tell (someone) off <idiom> U با عصبانیت صحبت کردن
go on <idiom> U زیادی صحبت کردن
take exception to <idiom> U مخاف صحبت کردن
to switch on U طرف صحبت کردن
sniffled U با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak to somebody U با کسی صحبت کردن
sniffles U تودماغی صحبت کردن
sniffles U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling U تودماغی صحبت کردن
to speak [about] U صحبت کردن [در باره]
To talk in measured terms . To talk slowly. U شمرده صحبت کردن
To speak elaborately. U با آب وتاب صحبت کردن
sniffled U تودماغی صحبت کردن
sniffle U با فن فن صحبت یاگریه کردن
To refer to implicitly. To hint. U درپرده صحبت کردن
to speak candidly <idiom> U بی پرده صحبت کردن
hobnob U صحبت دوستانه کردن
pipe up <idiom> U بلندتر صحبت کردن
hobnobbed U صحبت دوستانه کردن
hobnobbing U صحبت دوستانه کردن
sniffle U تودماغی صحبت کردن
hobnobs U صحبت دوستانه کردن
To pay money. To make a payment. U بی پرده صحبت کردن
hold forth <idiom> U صحبت کردن درمورد
harp on <idiom> U بانارضایتی صحبت کردن
To speak with freedom. U آزادانه صحبت کردن .
waste one's breath <idiom> U بی نتیجه صحبت کردن
To talk like a book . U لفظ قلم صحبت کردن
talk shop <idiom> U درموردکار شخصی صحبت کردن
ad-libbing U بدون نوشته صحبت کردن
break in upon U قطع کردن صحبت کسی
sound off U باصدای بلند صحبت کردن
squeaks U با صدای جیغ صحبت کردن
To speak slowly. U آهسته صحبت کردن (شمرده)
to talk shop U در باره کار صحبت کردن
squeak U با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked U با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking U با صدای جیغ صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. U سر صحبت را با کسی باز کردن
lisp U نوک زبانی صحبت کردن
ad-libs U بدون نوشته صحبت کردن
to take the floor U حرف زدن صحبت کردن
ad-libbed U بدون نوشته صحبت کردن
to speak fluently U بطور روان صحبت کردن
sniffle U درحال عطسه صحبت کردن
sniffled U درحال عطسه صحبت کردن
have a word with <idiom> U بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
lisped U نوک زبانی صحبت کردن
sniffles U درحال عطسه صحبت کردن
ad-lib U بدون نوشته صحبت کردن
lisping U نوک زبانی صحبت کردن
sniffling U درحال عطسه صحبت کردن
lisps U نوک زبانی صحبت کردن
to interrupt any one's speech U صحبت کسیرا قطع کردن
talk U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
To speake broken French. U فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
speeches U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
carp U از روی خرده گیری صحبت کردن
phoned U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phone U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phones U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch <idiom> U بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
phoning U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
to speak fluent Farsi U روان صحبت کردن زبان پارسی
bespeak U قبلا درباره چیزی صحبت کردن
blather U حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
To speak in a low voice. U آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
to speak on behalf of [as representative] U از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
beat around the bush <idiom> U غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to talk insistently to somebody U با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
adlib U بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
straight from the shoulder <idiom> U راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant U باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
compounding a felony U سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
phoning U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephone U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
converses U : صحبت کردن محاوره کردن
converse U : صحبت کردن محاوره کردن
conversed U : صحبت کردن محاوره کردن
conversing U : صحبت کردن محاوره کردن
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
use and occupation U عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
to ask somebody to say a few words U خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
says U سخن گفتن صحبت کردن سخن
say U سخن گفتن صحبت کردن سخن
con U بر علیه
pro and con U له و علیه
conning U بر علیه
cons U بر علیه
v U علیه
conned U بر علیه
versus U علیه
pros and cons U له و علیه
against U علیه
judgement debtor U محکوم علیه
lady ship U سرکار علیه
beneficiary of an endowment U موقوف علیه
denominators U مقسوم علیه
person placed under guardianship U مولی علیه
victim of an offence U مجنی علیه
drawee U محال علیه
presentee U معروض علیه
divisor U مقسوم علیه
assignee U محال علیه
losing party U محکوم علیه
recognizor U محکوم علیه
divtsor U مقسوم علیه
pro and con U دلائل له و علیه
appellee U مستانف علیه
anti U مخالف علیه
object of protest U معترض علیه
party against whom a protest is made U معترض علیه
peace be upon him U علیه السلام
denominator U مقسوم علیه
respondents U مستانف علیه
respondents U مدعی علیه
defendants U مدعی علیه
respondent U مستانف علیه
defendant U مدعی علیه
respondent U مدعی علیه
pupils U مولی علیه
wards U مولی علیه
pupil U مولی علیه
ward U مولی علیه
third person of a transfer U محال علیه
beneficiary U موقوف علیه
out of court U محکوم علیه
beneficiaries U موقوف علیه
brief U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
action in personam U دعوی بر علیه شخص
offences against persons U جرائم بر علیه اشخاص
offences against property U جرائم بر علیه اموال
public mischief U جرم علیه جامعه
cross action U علیه وی اقامه کند
lese majesty U خیانت علیه حکومت
lese majeste U خیانت علیه حکومت
common d. U مقسوم علیه مشترک
non fatal offences against the person U جرائم بر علیه ابدان
divisor U مقسوم علیه [ریاضی]
self defeating U علیه منظور خود
self-defeating U علیه منظور خود
biological defense U پدافند بر علیه تک میکربی
action in rem U دعوی بر علیه عین مال
offence against public order U جرائم بر علیه نظم عمومی
to proceed against a person U اقدام بر علیه کسی زدن
demur U در CL حالتی است که مدعی علیه
counter fire U اتش ضد اتشباربر علیه دشمن
offences against public dencency U جرائم بر علیه عفت عمومی
offences against public morals U جرائم بر علیه اخلاق عمومی
To take field against somebody . U بر علیه کسی وارد شدن
common divisor U مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com