English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
traumatised U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatized U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
liquors U مشروب خوردن یاخوراندن مشروب
liquor U مشروب خوردن یاخوراندن مشروب
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to lie heavy on one's heart U معذب داشتن
with pain U دچاردردسخت معذب ازدرد
racked with pain U کشیدن معذب داشتن
agonise U بخود پیچیدن معذب شدن
caroused U در مشروب افراط کردن
carouse U در مشروب افراط کردن
carouses U در مشروب افراط کردن
carousing U در مشروب افراط کردن
refect U با مشروب یا خوراک تجدید قوا کردن
bum U ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bummed U ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bums U ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
bumming U ادم مفت خور یا ولگرد ولگردی یا مفت خوری کردن بحد افراط مشروب نوشیدن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
work up U ترکیب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
gets U مجاب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
getting U مجاب کردن ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
franking U باطل کردن مصون ساختن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
franker U باطل کردن مصون ساختن
franked U باطل کردن مصون ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
franks U باطل کردن مصون ساختن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
retarding U کند ساختن معوق کردن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
retards U کند ساختن معوق کردن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
please U خشنود ساختن کیف کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
retard U کند ساختن معوق کردن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
provides U میسر ساختن تامین کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
drinks U مشروب
tippling U مشروب
beverages U مشروب
tippled U مشروب
tipples U مشروب
tipple U مشروب
pottle U مشروب
beverage U مشروب
drink U مشروب
strunt U مشروب
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraved U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locates U مستقر ساختن مکان یابی کردن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
located U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
engraves U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engrave U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
snorted U جرعه مشروب
drinker U مشروب خور
barkeeper U مشروب فروش
barkeep U مشروب فروش
snorting U جرعه مشروب
intoxicant U مشروب مسکر
snort U جرعه مشروب
drinkers U مشروب خور
intoxicants U مشروب مسکر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com