English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
pre load U بار کردن مقدماتی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
investigate U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigates U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigating U استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
preselect U انتخاب کردن مقدماتی
supercharge U متراکم کردن مقدماتی
Other Matches
prolegomenon U مقدماتی کلمات مقدماتی
basic unit training U اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
proforma U مقدماتی
preliminaries U مقدماتی
rudimental U مقدماتی
introductory U مقدماتی
precursive U مقدماتی
preliminary U مقدماتی
prolusory U مقدماتی
preparatory U مقدماتی
prolegomenous U مقدماتی
tentative U مقدماتی
preludial U مقدماتی
prodromal U مقدماتی
first U مقدماتی
elementary U مقدماتی
elemental U مقدماتی
prolegomenary U مقدماتی
introductive U مقدماتی
prelusive U مقدماتی
elementarily U مقدماتی
preparative U مقدماتی
rudiment U علوم مقدماتی
preparation U اقدام مقدماتی
first aid U کمکهای مقدماتی
bottom blown converter U مبدل دم مقدماتی
elementary gate U دریچه مقدماتی
elementary item U قلم مقدماتی
basic training U اموزش مقدماتی
preheater U گرمکن مقدماتی
preparations U اقدام مقدماتی
basic research U تحقیقات مقدماتی
basic hole U سوراخ مقدماتی
junior high school U دبیرستان مقدماتی
preliminary works U کارهای مقدماتی
prep U مدرسه مقدماتی
preparative U کار مقدماتی
preliminary treatment U عملیات مقدماتی
preselection U انتخاب مقدماتی
preselector U سلکتور مقدماتی
pretest U امتحان مقدماتی
preliminary test U ازمایش مقدماتی
prime color U رنگ مقدماتی
preliminary negotiations U مذاکرات مقدماتی
proem U رساله مقدماتی
preliminary investigation U بررسی مقدماتی
proforma invoice U سیاهه مقدماتی
preliminary expenses U هزینههای مقدماتی
preparatory response U پاسخ مقدماتی
preliminary design U طرح مقدماتی
preliminary budget U بودجه مقدماتی
basic course U دوره مقدماتی
forehearth U کوره مقدماتی
economizer U کرمکن مقدماتی
interlude U نگهداری مقدماتی
preliminaries U مقدمات مقدماتی
preliminaries U امتحان مقدماتی
preliminaries U دور مقدماتی
preliminary U مقدمات مقدماتی
preliminary U امتحان مقدماتی
preludes U قسمت مقدماتی
prelude U قسمت مقدماتی
pilot study U بررسی مقدماتی
pilot injection U تزریق مقدماتی
introduction to physics U فیزیک مقدماتی
fore exercise U تمرین مقدماتی
primary U مقدماتی اصلی
elementary U مقدماتی پایهای
primary U ابتدایی مقدماتی
primary U مقدماتی نخستین
first cut U برش مقدماتی
Travaux preparatoires U کارهای مقدماتی
preliminary U دور مقدماتی
elimination heat U دوره مقدماتی
basic U مقدماتی اساسی
heats U مسابقه مقدماتی
heat U مسابقه مقدماتی
basic U اساسی مقدماتی
basics U اساسی مقدماتی
prolusion U مقاله مقدماتی
perlim U دوره مقدماتی
subassembly U مونتاژ مقدماتی
basics U مقدماتی اساسی
responsions U ازمون مقدماتی
interludes U نگهداری مقدماتی
preceding pass U کالیبر مقدماتی
precompression U تراکم مقدماتی
propaedeutic U تعلیمات مقدماتی
propaedeutic U تحصیلات مقدماتی
incipincy U وضع مقدماتی ابتدایی
pre heat U حرارت دادن مقدماتی
incipience U وضع مقدماتی ابتدایی
fundamental U اصولی مقدماتی اساسی
black pickling U اسید شویی مقدماتی
elementary algebra U جبر مقدماتی [ریاضی]
basic combat training U اموزش رزم مقدماتی
basic bessemer converter U مبدل مقدماتی بسمر
eliminator U برنه در دور مقدماتی
basic bessemer process U فرایند مقدماتی بسمر
basic bessemer steel U فولاد مقدماتی بسمر
basic machine unit U واحد دستگاه مقدماتی
prolusion U اثر هنری مقدماتی
pre design estimate U براورد مقدماتی طرح
magnetic biasing U مغناطیس گردانی مقدماتی
reconnaissance U بازدید مقدماتی اکتشاف
rudimentary knowledge U دانش مقدماتی یا نخستین
preparatory students U شاگردان تهیه یا مقدماتی
strategic reconnaissance U بررسی مقدماتی وضع دشمن
pretest U امتحان مقدماتی بعمل اوردن
basic bessemer pig iron U اهن خام مقدماتی توماس
flight U بهترین نتیجه دور مقدماتی
white primary U اخذ اراء مقدماتی حزبی
protocols U مقاوله نامه موافقت مقدماتی
protocol U مقاوله نامه موافقت مقدماتی
literacy U فهمیدن اصول مقدماتی کامپیوتر
preliminary budget forecast U پیش بینی مقدماتی بودجه
junior college U دانشکده مقدماتی تا دو ساله اموزشکده
house of delegates U مجلس مقننه مقدماتی ویرجینیا ومریلند
basic relay post U پایگاه مقدماتی تحویل و تحول بیماران
preparatory U تیراندازی مقدماتی تیر تهیه برای تک
microcontroller U RAM و زبان برنامه نویسی مقدماتی است
exempt player U بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
juniorate U مدرسه شبانه روزی متوسطه محصلین دو ساله مقدماتی یسوعیون
WordPad U امکان نرم افزاری در ویندوز که توابع مقدماتی Microsoft Word را دارد
protocols U خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
protocol U خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
characters U یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
character U یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
premedical U دوره مقدماتی پزشکی وابسته به پیش پزشکی
charactristics U مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
pre-treatment U عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
basic ration U جیره مقدماتی جیره مبنا
first pickling U اسیدشویی مقدماتی اسیدشویی اولیه
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com