Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
insert
U
تعبیه کردن
embed
U
تعبیه کردن
contrive
U
تعبیه کردن
contriving
U
تعبیه کردن
embeds
U
تعبیه کردن
contrives
U
تعبیه کردن
inserting
U
تعبیه کردن
contrived
U
تعبیه کردن
work out
U
تعبیه کردن
inserts
U
تعبیه کردن
devising
U
تعبیه کردن وصیت نامه
devises
U
تعبیه کردن وصیت نامه
devise
U
تعبیه کردن وصیت نامه
devised
U
تعبیه کردن وصیت نامه
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
appliance
U
تعبیه
embedding
U
تعبیه
lash up
U
تعبیه
improvisation
U
تعبیه
inserts
U
تعبیه
shift
U
تعبیه
inserting
U
تعبیه
shifted
U
تعبیه
shifts
U
تعبیه
insert
U
تعبیه
appliances
U
تعبیه
devisable
U
تعبیه کردنی
insertion
U
جاسازی تعبیه
engaged
<adj.>
U
تعبیه شده
shebang
U
ابتکار تعبیه
bulit in check
U
تست تعبیه شده
embedded systems
U
سیستمهای تعبیه شده
embeded command
U
فرمان تعبیه شده
built in fonts
U
شکل حروف تعبیه شده
foundation joint
U
درز اتصالی که بین پی وساختمان تعبیه میشود
lipping
U
قطعه چوبی که در لای شکاف کمان تعبیه شده
improviser
U
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
improvisor
U
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
presumptive address
U
آدرس اولیه در برنامه که به عنوان مرجعی برای تعبیه است
kerb inlet
U
روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
sponson
U
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
slots
U
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
hard sectored
U
دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
slot
U
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
slotting
U
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
work up
U
ترکیب کردن ساختن
getting
U
مجاب کردن ساختن
get
U
مجاب کردن ساختن
gets
U
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
provide
U
میسر ساختن تامین کردن
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
pleases
U
خشنود ساختن کیف کردن
please
U
خشنود ساختن کیف کردن
obliges
U
وادار کردن مرهون ساختن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternising
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternises
U
برادری کردن متفق ساختن
reproducing
U
چاپ کردن دوباره ساختن
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminates
U
درخشان ساختن زرنما کردن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
frank
U
باطل کردن مصون ساختن
proscribing
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
franker
U
باطل کردن مصون ساختن
frankest
U
باطل کردن مصون ساختن
proscribe
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
franking
U
باطل کردن مصون ساختن
franks
U
باطل کردن مصون ساختن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
fraternised
U
برادری کردن متفق ساختن
reproduces
U
چاپ کردن دوباره ساختن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
violated
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
agonise
U
معذب ساختن متاثر کردن
violate
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
inculcated
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
perpetuating
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
inculcate
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
entombs
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombing
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombed
U
دفن کردن مقبره ساختن
entomb
U
دفن کردن مقبره ساختن
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
lane
U
کوچه ساختن منشعب کردن
perpetuates
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
violates
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
prey
U
دستخوش ساختن طعمه کردن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
inculcating
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
inculcates
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
lanes
U
کوچه ساختن منشعب کردن
reproduced
U
چاپ کردن دوباره ساختن
subdues
U
مقهور ساختن رام کردن
surprise
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
tepefy
U
ولرم کردن ملول ساختن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
to bear with a person
U
باکسی ساختن یاسازش کردن
tumify
U
اماس کردن متورم ساختن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
destroys
U
ویران کردن نابود ساختن
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
incapacitating
U
ناتوان ساختن محجور کردن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
subdue
U
مقهور ساختن رام کردن
incapacitates
U
ناتوان ساختن محجور کردن
retarding
U
کند ساختن معوق کردن
incapacitated
U
ناتوان ساختن محجور کردن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
retards
U
کند ساختن معوق کردن
destroying
U
ویران کردن نابود ساختن
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
retard
U
کند ساختن معوق کردن
redargue
U
متهم ساختن تکذیب کردن
internalizing
U
باطنی ساختن داخلی کردن
surprises
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
to hammer out
U
ساختن بکوشش درست کردن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
spellbind
U
مجذوب کردن مفتون ساختن
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
reproduce
U
چاپ کردن دوباره ساختن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
indicate
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
freezes
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enables
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrors
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
freeze
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
mirror
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engrave
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locates
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabling
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engraves
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
recess
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enable
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com