English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
huff U اماس کردن
swell U اماس کردن
swelled U اماس کردن
swells U اماس کردن
bunchout U اماس کردن
intumesce U اماس کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
inflame U دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflames U دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflaming U دارای اماس کردن ملتهب کردن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
Other Matches
antineuritic U برضد اماس عصب مخاف اماس عصبی
appendicitis U اماس ضمیمه روده اماس اپاندیس
poked U اماس
turgidity U اماس
myelitis U اماس
lymphdenomia U اماس
neuritis U پی اماس
poke U اماس
tumefaction U اماس
vulvitis U اماس کس
tuberosity U اماس
pokes U اماس
intumescence U اماس
swellings U اماس
tumidity U اماس
inturgescence U اماس
dilation U اماس
inflammation U اماس
single pneumonia U اماس یک شش
poking U اماس
double pneumonia U اماس هر دو شش
edema U اماس
pulmonitis U اماس شش
encephalitis U اماس مخ
lymphangitis U اماس
tumescence U اماس
swelling U اماس
phrenitis U اماس مخ
frost hoil U اماس
phlegmasia U اماس
splenitis U اماس اسپرز
intumescent U اماس کننده
metritis U اماس زهدان
quinsy U اماس چرکدارلوزتین
intumescent U اماس کرده
turgescence U اماس بادکردگی
enteritis U اماس روده
brainfever U اماس مغز
iritis U اماس عنبیه
arthritis U اماس مفصل
tonsillitis U اماس لوزه
dactylitis U اماس انگشت
turgescent U اماس کننده
cutitis U اماس زیرپوست
ague cake U اماس اسپرزازنوبه
palpebritis U اماس پلک
dermatitis U اماس پوست
blepharitis U اماس پلک
gastritis U اماس معده
lentitis U اماس جلیدیه
garget U اماس پستان
carcinoma U اماس سرطانی
fibroma U اماس لیفی
inoma U اماس لیفی
arteritis U اماس شریان
faucitis U اماس گلو
phlogosis U اماس برونی
crystallitis U اماس جلیدیه
fretty U اماس کرده
conjunctivitis U اماس ملتحمه
hepatitis U اماس کبدی
podarthritis U اماس بندهای پا
colpitis U اماس مهبل
swollen U اماس کرده
antiphlogistic U اماس نشان
colitis U اماس قولون
turgid U اماس دار
gnathitis U اماس گونه
retinitis U اماس شبکیه
orchitis U اماس خایه
myositis U اماس ماهیچه
osteitis U اماس استخوان
tracheitis U اماس نای
hysteritis U اماس زهدان
otitis U اماس گوش
nephritis U اماس گرده
nasitis U اماس بینی
hydrocile U اماس خایه
cystitis U اماس مثانه
pyelitis U اماس لگن چه
dermatosis U اماس پوست
enchondroma U اماس غضروفی
ophthalmitis U اماس چشم
keratitis U اماس قرنیه
glandular swelling U اماس غدد
tumid U اماس کرده
odontitis U اماس دندان
bronchitis U اماس نایژه
scleritis U اماس صلبیه
ileitis U اماس ایلئون
tumefactive U اماس دار
salpingitis U اماس شیپور
ileitis U اماس روده دراز
phlegmasia alba dolens U اماس سیاهرگهای نفاسی
lymphadenitis U اماس غدد لفناوی
paranephritis U اماس بافتهای گرداگردگرده
acromastitis U اماس نوک پستان
endometritis U اماس درونی زهدان
antiphlogistic U داروی اماس نشان
scrotitis U اماس کیسه خایه
oophoritis U اماس تخم دان
pleurisy U اماس شامه ریه
his eyes were inflammed U چشمهایش اماس کرد
fibro chondritis U اماس غضروف لیفی
deliescence U تحلیل ناگهانی اماس
duodenitis U اماس روده اثناعشر
gastro enteritis U اماس معده وروده
housemaid's knee U اماس کاسه زانو
hyalitis U اماس رطوبت شیشهای
endocarditis U اماس غشاء درونی دل
tumescent U اماس کرده اماسیده
parotiditis U اماس غده بناگوشی
diaphragmitis U اماس حجاب حاجز
iritic U وابسته به اماس عنبیه
endo arterities U اماس درونی شریان
enostosis U اماس درونی استخوان
mastitis U اماس غدههای پستان
mastoditis U اماس زائده پستانی
mesenteritis U اماس روده بند
pericarditis U اماس ابشامه قلب
ophthalmia U اماس چشم رمد
iritic U دچار اماس عنبیه
arthritic U مبتلا به اماس مفصل
laminitis U اماس لایههای حساس
diaphragmatitis U اماس حجاب حاجز
moon blind U دچار اماس نوبتی
myocarditis U اماس ماهیچه قلب
bursitis U اماس کیسههای مفصلی
gnathitis U اماس ارواره بالا
sylosis U اماس پلک وسفتی
vaginitis U اماس یا ورم مهبل
myomatous U وابسته به اماس ماهیچه
pericarditis U اماس برون شامه قلب
parosteitis U اماس بافتهای پیرامون استخوان
encephalomyelitis U اماس مغز ونخاع شوکی
external ophthalmia U اماس برونی تخم چشم
arthritic U مربوط به ورم و اماس مفصل
phlebitic U دچار اماس جدار ورید
rachitis U اماس یا ورم مهره پشت
uteritis U اماس زهدان التهاب رحم
paranephritis U اماس غده روی گرده
internal ophthalmia U اماس درونی تخم چشم
meningitis U اماس پاشام مغز مننژیت
gingivitis U اماس و التهاب لثه دندان
mallenders U اماس پشت زانوی اسب
parotitic U وابسته به اماس غده بناگوشی
excrescency U اماس گیاهی یا حیوانی برامدگی
periostitis U اماس پوشش یا ضریع استخوان
malanders U اماس پشت زانوی اسب
rhachitis U اماس یا ورم مهره پشت
moon blindness U اماس نوبتی در چشم اسب
phlebitic U وابسته به اماس دیواره ورید
acanthoma U اماس سلولهای خارداربافت پوششی مالپیقی
laryngitis U اماس خشک نای التهاب حنجره
parotitic U دچار اماس در غده بنا گوشی
typhlitis U اماس روده کور ورم اعور
adhesion U اتصال و پیوستگی غیرطبیعی سطوح در اماس
pleurohepatitis U اماس شامه شش وجگر التهاب غشاریه وکبد
urethritis U اماس مجرای پیشاب ورم مجاری بول
phlegmon U اماس بافت اگینی که یکجوران دنبل است
phlogistic U وابسته به اصل اتش مربوط به اماس وتب
lampas U کام اماس کام دهان اسب یکجور پارچه ابریشمی گلدار
pink eye U اماس واگیره دارملتحمه یکجور تب واگیره داردر اسب
neuritis U التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
tympanitis U اماس طبل گوش ورم گوش میانی
myocarditis U اماس ماهیچه قلب ورم عضله قلب
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com