Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
venture
U
اقدام یا مبادرت کردن به
ventured
U
اقدام یا مبادرت کردن به
ventures
U
اقدام یا مبادرت کردن به
venturing
U
اقدام یا مبادرت کردن به
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
attacks
U
مبادرت کردن به
to a. oneself
U
مبادرت کردن
emprize
U
مبادرت کردن
to set on
U
مبادرت کردن به
aggress
U
مبادرت کردن
to betake oneself
U
مبادرت کردن
attacked
U
مبادرت کردن به
attack
U
مبادرت کردن به
fall to
U
بکاری مبادرت کردن
enterprise
U
مبادرت بکاری کردن
enterprises
U
مبادرت بکاری کردن
to set one's hand to a task
U
بکاری مبادرت کردن
adventures
U
باتهور مبادرت کردن
to put ones hand to anything
U
بکاری مبادرت کردن
adventure
U
باتهور مبادرت کردن
dared
U
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare
U
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dares
U
جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
to a an under taking
U
باجرات بکاری مبادرت کردن
sail in
U
با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
to set about
U
شروع کردن مبادرت کردن بکاری
attempt
U
قصد کردن مبادرت کردن به
attempted
U
قصد کردن مبادرت کردن به
attacked
U
مبادرت کردن به تاخت کردن
attacks
U
مبادرت کردن به تاخت کردن
attempts
U
قصد کردن مبادرت کردن به
attack
U
مبادرت کردن به تاخت کردن
attempting
U
قصد کردن مبادرت کردن به
enterprises
U
اقدام کردن
to take steps
U
اقدام کردن
enterprise
U
اقدام کردن
to take of a
U
اقدام کردن
to take measures
U
اقدام کردن
proceed
U
اقدام کردن
deal with
U
اقدام کردن
proceeded
U
اقدام کردن
emprize
U
اقدام کردن
deal
U
اقدام کردن
deals
U
اقدام کردن
start out
U
اقدام کردن
to bend effort
U
اقدام کردن
proceeded
U
اقدام کردن پرداختن به
proceed
U
اقدام کردن پرداختن به
to put in hand
U
دایرکردن اقدام کردن
adventurism
U
اقدام به کاری کردن
to start out to do something
U
اقدام بکاری کردن
enterprise
U
اقدام به اجرای قوانین کردن
to play at
U
خواهی نخواهی اقدام کردن
enterprises
U
اقدام به اجرای قوانین کردن
to act in self-defence
U
دفاع از خود اقدام
[حرکت]
کردن
to take action to prevent
[stop]
such practices
U
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
launching
U
شروع کردن اقدام کردن
launches
U
شروع کردن اقدام کردن
launched
U
شروع کردن اقدام کردن
launch
U
شروع کردن اقدام کردن
venture
U
مبادرت ریسک
ventures
U
مبادرت ریسک
venturing
U
مبادرت ریسک
ventured
U
مبادرت ریسک
he proceeded to investigate it
U
بتحقیق ان مبادرت نمود
to offer at any thing
U
بکاری مبادرت ورزیدن
self slayer
U
مبادرت کننده بخود کشی
betook
U
دست زده مبادرت کرده
mutual funds
U
شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
mutual fund
U
شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
enterprise
U
اقدام
interventions
U
اقدام
enterprises
U
اقدام
intervention
U
اقدام
emprise
U
اقدام
moved
U
اقدام
move
U
اقدام
esteem
U
اقدام
moves
U
اقدام
actionless
U
بی اقدام
procedure
U
اقدام
action
U
اقدام
enforcement
U
اقدام
ploy
U
اقدام
ploys
U
اقدام
proceeding
U
اقدام
actions
U
اقدام
social action
U
اقدام اجتماعی
intercommunion
U
اقدام مشترک
precautions
U
اقدام احتیاطی
counter-measure
U
اقدام متقابل
counter-measures
U
اقدام متقابل
preparations
U
اقدام مقدماتی
regular procedure
U
اقدام قانونی
action
U
فعل اقدام
preparation
U
اقدام مقدماتی
appropriate action
U
اقدام مقتضی
proceed with deliberations
U
اقدام به مذاکره
demarche
U
اقدام سیاسی
under way
U
دردست اقدام
action
U
کار اقدام
precaution
U
اقدام احتیاطی
counteraction
U
اقدام متقابل
expediency
U
اقدام مهم
in hand
U
در دست اقدام
enterprises
U
قدرت اقدام
actions
U
فعل اقدام
measure of prevention
U
اقدام احتیاطی
enterprise
U
قدرت اقدام
double action
U
اقدام دوجانبه
initial movement
U
نخستین اقدام
action statement
U
دستورالعمل اقدام
the needful
U
اقدام لازم
it wasprologue to the nextmove
U
اقدام بعدبود
operation immediate
U
اقدام سریع
actions
U
کار اقدام
action for cancellation
U
اقدام به ابطال
action for cancellation
U
اقدام به لغو
measure
U
درجه اقدام
legal action
U
اقدام قانونی
countermeasure
U
اقدام متقابل
expedience
U
اقدام مهم
action at low
U
اقدام قانونی
protective measure
U
اقدام حمایتی
measure
U
اندازه اقدام پیشگیری
originator
U
اقدام کننده پیام
enterprise
U
امرخطیر اقدام مهم
venture
U
اقدام بکارمخاطره امیز
greenlight
U
اجازه حرکت و اقدام
It is in progress. It is under way.
U
دردست اقدام است
venturing
U
اقدام بکارمخاطره امیز
memorandums
U
اقدام به یادداشت کند
memorandum
U
اقدام به یادداشت کند
ventured
U
اقدام بکارمخاطره امیز
memoranda
U
اقدام به یادداشت کند
counter-measures
U
اقدام جبران کننده
originators
U
اقدام کننده پیام
enterprises
U
امرخطیر اقدام مهم
counter-measure
U
اقدام جبران کننده
with measured step
U
با اقدام مناسب
[سنجیده]
it was an incorrect procedure
U
یک اقدام غلطی بود
action for avoidance
U
اقدام برای لغو
ventures
U
اقدام بکارمخاطره امیز
pushful
U
متهور در اقدام بکارهای مهم
exigent
U
محتاج به اقدام یا کمک فوری
how shall we proceed
U
چگونه باید اقدام کرد
do the necessary
U
اقدام لازم بعمل اورید
to proceed against a person
U
اقدام بر علیه کسی زدن
execution for debt
U
اقدام برای طلب وصول
emergencies
U
حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergency
U
حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
zction for dammages
U
اقدام برای دریافت خسارت وارده
cross that bridge when you come to it
<idiom>
U
[به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
dilettantism
U
اقدام به کاری از روی تفنن وبطورغیر حرفهای
emergencies
U
پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
emergency
U
پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
prohibition
U
حکم خودداری از اقدام قضایی که دادگاه عالی به محکمه تالی میدهد
The tribunal considered that this action amounted to professional misconduct.
U
برای دادگاه این اقدام برابر با اشتباه حرفه ای محسوب می شود.
exquatur
U
اجازه اقدام دادن به کنسول منظور اجازهای است که به کنسول داده میشود تا به وفایف خود عمل کند
action agent
U
مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
enlisted section
U
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
accelerationists
U
شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com