Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
early warning
U
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
U
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
alerting service
U
قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
many
U
اعلام تعداد 8 یا بیشترهواپیمای دشمن دیده میشود در رهگیری هوایی
local warning
U
سیستم اعلام خطر محلی
authentication system
U
سیستم تعیین و اعلام نشانی
control and warning center
U
سیستم کنترل و اعلام خطر
bomb alarm system
U
سیستم اعلام خطر بمباران اتمی
newrads
U
سیستم اعلام خطر انفجارهستهای و اطلاعات ش م ر
raid clerk
U
نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
announced
U
اعلام کردن
damm
U
بد اعلام کردن
proclamation
U
اعلام کردن
proclamations
U
اعلام کردن
statement
U
اعلام کردن
enunciating
U
اعلام کردن
enunciates
U
اعلام کردن
acclaiming
U
اعلام کردن
acclaimed
U
اعلام کردن
announce
U
اعلام کردن
acclaim
U
اعلام کردن
acclaims
U
اعلام کردن
blazon
U
اعلام کردن
announces
U
اعلام کردن
announcing
U
اعلام کردن
enunciate
U
اعلام کردن
enunciated
U
اعلام کردن
enounce
U
اعلام کردن
statements
U
اعلام کردن
quotes
U
اعلام کردن
promulgate
U
اعلام کردن
quoted
U
اعلام کردن
quote
U
اعلام کردن
broadcast
U
اعلام کردن
exclaiming
U
اعلام کردن
broadcasts
U
اعلام کردن
exclaims
U
اعلام کردن
promulge
U
اعلام کردن
exclaim
U
اعلام کردن
exclaimed
U
اعلام کردن
enouce
U
اعلام کردن
promulgating
U
اعلام کردن
promulgates
U
اعلام کردن
promulgated
U
اعلام کردن
acknowledges
U
اعلام وصول کردن
acknowledges
U
اعلام معرف کردن
impeach
U
اعلام جرم کردن
acknowledge
U
اعلام نشانی کردن
impeaching
U
اعلام جرم کردن
acknowledging
U
اعلام معرف کردن
acknowledging
U
اعلام نشانی کردن
acknowledging
U
اعلام وصول کردن
impeaches
U
اعلام جرم کردن
impeached
U
اعلام جرم کردن
to call a meeting
U
جلسهای را اعلام کردن
acknowledges
U
اعلام نشانی کردن
hailing
U
اعلام ورود کردن
hail
U
اعلام ورود کردن
early-warning
U
اعلام خطر کردن
absolve
U
اعلام بی تقصیری کردن
indicting
U
اعلام جرم کردن
indicts
U
اعلام جرم کردن
pretypify
U
قبلا اعلام کردن
hailed
U
اعلام ورود کردن
early warning
U
اعلام خطر کردن
indicted
U
اعلام جرم کردن
acknowledge
U
اعلام وصول کردن
absolves
U
اعلام بی تقصیری کردن
call out
U
اعلام خطر کردن
absolving
U
اعلام بی تقصیری کردن
acknowledge
U
اعلام معرف کردن
absolved
U
اعلام بی تقصیری کردن
indict
U
اعلام جرم کردن
announce in advance
U
از پیش اعلام کردن
hails
U
اعلام ورود کردن
to call to arms
U
اعلام دست به اسلحه کردن
enunciating
U
اعلام کردن صریحا گفتن
kithe
U
اعلام داشتن اعتراف کردن
warnings
U
اعلام خطر کردن هشدار
to announce one's arrival
U
ورود خود را اعلام کردن
warning
U
اعلام خطر کردن هشدار
open the meeting
U
رسمیت جلسه را اعلام کردن
to render homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
enunciated
U
اعلام کردن صریحا گفتن
enunciate
U
اعلام کردن صریحا گفتن
to do homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage
U
اعلام رسمی بیعت کردن
enunciates
U
اعلام کردن صریحا گفتن
to givein one's a.
U
موافقت خودرا اعلام کردن
lay an information against some one
U
نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledge
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against someone
U
بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledges
U
شماره اعلام وصول تصدیق کردن
air alert warning
U
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
alerts
U
پیام ارسالی از سیستم عامل شبکه به کاربر برای اعلام اینکه سخت افزار شبکه خوب کار نمیکند
alert
U
پیام ارسالی از سیستم عامل شبکه به کاربر برای اعلام اینکه سخت افزار شبکه خوب کار نمیکند
alerted
U
پیام ارسالی از سیستم عامل شبکه به کاربر برای اعلام اینکه سخت افزار شبکه خوب کار نمیکند
heralded
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
authentication
U
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
herald
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
toll
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolling
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
heralding
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaw
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralds
U
از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
to ring the knell of anything
U
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
outlaws
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing
U
یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
tolls
U
طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
sickest
U
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick
U
مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
meld
U
اعلام
annunciator
U
اعلام گر
enouncement
U
اعلام
indigitation
U
اعلام
enunciation
U
اعلام
declarations
U
اعلام
proclamation
U
اعلام
indiction
U
اعلام
declaration
U
اعلام
acknowledgments
U
اعلام
promulgation
U
اعلام
acknowledgement
U
اعلام
predication
U
اعلام
Annunciation
U
اعلام
promulgator
U
اعلام
acknowledgements
U
اعلام
intimations
U
اعلام
intimation
U
اعلام
proclamations
U
اعلام
notification
U
اعلام
relay
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
larum
U
اعلام خطر
blazers
U
اعلام کننده
indictment
U
اعلام جرم
blazer
U
اعلام کننده
foretoken
U
اعلام قبلی
indictments
U
اعلام جرم
pronouncer
U
اعلام کننده
warning
U
اعلام خطر
promulgator
U
اعلام دارنده
receipts
U
اعلام وصول
proclaimer
U
اعلام کننده
disclosed
U
اعلام شده
line call
U
اعلام خط نگهدار
enunciable
U
اعلام کردنی
enunciator
U
اعلام کننده
receipt
U
اعلام وصول
vociferator
U
اعلام دارنده
hangers
U
اعلام کننده
advising bank
U
اعلام میکند
advice of fate
U
اعلام وضعیت
warnings
U
اعلام خطر
alerting
U
اعلام خطرکردن
acknowledgement of receipt
U
اعلام وصول
touche
U
اعلام برخورد
hanger
U
اعلام کننده
declaration of interest
U
اعلام بهره
promulgation
U
اعلام دارنده
acknowledgment
U
اعلام وصول
call out
U
اعلام خطر
declaration
U
اعلامیه اعلام
statement of charge
U
اعلام اتهامات
declarations
U
اعلامیه اعلام
sound alarm
U
اعلام صدا
impeachment
U
اعلام جرم
annunciator
U
اعلام کننده
declaredly
U
بطور اعلام
declared value
U
بهای اعلام شده
alert station
U
ایستگاه اعلام خطر
time orderly
U
نگهبان اعلام ساعت
declared capital
U
سرمایه اعلام شده
net authentication
U
اعلام معرف در شبکه
indicter
U
اعلام جرم کننده
acknowledgments
U
اعلام وصول رسید
indictor
U
اعلام جرم کننده
local warning
U
اعلام خطر محلی
acknowledgment
U
شماره اعلام وصول
warning signal
U
علامت اعلام خطر
warning net
U
شبکه اعلام خطر
battle lantern
U
چراغ اعلام خطر
issue price
U
قیمت اعلام شده
annunciator
U
اعلام کننده فرامین
acknowledgement
U
اعلام وصول رسید
airborne early warning
U
اعلام خطر هوابرد
acknowledgements
U
اعلام وصول رسید
chemical alarm
U
اعلام خطر شیمیایی
test announcement
U
اعلام نتیجه ازمایش
very pistol
U
طپانچه اعلام خطر
line call
U
اعلام خط نگه دار
aldis lmap
U
چراغ اعلام خطر
pyrotechnics
U
فشفشفه اعلام خطر
promulgation of treaty
U
اعلام مفاد معاهده
suggestio falsi
U
افهار و اعلام نادرست
acknowledgment
U
اعلام معرف اعتراف
declaration of indulgence
U
اعلام ازادی دینی
delayed whistle
U
سوت اعلام افساید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com