English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
striking off the roll U اسم یک solicitor را به تقاضای خودش یا بعلت ارتکاب خطا از لیست وکلاحذف کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
blood chit U تقاضای مساعدت و اهدای خون بازوبند تقاضای کمک ازمردم
caveator U کسیکه درضمن تقاضای ثبت اختراع تقاضامیکند به تقاضای دیگران تر
theory of effective demand determination U نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
source U 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
be your own worst enemy <idiom> U از ماست که بر ماست [کسی که به دست خودش برای خودش دردسر می تراشد.]
avianize U ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
moderated list U لیست پستی که تمام موضوعات آن پیش از ارسال به کاربران لیست خوانده میشود
subscribes U افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید
subscribed U افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید
subscribe U افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید
subscribing U افزودن نام به لیست پستی از لیست سرویس ها تا هر پیامی برای گروه دریافت کنید
unmoderated list U لیست پست که هر مادهای که در لیست باشد را به زیرنویس دیگر منتقل میکند بدون اینکه کسی آنرا بخواند یا بررسی کند
apply for a divorce U تقاضای طلاق کردن
to request issuance U تقاضای صدور کردن
toa for a job or position U تقاضای شغل کردن
reclamation U تقاضای جبران خسارت کردن
demurred U تقاضای درنگ یا مکث کردن
call of more U حق تقاضای زیاد کردن مبیع
demur U تقاضای درنگ یا مکث کردن
put the bite on someone <idiom> U از کسی تقاضای پول کردن
To seek political asylum. U تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
To ask for political asylum. U تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
demurring U تقاضای درنگ یا مکث کردن
ask for a lady's hand U تقاضای ازدواج با بانویی کردن
demurs U تقاضای درنگ یا مکث کردن
To demand prompt payment. U تقاضای پرداخت فوری کردن
he pays his own money U نه اینکه از پول خودش یا پول خودش رامیدهد
hansardize U متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
push up list U لیستی از اقلام که در ان هرقلم در اخر لیست وارد میشود و سایر اقلام همان مکان مربوطه در لیست راحفظ می کنند
circular list U لیست مدور لیست حلقوی
statement of charge U مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
to withdraw an application U صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
to bring somebody into line U زور کردن کسی که خودش را [به دیگران] وفق بدهد یا هم معیار بشود
stack U روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacks U روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacked U روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
answering U سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
privacy U حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
answered U سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answers U سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
answer U سیگنال فرستاده شده توسط کامپیوتر گیرنده برای مشخص کردن خودش
self compiling compiler U کامپایلری که به زبان اصلی خودش نوشته شده و قابلیت کامپایل کردن خود را نیز دارد
on account of U بعلت
owing to U بعلت
due to U بعلت
by reason of U بعلت
commissioning U ارتکاب
commitments U ارتکاب
commitment U ارتکاب
perpetration U ارتکاب
commissions U ارتکاب
commission U ارتکاب
whenas U بعلت اینکه
on U بعلت بطرف
committable U قابل ارتکاب
suspicion U فن به ارتکاب جرم
commission U ارتکاب ماموریت
suspicions U فن به ارتکاب جرم
commission of acts U ارتکاب عمل
perpetration of a crime U ارتکاب جرم
commissions U ارتکاب ماموریت
committal U سرسپردگی ارتکاب
commissioning U ارتکاب ماموریت
dictionaries U 1-بلاکی که کلمات و معنای آنها را لیست میکند. 2-ساختار مدیرت داده که امکان مراجعه و ذخیره سازی فایلها را فراهم میکند. 3-بخشی از برنامه آزمایش دیکته :لیست کلمات صحیح برای بررسی متن وجود دارند
dictionary U 1-بلاکی که کلمات و معنای آنها را لیست میکند. 2-ساختار مدیرت داده که امکان مراجعه و ذخیره سازی فایلها را فراهم میکند. 3-بخشی از برنامه آزمایش دیکته :لیست کلمات صحیح برای بررسی متن وجود دارند
pass U یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed U یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passes U یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
guardian by nurture U قیم بعلت پرورش
posteriori U با پی بردن ازمعلول بعلت
solicitation U تحریک به ارتکاب جرم
in the very act U در حین ارتکاب جرم
red handed U درحین ارتکاب جنایت
red handed U هنگام ارتکاب جنایت
in flagrant delict U درعین ارتکاب گناه
flagrante delicto U درحال ارتکاب جرم
in flagrant d. U درعین ارتکاب عمل
of malice prepense U با قصد ارتکاب گناه
time honored U مورد احترام بعلت قدمت
conk out <idiom> U بعلت خستگی به خواب رفتن
To catch someone in the very act . U مچ کسی را گرفتن ( حین ارتکاب )
to catch with one's pants down U مچ [کسی ] را گرفتن [حین ارتکاب]
He was caught with his pants down. U مچ او [مرد] را حین ارتکاب گرفتند.
seized U گیرکردن پیستون بعلت حرارت زیاد
seizes U گیرکردن پیستون بعلت حرارت زیاد
seize U گیرکردن پیستون بعلت حرارت زیاد
finality U اعتقاد بعلت نهایی در گیتی قطعیت
red-handed U دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
He was arrested in the very act . U حین عمل ( ارتکاب جرم ) دستگیر شد
To be caught red - handed. U گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
index U لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexes U لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
indexed U لیست موضوعات طبقه بندی شده به گروههایی یا مرتب کردن به صورت الفبا
take over U بدست اوردن توپ از چنگ حریف بعلت خطا
aposteriori U از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
power play U وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
cenogenesis U تغییراتی که بعلت عادت به محیط وهمزیستی درجنس یانژاد
aphonia U فقدان صدا یا خفگی ان بعلت فلج تارهای صوتی
hydrogen embrittleness U فقدان چقرمگی بعلت وجودهیدروژن در داخل جسم میباشد
blow U ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
blows U ناتوانی بعلت فشار مسابقه اتومبیلرانی یا نقص فنی
burglaries U ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
burglary U ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
frozen assets U دارائی که بعلت ادعای فرد یا افرادی قابل فروش نمیباشد
attaint U محکومیت قاضی یا عضوهیئت منصفه بعلت دادن رای غلط
season cracking U ترکی که بعلت عمر زیاد دروسایل یا مهمات تولید میشود
nominative appositive U اسمی که بعلت بدل شدن حالت فاعلیت پیدا کند
man down U بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
nominative subject U اسم یا ضمیری که بعلت میندبودن حالت فاعلی داشته باشد
bronchial asthma U تنگی نفس که بعلت انقباض عضلات جدارقصبه الریه ایجاد میشود
burglarious U مرتکب یا وابسته به عمل واردشدن به خانهای درشب بقصد ارتکاب جرم
bumpers U توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
bumper U توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
himself U خودش
itself U خودش
herself U خودش
bedsore U زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
ascended U مرتب کردن داده ها بر طبق کوچکترین مقدار یا داده در لیست
ascends U مرتب کردن داده ها بر طبق کوچکترین مقدار یا داده در لیست
ascend U مرتب کردن داده ها بر طبق کوچکترین مقدار یا داده در لیست
letter of recall U نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
on/upon one's head <idiom> U برای خودش
it tells its own tale U از خودش پیداست
in his own hand writing U بخط خودش
number one <idiom> U برای دل خودش
herself U خود ان زن خودش را
in his own similitude U بصورت خودش
in his own similitude U مانند خودش
to his own profit U بفایده خودش
in his own name U به اسم خودش
in his own name U بخاطر خودش
at the instance of U به تقاضای
total demand U تقاضای کل
at the request of U تقاضای
aggregate demand U تقاضای کل
Hear it in his own words. U از زبان خودش بشنوید
It is her all right. U خود خودش است
She pressed the child to her side. U بچه را به خودش چسباند
There he is in the flesh. there he is as large as life. U خودش حی وحاضر است
She considers herself to be the mastermind. She thimks she knows it all. U خودش را عقل کل می داند
he pays his own money U پولش را خودش میدهد
vicarious saccifice U خودش به جای دیگران
He has got too big for his boots . He tends to swagger . It has gone to his head . U خودش را گه کرده است
his own car [car of his own] U خودروی خودش [مرد]
He shot himself. U او به خودش شلیک کرد.
He is behind it . He is at the bottom of it. U زیر سر خودش است
his hat cover his fanily U خودش است و کلاهش
stagnation thesis U فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
walkover U برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
walkovers U برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
unlawful assembly U در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
re claim U تقاضای مجدد
give U تقاضای رای
gives U تقاضای رای
giving U تقاضای رای
at my request U مطابق با تقاضای من
factor demand U تقاضای عوامل
demand for payment U تقاضای پرداخت
complementary demand U تقاضای تکمیلی
composite demand U تقاضای مرکب
complementary demand U تقاضای مکمل
at the instance of U بر حسب تقاضای
pop the question <idiom> U تقاضای ازدواج
application U تقاضای کار
final demand U تقاضای نهائی
market demand U تقاضای بازار
joint demand U تقاضای مشترک
maximum demand U تقاضای بیشینه
excess demand U تقاضای بیش از حد
effective demand U تقاضای موثر
national demand U تقاضای ملی
inelastic demand U تقاضای بی کشش
elastic demand U تقاضای با کشش
applications U تقاضای کار
aggregate demand function U تابع تقاضای کل
application for loan U تقاضای وام
request to send U تقاضای ارسال
request substitution U تقاضای تعویض
aggregate market demand U تقاضای کل بازار
all his g.are swans U غازهای خودش همه غوهستند
It is a gain . U اینهم خودش غنیمت است
She only thinks of her self . she is self – centered. U فقط بفکر خودش است
He lowered himself in the esteem of his friends. U خودش را از چشم دوستانش انداخت
She looks after number one . she does herself well . نمیگذارد برای خودش بد بگذرد.
He fouled his reputation . U گند زد به آبرو ؟ حیثیت خودش
It is the work of her enemies . U کار دست خودش داد
The letter is in his own handwriting . U نامه بخط خودش است
She is the center of attraction . U آن زن همه را بسوی خودش می کشد
He fabcies himself as a writer (author). U به خیال خودش نویسنده است
demanded U تقاضای خرید کالا
perfectly elastic demand U تقاضای کاملا با کشش
soft market U بازار با تقاضای خوب
taxes U تحمیل تقاضای سنگین
credit application U تقاضای گشایش اعتبار
marginal demand price U قیمت تقاضای نهائی
tax U تحمیل تقاضای سنگین
taxed U تحمیل تقاضای سنگین
demands U تقاضای خرید کالا
perfectly inelastic demand U تقاضای کاملا بی کشش
elastic demand U تقاضای انعطاف پذیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com