English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
infer U استنباط کردن پی بردن به
inferred U استنباط کردن پی بردن به
inferring U استنباط کردن پی بردن به
infers U استنباط کردن پی بردن به
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deduction U استنباط پی بردن ازکل به جزء یاازعلت به معلول
reads U استنباط کردن
deduced U استنباط کردن
deduce U استنباط کردن
infers U استنباط کردن
deduces U استنباط کردن
educe U استنباط کردن
inferred U استنباط کردن
read U استنباط کردن
deducing U استنباط کردن
induct U استنباط کردن
inducted U استنباط کردن
inducts U استنباط کردن
inducting U استنباط کردن
inferring U استنباط کردن
infer U استنباط کردن
divined U کشیش استنباط کردن
divine U کشیش استنباط کردن
divining U کشیش استنباط کردن
divines U کشیش استنباط کردن
to i. from somebodies words U از حرفهای کسی استنباط کردن
construed U تعبیر کردن استنباط کردن
construes U تعبیر کردن استنباط کردن
elicited U استخراج کردن استنباط کردن
construe U تعبیر کردن استنباط کردن
elicits U استخراج کردن استنباط کردن
elicit U استخراج کردن استنباط کردن
eliciting U استخراج کردن استنباط کردن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
corollary U استنباط
inferences U استنباط
presumptions U استنباط
inference U استنباط
corollaries U استنباط
sequitur U استنباط
presumption U استنباط
reading U استنباط
elicitation U استنباط
eduction U استنباط
readings U استنباط
neutralising U بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralises U بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralised U بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizes U بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralize U بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
neutralizing U بی اثر کردن خنثی کردن از بین بردن نفرات و وسایل دشمن
uncreate U نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
commission U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
deducible U استنباط شدنی
implication U مفهوم استنباط
presumptions U استنباط گستاخی
educt U استخراج یا استنباط
inference program U برنامه استنباط
follow U پیروی استنباط
follows U پیروی استنباط
inferible U قابل استنباط
followed U پیروی استنباط
presumption of law U استنباط قانونی
implications U مفهوم استنباط
inferentially U ازراه استنباط
to be deduced U استنباط شدن
presumption U استنباط گستاخی
inferable U قابل استنباط
educible U قابل استخراج یا استنباط
inferentally U بطریق استنتاج یا استنباط
presumption of fact U استنباط از روی امارات
ruled based deduction U استنباط بر مبنای مقررات
nonsequitur U عدم استنباط قضایا
inferrable U قابل استنباط برامدنی
take off U بردن کم کردن
scilicet U از این چنین استنباط میشود.....
conducted U هدایت کردن بردن
take U لمس کردن بردن
takes U لمس کردن بردن
conduct U هدایت کردن بردن
conducting U هدایت کردن بردن
conducts U هدایت کردن بردن
imbibing U تحلیل بردن فرو بردن
imbibe U تحلیل بردن فرو بردن
imbibed U تحلیل بردن فرو بردن
imbibes U تحلیل بردن فرو بردن
to push out U پیش بردن جلو بردن
dedication U قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
dedications U قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
forays U تهاجم کردن بیغما بردن
abolishes U ازمیان بردن منسوخ کردن
reveled U عیاشی کردن لذت بردن
foray U تهاجم کردن بیغما بردن
abolishing U ازمیان بردن منسوخ کردن
to show one to the door U کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
to wash offŠout or away U باشستش بردن یاپاک کردن
make for U کمک کردن پیش بردن
revel U عیاشی کردن لذت بردن
revels U عیاشی کردن لذت بردن
extirpate U ریشه کن کردن ازبین بردن
reveling U عیاشی کردن لذت بردن
revelled U عیاشی کردن لذت بردن
aminister U تهیه کردن بکار بردن
revelling U عیاشی کردن لذت بردن
pt down U منسوخ کردن از بین بردن
swoop U چپاول کردن از بین بردن
profits U سود بردن منفعت کردن
encourages U تقویت کردن پیش بردن
encouraged U تقویت کردن پیش بردن
encourage U تقویت کردن پیش بردن
encouage U پیش بردن دلگرم کردن
liquidate U از بین بردن مایع کردن
liquidating U از بین بردن مایع کردن
liquidated U از بین بردن مایع کردن
liquidates U از بین بردن مایع کردن
profited U سود بردن منفعت کردن
profit U سود بردن منفعت کردن
elate U بالا بردن محفوظ کردن
swooped U چپاول کردن از بین بردن
swooping U چپاول کردن از بین بردن
swoops U چپاول کردن از بین بردن
run (someone) in <idiom> U به زندان بردن ،دستگیر کردن
masochism U لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
palaver U از راه بدر بردن چاخان کردن
shoving U با زور پیش بردن پرتاب کردن
shoves U با زور پیش بردن پرتاب کردن
squaring U بتوان دوم بردن مجذور کردن
shoved U با زور پیش بردن پرتاب کردن
shove U با زور پیش بردن پرتاب کردن
square U بتوان دوم بردن مجذور کردن
kill U تلفات منفجر کردن از بین بردن
squares U بتوان دوم بردن مجذور کردن
submerge U دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerged U دراب فرو بردن زیر اب کردن
kills U تلفات منفجر کردن از بین بردن
unlearn U محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
unlearnt U محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
removal U از بین بردن برداشتن پیاده کردن
transpose U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
unlearns U محفوفات را فراموش کردن از یاد بردن
transposes U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
submerges U دراب فرو بردن زیر اب کردن
submerging U دراب فرو بردن زیر اب کردن
transposing U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
priori U باب پی کردن بردن از علت به معلول
squared U بتوان دوم بردن مجذور کردن
to occupy much space U فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
debase U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
deal lift U بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
debasing U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debased U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
debases U مقام کسی را پایین بردن پست کردن
remove U بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to make the most of U به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
removing U بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
demoratize U بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
inflating U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
removes U بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
implied assumpist U تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
to sit up and beg U التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
paragons U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
paragon U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
to give one a lift U کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to beg [of a dog holding up front paws] U التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
thefts U بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize U الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
theft U بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
objectivism U روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
lift U بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts U بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted U بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting U بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
walking ring U پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
multipe expansion of credit U استنباط مضاعف اعتبارات حقی که خزانه داری کل درقبول چک امانتی به مقداری بیش از ذخیره و اعتبار خوددارد
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
derived information U اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
squelch circuit U یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
plunders U غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plundering U غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
plunder U غارت کردن تاراج کردن یا به تاراج بردن
demoralised U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriages U بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralising U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralises U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizing U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralizes U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
demoralized U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
carriage U بردن حمل کردن باربری کرایه هزینه حمل
demoralize U از میان بردن حس شهامت و روحیه تخریب روحیه کردن
pluck U عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked U عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking U عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks U عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
applications U به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application U به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
presumable U قابل استنباط قابل استفاده
steal U به سرقت بردن یا سرقت کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com