Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
theorised
U
استدلال نظری کردن
theorises
U
استدلال نظری کردن
theorising
U
استدلال نظری کردن
theorize
U
استدلال نظری کردن
theorized
U
استدلال نظری کردن
theorizes
U
استدلال نظری کردن
theorizing
U
استدلال نظری کردن
to theorise
[about something]
[British E]
U
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
to theorize
[about something]
U
استدلال نظری کردن
[در باره چیزی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
theorization
U
تحقیقات نظری استدلال نظری
theorist
U
طرفدار استدلال نظری
theorists
U
طرفدار استدلال نظری
notionalist
U
هواخواه استدلال نظری
argued
U
استدلال کردن
arguing
U
استدلال کردن
reasons
U
استدلال کردن
argues
U
استدلال کردن
reason
U
استدلال کردن
argue
U
استدلال کردن
ratiocinate
U
استدلال کردن
theorised
U
تحقیقات نظری کردن
theorising
U
تحقیقات نظری کردن
theorizing
U
تحقیقات نظری کردن
theorizes
U
تحقیقات نظری کردن
theorized
U
تحقیقات نظری کردن
theorises
U
تحقیقات نظری کردن
theorize
U
تحقیقات نظری کردن
proved
U
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
arguing
U
دلیل اوردن استدلال کردن
argued
U
دلیل اوردن استدلال کردن
argues
U
دلیل اوردن استدلال کردن
argue
U
دلیل اوردن استدلال کردن
proves
U
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove
U
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
to argue the case for
[against]
something
U
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to argue for
[against]
something
U
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to make a remark
U
حرفی زدن افهار نظری کردن
pedantize
U
پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
platonize
U
پیروی از روش افلاطونی استدلال فلسفی افلاطونی کردن
arguments
U
استدلال
reasoning
U
استدلال
inferring one thing from another
U
استدلال
argument
U
استدلال
logic
U
استدلال
ratiocination
U
استدلال
argumentum
U
استدلال
argumentation
U
استدلال
opinionative
U
نظری
visionary
U
نظری
visionaries
U
نظری
theoretic
U
نظری
indiscrimination
U
بی نظری
theoretical
U
نظری
armchair
U
نظری
armchairs
U
نظری
idoliom
U
استدلال غلط
reasoner
U
استدلال کننده
logical reasoning
U
استدلال منطقی
thoughts
U
استدلال تفکر
thought
U
استدلال تفکر
proponents
U
استدلال کننده
proponent
U
استدلال کننده
paralogism
U
استدلال غلط
circular reasoning
U
استدلال دوری
deductive reasoning
U
استدلال قیاسی
syllogistic reasoning
U
استدلال قیاسی
discursively
U
ازروی استدلال
ratiocinator
U
استدلال کننده
idolism
U
استدلال غلط
acatalepsia
U
استدلال پریشی
inductive reasoning
U
استدلال استقرایی
paralogia
U
استدلال پریشی
adducible
U
قابل استدلال
affective reasoning
U
استدلال عاطفی
analogical reasoning
U
استدلال قیاسی
analogical reasoning
U
استدلال سنجشی
reasoning ability
U
توانایی استدلال
reasoning test
U
ازمون استدلال
theories
U
تحقیقات نظری
theories
U
علم نظری
theories
U
اصول نظری
revisionary
U
تجدید نظری
objectivity
U
بیطرفی و بی نظری
objectivity
U
اصل بی نظری
expected value
U
مقدار نظری
erotics
U
عشق نظری
a priori
U
تئوری و نظری
narrow minddedness
U
کوتع نظری
provinciality
U
تنگ نظری
pure mathematics
U
ریاضیات نظری
oversight
U
اشتباه نظری
oversights
U
اشتباه نظری
illiberal views
U
تنگ نظری
inspectional
U
نظری دیدنی
in theory
U
درعلم نظری
latitudinarianism
U
وسیع نظری
metaphsics
U
فلسفه نظری
metapolitics
U
سیاسیات نظری
theory
U
علم نظری
theory
U
تحقیقات نظری
dogmatic theology
U
لاهوت نظری
peninsularity
U
تنگ نظری
parochialism
U
کوته نظری
notionalist
U
عالم نظری
theory
U
اصول نظری
sight check
U
مقابله نظری
theoretical rising
U
طلوع نظری
theoretical plate
U
بشقابک نظری
theoretical frequency
U
بسامد نظری
theoretical competition
U
رقابت نظری
theoretical chemistry
U
شیمی نظری
subjectivism
U
حالت نظری
insularism
U
تنگ نظری
unique in every sense of the word
U
از هر نظری بی مانند
theoretical setting
U
غروب نظری
theoretical span
U
دهانه نظری
spans
U
دهانه نظری
spanning
U
دهانه نظری
theoretical value
U
مقدار نظری
theoretical mode
U
نمای نظری
spanned
U
دهانه نظری
span
U
دهانه نظری
theoretical type
U
سنخ نظری
objections
U
مخالفت استدلال مخالف
dunce
U
استدلال کننده موشکاف
dunces
U
استدلال کننده موشکاف
objection
U
مخالفت استدلال مخالف
parity of reasoning
U
قیاس یا شباهت استدلال
analogist
U
قیاس و استدلال کننده
a priori
U
استدلال پیش سوی
devil's advocate
<idiom>
U
[ارائه استدلال مخالف]
short sighted
U
ناشی از کوته نظری
theoretics
U
تحقیقات نظری در علوم
that is a good idea
U
خوب نظری است
notionalist
U
متخصص علوم نظری
dogmatics
U
علم الهیات نظری
visionaries
U
وابسته بدلایل نظری
A comparison of theory and practice.
U
مقایسه ای از نظری و عمل.
visionary
U
وابسته بدلایل نظری
casuistry
U
استدلال غلط وغیر منطقی
hull speed
U
حداکثر سرعت نظری قایق
short sight
U
نزدیک بینی کوتاه نظری
height equivalent of theroretical plate
U
ارتفاع معادل بشقابک نظری
doctrinal
U
عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
theorist
U
متخصص علوم نظری نگرشگر
theorists
U
متخصص علوم نظری نگرشگر
fallacies
U
دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
out argue
U
در استدلال عقب گذاشتن یاشکست دادن
fallacy
U
دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
refutation
U
اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
There is no disagreement among us.
U
اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
pedantry or pedantism
U
پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
sound
[arguments, data, figures]
<adj.>
U
درست
[بی عیب ]
[سالم ]
[استدلال . داده ها . اعداد]
We shall be reasoning on the grounds that. .
U
روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
boomerange
U
دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
I don't want to say anything about that.
U
من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
deictic
U
بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
free thinkers
U
افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
kinetic theory of heat
U
عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
I wI'll not comment on this issue.
U
درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
thermostatics
U
اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
reductive ad absurdum
U
روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
inquisition
U
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
inquisitions
U
نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
h.e.t.p
U
plate theoretical equivalentof height ارتفاع معادل بشقابک نظری
intuitionism
U
عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionalism
U
عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
What does Main Street think of this policy?
U
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
fallacy of composition
U
استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
intuitivist
U
کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
rationalism
U
سیستم فکری که عقل و استدلال عقلی را مقدم بر هر چیز جهت کشف حقیقت می داند
forward chaining
U
روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
backward chaining
U
روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
means ends analysis
U
نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com