English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
write off U از دفتر خارج کردن
write-off U از دفتر خارج کردن
write-offs U از دفتر خارج کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
journalize U در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
blotters U دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
notary office U دفتر اسناد رسمی دفتر خانه
engineering office U دفتر طراحی دفتر مهندسین مشاور
blotter U دفتر باطله دفتر ثبت معاملات
induction station U دفتر استخدام دفتر پذیرش
civilian internee information bureau U دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
natarize U دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
matriculate U در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
call book U دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
matriculates U در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculated U در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
matriculating U در دفتر دانشگاه یا دانشکده نام نویسی کردن
to marry at a registry office U در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
duty roster U دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
inactivate U غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection U خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
discharge U خارج کردن
ejected U خارج کردن
ejecting U خارج کردن
bring out U خارج کردن
ejects U خارج کردن
to rule out U خارج کردن
derails U از خط خارج کردن
extraction U خارج کردن
eject U خارج کردن
discharges U خارج کردن
derailing U از خط خارج کردن
phase out U خارج کردن
derailed U از خط خارج کردن
derail U از خط خارج کردن
expulse U خارج کردن
unship U خارج کردن
out of bounds U خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
exfiltration U خارج کردن از میدان
tables U از دستور خارج کردن
expectorate U ازشش خارج کردن
tabled U از دستور خارج کردن
ablate U بریدن و خارج کردن
disseise U ازتصرف خارج کردن
table U از دستور خارج کردن
tabling U از دستور خارج کردن
lay on the table U از دستور خارج کردن
phase out U به ترتیب خارج کردن
spews U با فشار خارج کردن
swap out U مبادله کردن به خارج
defecating U خارج کردن مدفوع
spewing U با فشار خارج کردن
defecate U خارج کردن مدفوع
disarm U از ضامن خارج کردن
spewed U با فشار خارج کردن
disarms U از ضامن خارج کردن
spew U با فشار خارج کردن
decivilize U از تمدن خارج کردن
defecates U خارج کردن مدفوع
to put out of court U از دستور خارج کردن
defecated U خارج کردن مدفوع
to expel [from] U بزور خارج کردن [از]
disarmed U از ضامن خارج کردن
expel U منفصل کردن بزور خارج کردن
expels U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled U منفصل کردن بزور خارج کردن
reeking U بخار ازدهان خارج کردن
reeks U بخار ازدهان خارج کردن
emit U بیرون دادن خارج کردن
withdrawal U خارج کردن عقب کشیدن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
emits U بیرون دادن خارج کردن
reek U بخار ازدهان خارج کردن
to phase out something U به ترتیب خارج کردن چیزی
emancipates U از زیر سلطه خارج کردن
withdrawals U خارج کردن عقب کشیدن
emitting U بیرون دادن خارج کردن
emitted U بیرون دادن خارج کردن
reeked U بخار ازدهان خارج کردن
strike off the rolls U از صورت وکلا خارج کردن
emancipating U از زیر سلطه خارج کردن
emancipate U از زیر سلطه خارج کردن
emancipated U از زیر سلطه خارج کردن
unplugs U خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplug U خارج کردن دو شاخه از سوکت
uncouple U از حالت زوجی خارج کردن
unplugging U خارج کردن دو شاخه از سوکت
deconcentrate U از حالت تغلیظ خارج کردن
evacuate U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates U اخراج خارج کردن یا شدن
bail U عمل خارج کردن اب قایق
evacuating U اخراج خارج کردن یا شدن
unplugged U خارج کردن دو شاخه از سوکت
bowdlerize U قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
emitted U بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out U با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emitting U بیرون دادن از خود خارج کردن
emits U بیرون دادن از خود خارج کردن
emit U بیرون دادن از خود خارج کردن
break U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
snake out U خارج کردن کالا از انبار ناو
safing U از حالت مسلح بودن خارج کردن
central postal directory U دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
discarded U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore U شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
importation U عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
deviations U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarding U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discard U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discards U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
stripping crane U جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
hooked medallion U ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicts U خارج کردن خلع ید کردن
evicted U خارج کردن خلع ید کردن
evict U خارج کردن خلع ید کردن
evicting U خارج کردن خلع ید کردن
sideline U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
eviction U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sidelined U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelines U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smuts U تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelining U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
evictions U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
smut U تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
release U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
externals U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
external U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
released U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
releases U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
exfiltration U خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
break out U نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalizes U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforesting U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
label U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labels U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization U سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labelled U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
port U مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
texts U پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
text U پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
demonetization U خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer U نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy U برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
reversion U هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
bureaus U دفتر
book U دفتر
bureau U دفتر
books U دفتر
ledgers U دفتر کل
offices U دفتر
booked U دفتر
office U دفتر
ledger U دفتر کل
in office U در دفتر
cahier U دفتر
record U دفتر
volumes U دفتر
book of account U دفتر کل
volume U دفتر
notary public office U دفتر
engineering office U دفتر مهندسی
bell book U دفتر موتورخانه
equipment logbook U دفتر تجهیزات
drawing office U دفتر طراحی
bill book U دفتر بروات
translation agency U دفتر ترجمه
budget bureau U دفتر بودجه
books U مجلد دفتر
offices U اطاق دفتر
customs U دفتر گمرک
automated office U دفتر خودکار
audit office U دفتر حسابرسی
intelligence office U دفتر راهنمایی
intelligence office U دفتر اطلاعات
account book U دفتر حساب
telephone book U دفتر تلفن
telephone books U دفتر تلفن
job office U دفتر کارگاه
posting U ثبت در دفتر
run book U دفتر رانش
run book U دفتر اجرا
information office U دفتر اطلاعات
rule off U ته دفتر را بستن
head office U دفتر مرکزی
information bureau U دفتر اطلاعات
inquiry office U دفتر اطلاعات
end office U دفتر انتهایی
postings U ثبت در دفتر
offices U دفتر کار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com