English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
unsex U از خواص جنسی محروم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
isotropic solutions U دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
to turn something U تغییر کردن در ظاهر یا خواص خود
androgen U هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
estrogen U هورمن جنسی زنانه که موجب بروز سفات جنسی ثانویه زنان میشود
erogenous U ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism U نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
color code U روشی برای مشخص کردن یک جسم یا خواص ان با استفاده از ترکیبات مختلف رنگها
abdicates U محروم کردن
abdicate U محروم کردن
exclude U محروم کردن
strip U محروم کردن از
deprive U محروم کردن
excludes U محروم کردن
to cut off U محروم کردن
depriving U محروم کردن
bereave U محروم کردن
abdicating U محروم کردن
devest U محروم کردن
abdicated U محروم کردن
cut off U محروم کردن
dis- U محروم کردن
deprives U محروم کردن
lock out U تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
rattening U محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
To tantalize someone . To keep someoneguessing . U دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
disbarment U محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
unvoice U محروم از صدا کردن
dispossess U محروم کردن دورکردن
disinheriting U از ارث محروم کردن
disinherits U از ارث محروم کردن
dispossess U از تصرف محروم کردن
dispossessed U محروم کردن دورکردن
dispossessed U از تصرف محروم کردن
dispossesses U از تصرف محروم کردن
dispossessing U محروم کردن دورکردن
dispossessing U از تصرف محروم کردن
dispossesses U محروم کردن دورکردن
disinherit U از ارث محروم کردن
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
unsight U از دیدن محروم کردن
disfranchise U از حق رای یا انتخاب محروم کردن
ostracized U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracize U از حقوق اجتماعی محروم کردن
attaint U مقصر دانستن محروم کردن
ostracising U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism U محروم کردن از حقوق اجتماعی
ostracises U از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracised U از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseats U محروم کردن نماینده از کرسی
unseat U محروم کردن نماینده از کرسی
unseated U محروم کردن نماینده از کرسی
mayhen U ازوسیله دفاع محروم کردن
ostracizes U از حقوق اجتماعی محروم کردن
disendow U از عطیه محروم کردن نبخشیدن
disbar U از شغل وکالت محروم کردن
disestablished U کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablishes U کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablishing U کلیسا را از ازادی محروم کردن
To cut somebody out of a wI'll. U کسی را از ارث محروم کردن
deprive the heirs of inheritance U وراث را از ارث محروم کردن
disestablish U کلیسا را از ازادی محروم کردن
ostracizing U از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseating U محروم کردن نماینده از کرسی
isogamete U سلول جنسی که ازنظر شکل و کار از سلول جنسی جفت خود قابل تشخیص نیست
declass U کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracised U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracises U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing U ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
sex U احساسات جنسی روابط جنسی
sexes U احساسات جنسی روابط جنسی
dispossess U ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing U ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses U ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed U ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
disincorporate U ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
tantalize U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalised U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalizes U وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
foreclose U محروم کردن سلب کردن
interdict U قدغن کردن محروم کردن
foreclosed U محروم کردن سلب کردن
forecloses U محروم کردن سلب کردن
divests U محروم کردن عاری کردن
foreclosing U محروم کردن سلب کردن
geld U بی تخمدان کردن محروم کردن
evacuating U ترک کردن محروم کردن
evacuates U ترک کردن محروم کردن
divesting U محروم کردن عاری کردن
curtails U محروم کردن قطع کردن
divest U محروم کردن عاری کردن
cut off U قطع کردن محروم کردن
divested U محروم کردن عاری کردن
deprives U محروم کردن معزول کردن
deprive U محروم کردن معزول کردن
depriving U محروم کردن معزول کردن
curtail U محروم کردن قطع کردن
curtailed U محروم کردن قطع کردن
curtailing U محروم کردن قطع کردن
evacuated U ترک کردن محروم کردن
evacuate U ترک کردن محروم کردن
disappoints U ناکام کردن محروم کردن
disappoint U ناکام کردن محروم کردن
propositioning U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositions U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
proposition U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
propositioned U پیشنهاد کردن به دعوت بمقاربت جنسی کردن
thefts U بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft U بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
copulate U مقاربت جنسی کردن
copulating U مقاربت جنسی کردن
copulates U مقاربت جنسی کردن
desexualization U غیر جنسی کردن
copulated U مقاربت جنسی کردن
desexualize U فاقد قوه جنسی کردن
desex U فاقد قوه جنسی کردن
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
denationalises U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
mate U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mated U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
mates U جفت گیری یاعمل جنسی کردن
To smuggle in to ( out of ) a country . U جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
dicker U مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
attribute U خواص
attributes U خواص
attributing U خواص
properties U خواص
oogamete U سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
to pick up somebody [to find sexual partners] U بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
elastic properties U خواص ارتجاعی
hydrological U وابسته به خواص اب
property list U سیاهه خواص
product capabilities U خواص محصول
collective properties U خواص کولیگاتیو
mechanical properties U خواص مکانیکی
intensive properties U خواص شدتی
attributing U صفت خواص
attributes U صفت خواص
chemical properties U خواص شیمیایی
intrinsic properties U خواص ذاتی
bulk properties U خواص گروهی
attribute U صفت خواص
partial molar properties U خواص جزیی مولی
general properties of bodies U خواص عمومی اجسام
oleaginous U دارای خواص روغن
papaverous U دارای خواص خشخاش
adhesion agent U ماده تشدیدکننده خواص
amphoteric U دارای خواص متضاد
acoustics U خواص صوتی ساختمان
magnetics U علم خواص مغناطیسی
electro magnetism U برق و خواص مغناطیسی
properties of section U خواص مقاطع تیرها
optics U علم مطالعه در خواص نور
isotropic U دارای خواص فیزیکی مشابه
propertied U متمکن دارای خواص معین
electro magnetism U تولید خواص مغناطیسی بوسیله
electrokinetics U علم خواص برق متحرک
electronography U ثبت خواص الکتریسته ساکن
pneumatics U علم خواص هوا و گاز
hydraulic U وابسته به مبحث خواص اب درحرکت
geophysical survey U مطالعه خواص فیزیکی زمین
electro statics U علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
isotropic U دارای خواص برابر از هرسو همگرای
physicochemical U وابسته به خواص فیزیکی وشیمیایی اجسام
actinology U دانشی که دران از خواص نورگفتگو میکند
aircraft alternation U اصلاحات در خواص فیزیکی وخصوصیات پرواز هواپیما
atoms U کوچکترین جزء یک عنصرکه خواص ان عنصر را داراباشد
metamerism U برابری در ترکیب و وزن ودگرگونی در خواص شیمیایی
actinic U دارای خواص پرتوافکنی مربوط به تاثیر شیمیایی
axiology U علم ارزش یا خواص ونوامیس ذاتی اجسام
pneumatology U روح شناسی علم خواص هواو گازها
gyromagnetic U وابسته به خواص مغناطیسی جسم الکتریکی چرخنده
atom U کوچکترین جزء یک عنصرکه خواص ان عنصر را داراباشد
Green tea is esteemed for its health-giving properties. U ارزش چای سبز در خواص سلامت بخش آن است.
miscibility U قابلیت امیختن و اختلاط بدون از دست دادن خواص خود
platinum metal U ترکیب نیکل و روی و مس که تا اندازهای خواص پلاتین راپیدا میکند
additives U مادهای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به ان اضافه شود
additive ماده ای که برای افزایش خواص مادهء دیگری به آن اضافه شود
to mount somebody U با کسی مقاربت جنسی کردن [اصطلاح رکیک] [اصطلاح روزمره]
epizootiology U علم مطالعه خواص و بوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
epizoology U علم مطالعه خواص وبوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
charactristic curve U نموداری برای نمایش خواص نیروهای برا و پسای حاصل از یک ایرفویل
epizootology U علم مطالعه خواص و بوم شناسی و علل شیوع امراض حیوانی
epiphytology U علمی که درباره خواص و بوم شناسی وعلل شیوع امراض گیاهی بحث میکند
gestalt U معین بطوریکه اجزاء ان خواص مختصه خودراازطرح و یاشکلی که از این ترکیب بدست اید
deprived U محروم
sans U محروم از
cold turkey U محروم
bereaved U محروم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com