English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
debaueh U ازراه درکردن گمراه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to touch off U درکردن خالی کردن
To fire a shot U تیر انداختن ( درکردن ، شلیک کردن )
long distance U ازراه دور تلفن کردن
gnosticize U ازراه عرفان تشریح کردن
long-distance U ازراه دور تلفن کردن
lead astray U گمراه کردن
inveigling U گمراه کردن
inveigles U گمراه کردن
inveigled U گمراه کردن
inveigle U گمراه کردن
misdirects U گمراه کردن
misdirecting U گمراه کردن
misdirected U گمراه کردن
misdirect U گمراه کردن
misleads U گمراه کردن
mislead U گمراه کردن
seduce U گمراه کردن
misinforming U گمراه کردن
to lead astray U گمراه کردن
to lead a U گمراه کردن
to put off the scent U گمراه کردن
misinformed U گمراه کردن
misguide U گمراه کردن
misinform U گمراه کردن
misled U گمراه کردن
to lead up the garden U گمراه کردن
seducing U گمراه کردن
seduces U گمراه کردن
seduced U گمراه کردن
misinforms U گمراه کردن
inveigled U گمراه کردن وبردن
baffled U گیج یا گمراه کردن
inveigle U گمراه کردن وبردن
baffling U گیج یا گمراه کردن
baffles U گیج یا گمراه کردن
baffle U گیج یا گمراه کردن
inveigles U گمراه کردن وبردن
inveigling U گمراه کردن وبردن
jape U گمراه کردن جماع کردن
volleyed U شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volley U شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleying U شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
volleys U شلیک کردن بصورت شلیک درکردن
to fire off U درکردن
discharge U درکردن
shoot U درکردن
discharges U درکردن
shoots U درکردن
to explain away U درکردن
set off U درکردن
loosest U رهاکردن درکردن
looser U رهاکردن درکردن
loose U رهاکردن درکردن
poops U تفنگ درکردن
to stretch one's legs <idiom> U خستگی درکردن
pistols U تپانچه درکردن
poop U تفنگ درکردن
pistol U تپانچه درکردن
bluffs U حریف را از میدان درکردن
To swallow an insult . To gloss over. U زیر سبیل درکردن
squib U کنایه فشفشه درکردن
intent on doing anything U مصمم درکردن کاری
squibs U کنایه فشفشه درکردن
bluffing U حریف را از میدان درکردن
bluffed U حریف را از میدان درکردن
bluff U حریف را از میدان درکردن
pervertible U ازراه در رو
demonstratively U ازراه اثبات
diagnostically U ازراه تشخیص
intuitively U ازراه انتقال
exegetically U ازراه تفسیر
interposingly U ازراه مداخله
catechist U ازراه پرسش
paraphrastically U ازراه تفسیر
conjugally U ازراه زناشویی
by courtesy U ازراه التفات
intuitively U ازراه کشف
inferentially U ازراه استنباط
inquiringly U ازراه استفسار
by ear U ازراه گوش
inquiringly U ازراه بازجویی
intuitively U ازراه برهانی
heretically U ازراه رفض
foully U ازراه خیانت
gymnastically U ازراه ورزش
interrogatively U ازراه پرسش
offensively U ازراه تهاجم
controversially U ازراه مباحثه
encouragingly U ازراه تشویق
posteriori U ازراه استقرار
by sea U ازراه دریا
by indirection U ازراه تقلب
introspectively U ازراه خودنگری
algebraically U ازراه جبر
hieroglyphically U ازراه تصویرنگاری بطورمرموزیاغیرخوانا
catechization U ازراه سئوال وجواب
professionally U ازراه پیشه یاکسب
inferentially U ازراه نتیجه گیری
philosophically U ازراه حکمت دوستی
to break a way U موانع را ازراه خودبرداشتن
basophobia U هراس ازراه رفتن
ingratiatingly U ازراه خود شیرینی
foully U ازراه نادرستی بطورغیرعادلانه
glozingly U ازراه عیب پوشی
polemically U ازراه مجادله یا سیتزه بطورمباحثه
withdrawal U تخلیه مواضع ازراه هوا
endermic U ازراه پوستی از ورا پوست
rje U ورود برنامه ازراه دورEntry ob
concretionary U تشکیل شده ازراه تحجریاانجماد
withdrawals U تخلیه مواضع ازراه هوا
air movements U حرکت دادن ازراه هوا
gamogenesis U زاد و ولد ازراه جفت گیری
patronizingly U ازروی بزرگ منشی ازراه تشویق
telecommunications access method U روش دستیابی ارتباطات ازراه دور
refutation U اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
intriguingly U با دوز و کلک ازراه عشقبازی نهانی
demonstratively U با اقامه دلیل ازراه نشان دادن
astray U گمراه
hell bent U گمراه
self deluded U گمراه
hell-bent U گمراه
amiss U گمراه
inveglement U گمراه
devious U گمراه
perverted U گمراه
aberrant U گمراه
catechetical U مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
parrotry U بازگویی سخن دیگران مانندطوطی یا ازراه چاپلوسی
bob U ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
parasyntheton U واژهای که ازراه اشتقاق وترکیب درست شود
impo U کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
bobs U ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobbing U ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
to fall into error U گمراه شدن
seduction U گمراه سازی
inveigler U گمراه سازنده
perverts U گمراه شدن
sinister U گمراه کننده
heterodox U گمراه زندیق
to go a U گمراه شدن
she went wrong U گمراه شد پالانش کج شد
perverting U گمراه شدن
strays U گمراه شدن
straying U گمراه شدن
perverse U گمراه هرزه
pervert U گمراه شدن
corruptible U گمراه شدنی
stray U گمراه شدن
erred U گمراه شدن
err U گمراه شدن
seducer U گمراه کنندهseduction
misleading U گمراه کننده
screwy U گمراه کننده
screwiest U گمراه کننده
screwier U گمراه کننده
seductive U گمراه کننده
errs U گمراه شدن
to get lost U گمراه شدن
to go astray U گمراه شدن
delusive U گمراه کننده
lothario U گمراه کننده زنان
delusory U فریبنده گمراه کننده
sinuous U غیرمستقیم گمراه کننده
throw off <idiom> U گیج شدن ،گمراه
to be fooled U گمراه شده بودن
lost U شکست خورده گمراه
to be deluded U گمراه شده بودن
break the bank <idiom> U بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
hocus pocus U چیز گمراه کننده معضل
illusive U گمراه کننده مشتبه سازنده
illusory U گمراه کننده مشتبه سازنده
pervertible U گمراه شدنی کج راه کردنی
perversive U گمراه کننده منحرف سازنده
sand crack U ترکی که ازراه رفتن روی ریگ گرم درپای انسان پیداشود
optophone U الت تبدیل روشنایی بصدابدانگونه که کوران موادچاپی را ازراه به گوش بخواند
ignisfatuus U چیز گمراه کننده شعله کمرنگ
accidentalism U تشخیص علائم گمراه کننده مرض
The comparison is misleading [flawed] . U مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
self blinded U گمراه شده توسط نفس خود
smokescreen U عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
structuralism U بخشی از روانشناسی که ازراه تعقل وتفکر وضع روحی فرد را مورد مطالعه قرارمیدهد
prevarication U ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
remote control U کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com