English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
keen set for doing anything U ارزومند کردن کاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
solicitously U ارزومند
aspirants U ارزومند
appetent U ارزومند
aspirant U ارزومند
anxious U ارزومند
solicitous U ارزومند
wishful U ارزومند
keen set U ارزومند
avid U مشتاق ارزومند
desirous U ارزومند مشتاق
ambitious U ارزومند نامجو
wistful U متوجه ارزومند
hanker U ارزومند چیزی بودن
hankered U ارزومند چیزی بودن
hankers U ارزومند چیزی بودن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
primming U بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy) U بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
torched U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes U راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torches U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade U کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
To do something slapdash. U کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
whitewash U سفید کاری کردن ماست مالی کردن
bumble U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
pence for any thing U میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing U خطوط خاتم کاری و منبت کاری
reforest U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests U مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
stucco U گچ کاری کردن
reconditions U نو کاری کردن
habitual way of doing anything U کردن کاری
recondition U نو کاری کردن
reconditioned U نو کاری کردن
prime U تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
gardens U درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardened U درخت کاری کردن باغبانی کردن
engraves U کنده کاری کردن در حکاکی کردن
garden U درخت کاری کردن باغبانی کردن
mess U :شلوغ کاری کردن الوده کردن
messes U :شلوغ کاری کردن الوده کردن
primed U تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
engraved U کنده کاری کردن در حکاکی کردن
primes U تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
enforces U مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforce U مجبور کردن وادار کردن به کاری
engrave U کنده کاری کردن در حکاکی کردن
enforced U مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforcing U مجبور کردن وادار کردن به کاری
splays U منبت کاری کردن
flourish U زینت کاری کردن
rodeos U سوار کاری کردن
rodeo U سوار کاری کردن
splaying U منبت کاری کردن
stunt U شیرین کاری کردن
stunting U شیرین کاری کردن
to intervene in an affair U در کاری مداخله کردن
contract U مقاطعه کاری کردن
To perform a feat. U شیرین کاری کردن
carvings U کنده کاری کردن
purfle U منبت کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . U محکم کاری کردن
blackjack U مجبوربانجام کاری کردن
adventurism U اقدام به کاری کردن
flourished U زینت کاری کردن
granulate U چکش کاری کردن
shyster U دغل کاری کردن
mind to do a thing U متمایل کردن به کاری
carved U کنده کاری کردن
spackle U بتونه کاری کردن
carves U کنده کاری کردن
hammer U چکش کاری کردن
hammered U چکش کاری کردن
hammers U چکش کاری کردن
stunts U شیرین کاری کردن
carve U کنده کاری کردن
stick with <idiom> U دنبال کردن کاری
go near to do something U تقریبا کاری را کردن
splay U منبت کاری کردن
splayed U منبت کاری کردن
To do something on purpose ( deliberately ). U از قصد کاری را کردن
refashion U دست کاری کردن
to start out to do something U قصد کاری را کردن
flourishes U زینت کاری کردن
to brush over U دست کاری کردن
enamel U مینا کاری کردن
manipulation U دست کاری کردن
lubrication U روغن کاری کردن
plasters U گچ کاری کردن اندود
to touch up U دست کاری کردن
plaster U گچ کاری کردن اندود
inlay U خاتم کاری کردن
keen set for doing anything U مشتاق کردن کاری
the proper time to do a thing U برای کردن کاری
inlays U خاتم کاری کردن
inlaying U خاتم کاری کردن
calker U بتونه کاری کردن
to incite somebody to something U کسی را به کاری تحریک کردن
To do something in a pique . U از روی لج ولجبازی کاری را کردن
jobs U ایوب مقاطعه کاری کردن
lift a finger (hand) <idiom> U کاری بکن ،کمک کردن
give someone a hand <idiom> U با کاری به کسی کمک کردن
To come to blows with someone . U با کسی کتک کاری کردن
p in power to do something U عدم نیروبرای کردن کاری
bossing U برجسته کاری ریاست کردن بر
to stop [doing something] U توقف کردن [از انجام کاری]
bossed U برجسته کاری ریاست کردن بر
boss U برجسته کاری ریاست کردن بر
end up <idiom> U پایان ،بلاخره کاری کردن
on your own U خودم تنهایی [کاری را کردن]
to run the show U در کاری اختیار داری کردن
prone to do something آماده برای کردن کاری
systematization U اسلوبی کردن همست کاری
to have a finger in every pie U درهمه کاری دخالت کردن
step in U مداخله بیجا در کاری کردن
to persuade somebody of something U کسی را متقاعد به کاری کردن
the right way to do a thing U صحیح برای کردن کاری
service U ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
to keep regular hours U هر کاری را درساعت معین کردن
to take trouble to do anything U زحمت کردن کاری را بخوددادن
to omit doing a thing U از کاری فروگذار یا غفلت کردن
back to the drawing board <idiom> U کاری را از اول شروع کردن
lime U با اهک کاری سفید کردن
to egg [on] U تحریک [به کاری ناعاقلانه] کردن
walk out U کاری راناگهان ترک کردن
serviced U ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
limes U با اهک کاری سفید کردن
job U ایوب مقاطعه کاری کردن
bosses U برجسته کاری ریاست کردن بر
glid U تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
filet U تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to seek a position U جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to pair off U جفت کردن [برای کاری یا در جشنی]
To settle the issue one way or the other. U تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
It wI'll boomerang. U کاری را بر حسب شوخی وتفریح کردن
overselling U بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversells U بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
oversold U بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
oversell U بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to get cracking U شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to empower somebody to do something U کسی را برای کاری مخیر کردن
forces U مجبور کردن کسی به انجام کاری
to goad somebody doing something U کسی را به انجام کاری تحریک کردن
trick someone into doing somethings U با حیله کسی را وادار به کاری کردن
specializes U ویژه کاری کردن متخصص شدن
to engage in something [in doing] something U خود را به چیزی [کاری] مشغول کردن
specializing U ویژه کاری کردن متخصص شدن
forcing U مجبور کردن کسی به انجام کاری
fillets U تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
specialising U ویژه کاری کردن متخصص شدن
filleting U تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filleted U تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to goad somebody into something U کسی را به انجام کاری تحریک کردن
force U مجبور کردن کسی به انجام کاری
afterthought U چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
fillet U تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to work by candle light U شب کاری کردن دود چراغ خوردن
get after someone <idiom> U مجبور کردن شخص درانجام کاری
specialize U ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialises U ویژه کاری کردن متخصص شدن
to invite somebody to do something U از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
see to (something) <idiom> U شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to grudge to do a thing U بواسطه لجاجت ازکردن کاری دریغ کردن
to make an effort to do something U تلاش کردن برای انجام دادن کاری
rat out on <idiom> U مجبور کردن شخص به کاری که دوست نداد
twist one's arm <idiom> U مجبور کردن شخص برای انجام کاری
to beat about the bush سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
to try hard to do something U تقلا کردن برای انجام دادن کاری
slush down U روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
to enjoin somebody from doing something [American E] U منع کردن کسی از انجام کاری [حقوق]
cover one's tracks <idiom> U پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
To sell at coast price . U مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to prove oneself U نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
hand U کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
to pause U [برای مدت کوتاهی] در انجام کاری توقف کردن
afterthoughts U فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
egg (someone) on <idiom> U خواهش کردن ومجبورکردن کسی برای انجام کاری
talk into <idiom> U موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
go in for <idiom> U شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
handing U کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
misprision U گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
To do something prefunctorily. U برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
drilling pattern U نمونه مته کاری الگوی مته کاری
redliner U خصوصیتی در گروه کاری یا نرم افزای کلمه پرداز که امکان رنگی کردن نوشتار متن در جاهای مختلف میدهد
pussyfoot U دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
modes U روش انجام کاری : روش عمل کردن کامپیوتر
mode U روش انجام کاری : روش عمل کردن کامپیوتر
to pair off U دو نفر دو نفر کردن [برای کاری یا در جشنی]
oil U روغن کاری کردن روغن ساختن
oils U روغن کاری کردن روغن ساختن
oiling U روغن کاری کردن روغن ساختن
mosaics U موزاییک کاری معرق معرق کاری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com