Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
warm one's blood/heart
<idiom>
U
احساس راحتی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
extrasensory
U
ماورای احساس معمولی خارج از احساس عادی
angst
U
احساس وحشت و نگرانی احساس بیم
senses
U
احساس کردن
feels
U
احساس کردن
appreciate
U
احساس کردن
appreciated
U
احساس کردن
sensed
U
احساس کردن
appreciating
U
احساس کردن
feel
U
احساس کردن
sense
U
احساس کردن
appreciates
U
احساس کردن
too big for one's breeches/boots
<idiom>
U
احساس بزرگی کردن
forefeel
U
ازپیش احساس کردن
To feel lonely (lonesme).
U
احساس تنهائی کردن
to feel cold
U
احساس سردی کردن
to freeze
U
احساس سردی کردن
to feel humbled
U
احساس فروتنی کردن
to be humbled
U
احساس فروتنی کردن
feel a bit under the weather
<idiom>
U
[یک کم احساس مریضی کردن]
scunner
U
احساس نفرت کردن
wamble
U
احساس تهوع کردن
synesthesia
U
احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثروجود درد در عضو دیگر بدن احساس متقارن
to feel fear
U
احساس ترس کردن
[داشتن]
to feel a pang of jealousy
U
ناگهانی احساس حسادت کردن
to be humbled
U
احساس شکسته نفسی کردن
sensate
U
اماده پذیرش حس احساس کردن
to feel humbled
U
احساس شکسته نفسی کردن
to be touched
[hit]
by a pang of regret
U
ناگهانی احساس پشیمانی
[افسوس]
کردن
have half a mind
<idiom>
U
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
consternate
U
احساس تحیر و وحشت کردن متوحش شدن
to feel like something
U
احساس که شبیه به چیزی باشد کردن
[مثال پارچه]
miss
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
misses
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
missed
U
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
to feel any one's pulse
U
حس کردن احساس کردن دریافتن
easing
U
راحتی
eases
U
راحتی
relief
U
راحتی
comfortableness
U
راحتی
conveniences
U
راحتی
convenience
U
راحتی
eased
U
راحتی
ease
U
راحتی
slack suit
U
لباس راحتی
shoepack
U
کفش راحتی
pantofle
U
کفش راحتی
comforter
U
راحتی بخش
fleshpots
U
راحتی جسمانی
sandal
U
کفش راحتی
armchair
U
صندلی راحتی
davenport
U
نیمکت راحتی
comforters
U
راحتی بخش
plimsoll
U
کفش راحتی
plimsolls
U
کفش راحتی
slipper
U
کفش راحتی
slippers
U
کفش راحتی
sandals
U
کفش راحتی
shoepac
U
کفش راحتی
morris chair
U
صندلی راحتی
armchairs
U
صندلی راحتی
easement
U
راحتی اسایش
arm chair
U
صندلی راحتی
juliet
U
کفش راحتی زنانه
peacefulness
U
راحتی صلح جوئی
unaccommodated
U
بدون وسایل راحتی
discomfort relief ratio
U
بهر راحتی- ناراحتی
circulating
U
آنچه به راحتی می چرخد
sock
U
کفش راحتی بی پاشنه
off duty
U
مرخصی راحتی نگهبانی
accommodation
U
منزل وسایل راحتی
accommodations
U
منزل وسایل راحتی
ease of movement
U
سهولت حرکت راحتی مانور
security blanket
<idiom>
U
استفاده از چیزی برای راحتی
huarache
U
کفش راحتی پاشنه کوتاه
whip up
<idiom>
U
به راحتی وسریع به انجام رساندن
sit back
<idiom>
U
راحتی داشتن ،مرخصی گرفتن
autos
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
auto
U
توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
hammock chair
U
صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
ergonomics
U
علم و تکنولوژی ایمنی راحتی و سادگی استفاده ازماشین
reduces
U
تبدیل داده فایل به حالت فشرده تر که به راحتی قابل پردازش باشد
reduce
U
تبدیل داده فایل به حالت فشرده تر که به راحتی قابل پردازش باشد
reducing
U
تبدیل داده فایل به حالت فشرده تر که به راحتی قابل پردازش باشد
plugging
U
مدار الکترونیکی کوچک که به راحتی وارد سیستم میشود تا توانش را افزایش دهد
plugs
U
مدار الکترونیکی کوچک که به راحتی وارد سیستم میشود تا توانش را افزایش دهد
plug
U
مدار الکترونیکی کوچک که به راحتی وارد سیستم میشود تا توانش را افزایش دهد
partitions
U
تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partition
U
تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
touches
U
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch
U
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
MNP 0
U
پروتکل تصحیح خطای ارتباطی که میتواند داده راحتی روی اتصالات تلفن ضعیف منتقل کند
gusto
U
احساس
thick skinned
U
بی احساس
aesthsis
U
احساس
apathetic
U
بی احساس
aesthesiogenic
U
احساس زا
feelings
U
احساس
feeling
U
احساس
senses
U
احساس
esthesis
U
احساس
impressions
U
احساس
impression
U
احساس
apperception
U
احساس
sensed
U
حس احساس
sentiment
U
احساس
appriciation
U
احساس
sense
U
حس احساس
percipience
U
احساس
sense
U
احساس
sensing
U
احساس
sensed
U
احساس
sense line
U
خط احساس
sensation
U
احساس
senses
U
حس احساس
sensations
U
احساس
esthesiometer
U
احساس سنج
stolidly
U
فاقد احساس
sensibility
U
احساس ودرک هش
carebaria
U
احساس فشار در سر
stolid
U
فاقد احساس
dreaded
<adj.>
U
پر از احساس هراس
sense organ
U
عامل احساس
dual sensation
U
احساس دوگانه
itchiness
U
احساس خارش
pang
U
احساس بد وناگهانی
malaise
U
احساس مرض
heavy heart
<idiom>
U
احساس ناراحتی
limen
U
استانه احساس
malease
U
احساس مرض
impassible
U
فاقد احساس
perished
[British]
[colloquial]
[feeling extremely cold]
<adj.>
U
احساس یخ زدگی
euthymia
U
احساس سرحالی
feeling of inadequacy
U
احساس نابسندگی
feeling of inadequacy
U
احساس بی کفایتی
chilled to the bones
<idiom>
U
احساس یخ زدگی
sensation of hunger
U
احساس گرسنگی
guilt feeling
U
احساس گناه
sensibilities
U
احساس ودرک هش
sense switch
U
گزینهء احساس
nostalgia
U
احساس غربت
feeler
U
احساس کننده
handles
U
احساس بادست
feelers
U
احساس کننده
subjective sensation
U
احساس غیرعینی
really
U
احساس میکنم
perceptions
U
دریافت احساس
supersensory
U
مافوق احساس
perception
U
دریافت احساس
handle
U
احساس بادست
tail between one's legs
<idiom>
U
احساس شرمندگی
amenability
U
احساس مسئولیت
aggro
U
احساس پرخاشگری
sensorium
U
مرکز احساس
aesthesia
U
قوه احساس
sense wire
U
سیم احساس
humiliation
U
احساس حقارت
antipathy
U
احساس مخالف
ikons
U
نشانه نگرافیکی یا تصویر کوچک روی صفحه نمایش که در سیستم کامپیوتری محاورهای به کار می رود تا یک تابع را به راحتی مشخص کند
icon
U
نشانه نگرافیکی یا تصویر کوچک روی صفحه نمایش که در سیستم کامپیوتری محاورهای به کار می رود تا یک تابع را به راحتی مشخص کند
icons
U
نشانه نگرافیکی یا تصویر کوچک روی صفحه نمایش که در سیستم کامپیوتری محاورهای به کار می رود تا یک تابع را به راحتی مشخص کند
unreality feeling
U
احساس ناواقعی بودن
impercipient
U
بی احساس ادم بی بصیرت
traction sensation
U
احساس کشیدگی پوست
inapprehensible
U
نامفهوم غیرقابل احساس
palpability
U
قابل احساس و لمس
give voice to
<idiom>
U
احساس ونظرت رابیان کن
referred sensation
U
احساس جابه جا شده
a pang of hunger
U
احساس ناگهانی گرسنگی
hate one's guts
<idiom>
U
احساس انزجار از کسی
sense winding
U
سیم پیچ احساس
feel like a million dollars
<idiom>
U
احساس خوبی داشتن
apperceptive
U
وابسته به درک و احساس
anhedonia
U
فقدان احساس لذت
ahedonia
U
فقدان احساس لذت
ill at ease
<idiom>
U
احساس عصبانیت وناراحتی
notebook computer
U
که به راحتی قابل حمل است ولی صفحه کلید و صفحه نمایش کوچک دارد
rom
U
نرم افزار ذخیره شده در ROM روی کارتریج که به راحتی قابل نصب روی کامپیوتراست .
dysphoria
U
بیقراری احساس ملالت وکسالت
hunched
U
فن احساس وقوع امری در اینده
hunch
U
فن احساس وقوع امری در اینده
a pang of love
U
احساس رنج آور عشق
hunching
U
فن احساس وقوع امری در اینده
abklingen
U
محو شدن تدریجی احساس
prenotion
U
احساس قبلی نسبت بچیزی
I feel faint with hunger.
U
از گرسنگی احساس ضعف می کنم.
esthesia
U
فرفیت احساس و ادراک حساسیت
sensory
U
وابسته به مرکز احساس حساس
Do you feel hungry?
U
شما احساس گرسنگی می کنید؟
impassibly
U
بی نشان دادن احساس درد
to t. on any one's corn
U
احساس کسی راجریحه دارکردن
intangibly
U
چنانکه نتوان احساس کرد
I've got the munchies.
U
یکدفعه احساس گرسنگی میکنم.
amoral
U
بدون احساس مسئولیت اخلاقی
hunches
U
فن احساس وقوع امری در اینده
rocking chair
U
صندلی تاب صندلی راحتی تکان خور
lounges
U
اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounged
U
اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
lounging
U
اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
rocking chairs
U
صندلی تاب صندلی راحتی تکان خور
lounge
U
اطاق استراحت سالن استراحت صندلی راحتی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com