Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
riot
U
اجتماع و بلوا کردن
rioted
U
اجتماع و بلوا کردن
rioting
U
اجتماع و بلوا کردن
riots
U
اجتماع و بلوا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
uproar
U
بلوا
uprisings
U
بلوا
obstreperoussness
U
بلوا
uprising
U
بلوا
fracas
U
بلوا
rioting
U
بلوا غوغا
riots
U
بلوا غوغا
riot
U
بلوا غوغا
rioted
U
بلوا غوغا
flocculate
U
اجتماع کردن
congregating
U
اجتماع کردن
congregates
U
اجتماع کردن
congregated
U
اجتماع کردن
congregate
U
اجتماع کردن
forgather
U
گرد امدن اجتماع کردن
assembly
U
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
public meeting
U
اجتماع
communities
U
اجتماع
musters
U
اجتماع
socio-
U
اجتماع
conjunctions
U
اجتماع
mustering
U
اجتماع
community
U
اجتماع
conjunction
U
اجتماع
processions
U
اجتماع
gatherings
U
اجتماع
gathering
U
اجتماع
reunions
U
اجتماع
reunion
U
اجتماع
muster
U
اجتماع
hurricanes
U
اجتماع
hurricane
U
اجتماع
procession
U
اجتماع
mustered
U
اجتماع
milieu
U
اجتماع
society
U
اجتماع
meetings
U
اجتماع
consensus
U
اجتماع
meeting
U
اجتماع
assemblages
U
اجتماع
associations
U
اجتماع
union
U
اجتماع
assemblage
U
اجتماع
milieux
U
اجتماع
unions
U
اجتماع
societies
U
اجتماع
milieus
U
اجتماع
association
U
اجتماع
commonweal
U
اجتماع
parading
U
اجتماع مردم
parades
U
اجتماع مردم
paraded
U
اجتماع مردم
parade
U
اجتماع مردم
rally
U
اجتماع مجدد
crowds
U
شلوغی اجتماع
meeting
U
ملاقات اجتماع
concourse
U
محل اجتماع
official meeting
U
اجتماع رسمی
overload
U
اجتماع مهاجمان
turn out
U
اجتماع ازدحام
overloads
U
اجتماع مهاجمان
overloaded
U
اجتماع مهاجمان
rallied
U
اجتماع مجدد
assembly
U
اجتماع انجمن
collections
U
اجتماع مجموعه
concourses
U
محل اجتماع
crowd
U
شلوغی اجتماع
collection
U
اجتماع مجموعه
society
U
جامعه اجتماع
societies
U
جامعه اجتماع
societal
U
وابسته به اجتماع
meetings
U
ملاقات اجتماع
communed
U
اجتماع تعاونی
klatch
U
اجتماع خودمانی
klatsch
U
اجتماع خودمانی
communes
U
اجتماع تعاونی
communing
U
اجتماع تعاونی
therapeutic community
U
اجتماع درمانی
rallies
U
اجتماع مجدد
commune
U
اجتماع تعاونی
aggregation
U
اجتماع توده
franklin
U
طبقه متوسط اجتماع
community psychology
U
روانشناسی اجتماع نگر
accru
U
اجتماع فراهم شدگی
guildhalls
U
محل اجتماع اصناف
guildhall
U
محل اجتماع اصناف
union
[set theory]
U
اجتماع
[مجموعه]
[ریاضی]
pentapolis
U
اجتماع پنج شهر
subclass
U
سطح پایین
[اجتماع]
ratag
U
طبقات پایین اجتماع
trigon
U
اجتماع سه ستاره باهم
the rabble
U
طبقات پایین اجتماع
underclass
U
طبقه سوم
[اجتماع]
subclass
U
طبقه سوم
[اجتماع]
lower class
U
سطح پایین
[اجتماع]
The various strata of society.
U
طبقات مختلف اجتماع
scurf
U
شوره سر وازده اجتماع
grass roots
U
اجتماع محلی منشاء
scum
U
طبقه وازده اجتماع
riotous assembly
U
اجتماع و مواضعه اشوبگرانه
lower class
U
طبقه سوم
[اجتماع]
underclass
U
سطح پایین
[اجتماع]
haunt
U
محل اجتماع تبه کاران
upper class
U
وابسته به طبقات بالای اجتماع
upper classes
U
وابسته به طبقات بالای اجتماع
huddling
U
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
subclass
U
طبقه پست وپایین اجتماع
guilds
U
اتحادیه محل اجتماع اصناف
lower class
U
طبقه پست وپایین اجتماع
haunts
U
محل اجتماع تبه کاران
guild
U
اتحادیه محل اجتماع اصناف
huddle
U
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
underclass
U
طبقه پست وپایین اجتماع
huddled
U
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
unsociable
U
گریزان از اجتماع غیر اجتماعی
forums
U
بازار محل اجتماع عموم
upperclassman
U
عضو صنوف ممتازه اجتماع
forum
U
بازار محل اجتماع عموم
foyers
U
مرکز اجتماع راهرو بزرگ
redezvous
U
وعده ملاقات اجتماع مجدد
vespiary
U
اجتماع زنبوران دستهای زنبور
huddles
U
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
antisocial
U
مخل اجتماع دشمن جامعه
communitarian
U
عضو انجمن یا اجتماع کمونیستی
foyer
U
مرکز اجتماع راهرو بزرگ
integration
U
یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
routs
U
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
routed
U
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
rout
U
اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
covenantor
U
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
outside art
U
[هنری که خارج از چهارچوب رسمی و فرهنگی اجتماع باشد]
camporee
U
اجتماع پسران ودختران پیش اهنگ از ناحیه معینی
casework
U
مطالعه بسیط اجتماع و محیط فرد یا خانواده برای تشخیص مرض ودرمان
lower classes
U
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class
U
طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
antisocial
U
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
social disease
U
بیماریهای مقاربتی بیماریهای شایع در اجتماع
totalitarianism
U
سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com