English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
deposit U : ته نشین کردن گذاشتن
deposits U : ته نشین کردن گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
The tenant is like a colonist . <proverb> U اجاره نشین خوش نشین است .
riverain U کرانه نشین ساحل نشین
precipitates U ته نشین کردن
depone U ته نشین کردن)
precipitating U ته نشین کردن
precipitated U ته نشین کردن
precipitate U ته نشین کردن
isles U جزیره نشین کردن
isle U جزیره نشین کردن
to tip something [British E] U ته نشین کردن چیزی
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
palatinate U کنت نشین ساکن کنت نشین
fix U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes U کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lay down U فدا کردن گذاشتن
inserts U گذاشتن جاسازی کردن
lodges U گذاشتن تسلیم کردن
inserting U گذاشتن جاسازی کردن
stead U گذاشتن حمایت کردن
have U صرف کردن گذاشتن
insert U گذاشتن جاسازی کردن
having U صرف کردن گذاشتن
cuts U عبور کردن گذاشتن
cut U عبور کردن گذاشتن
lodge U گذاشتن تسلیم کردن
lodged U گذاشتن تسلیم کردن
accumulating U روی هم گذاشتن متراکم کردن
heeding U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to hang up U معطل کردن مسکوت گذاشتن
dumfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
heeds U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeded U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
dumbfound U متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
heed U محل گذاشتن به ملاحظه کردن
wad U کپه کردن لایی گذاشتن
deteriorate U خراب کردن روبزوال گذاشتن
accumulate U روی هم گذاشتن متراکم کردن
wads U کپه کردن لایی گذاشتن
to shut up U حبس کردن درصندوق گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. U پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
applies U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorated U خراب کردن روبزوال گذاشتن
deposit U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
auctions U حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning U حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned U حراج کردن بمزایده گذاشتن
auction U حراج کردن بمزایده گذاشتن
rat race <idiom> U رها کردن ،تنها گذاشتن
arranges U قرار گذاشتن سازمند کردن
louse U شپش گذاشتن شپشه کردن
insets U افزودن اضافه کردن گذاشتن
inset U افزودن اضافه کردن گذاشتن
to put a way childish U صرف کردن گرو گذاشتن
arrange U قرار گذاشتن سازمند کردن
applying U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in U :درمیان گذاشتن جمع کردن
apply U تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deteriorates U خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating U خراب کردن روبزوال گذاشتن
in- U :درمیان گذاشتن جمع کردن
insert U داخل کردن در میان گذاشتن
to put together U بکب کردن پیش هم گذاشتن
inserting U داخل کردن در میان گذاشتن
inserts U داخل کردن در میان گذاشتن
arranged U قرار گذاشتن سازمند کردن
deposits U ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
arranging U قرار گذاشتن سازمند کردن
accumulates U روی هم گذاشتن متراکم کردن
swindles U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement U پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
swindle U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled U کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
skirts U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirted U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to part the hair U فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirt U دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of U توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
the setting of a gem U سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventures U : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up <idiom> U اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
affect U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot U گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde. U جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stake U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes U شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch U کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
sediments U ته نشین
lees U ته نشین
sediment U ته نشین
alluvium U ته نشین
alluvion U ته نشین
companion U هم نشین
lake dweller U اب نشین
deposits U ته نشین
marchman U سر حد نشین
fecal U ته نشین
anus U نشین
deposit U ته نشین
anuses U نشین
oppidan U شهر نشین
convex U شاه نشین
ala U شاه نشین
alette U شاه نشین
nemoral U جنگل نشین
deposit U ته نشست ته نشین
deposits U ته نشست ته نشین
palating U کنت نشین
paludicole U مرداب نشین
paludose U مرداب نشین
sediments U ته نشین شدن
bay-window U شاه نشین
prelature U اسقف نشین
dreg U ته نشین اشغال
lessee U اجاره نشین
assort U هم نشین شدن
unsociable U گوشه نشین
to take one's s. on the throne U بر تخت نشین
marchman U مرز نشین
antiset U ماده ضد ته نشین
paced U شاه نشین
low lander U ساحل نشین
pace U شاه نشین
khanate U خان نشین
arboraceous U درخت نشین
anchorite U خلوت نشین
ancress U زن گوشه نشین
sediment U ته نشین شدن
paludous U مرداب نشین
paces U شاه نشین
passerine U شاخه نشین
alluvion U ته نشین سیل
plainsman U جلگه نشین
tenant U کرایه نشین
Bedouin U بادیه نشین
Bedouins U بادیه نشین
planeted U سیاره نشین
anchoress U زن گوشه نشین
precipitator U ته نشین کننده
duchies U دوک نشین
dais U شاه نشین
stay at home U خانه نشین
cloisterer U گوشه نشین
tenants U کرایه نشین
spelaean U غار نشین
hutholder U کلبه نشین
solitudinarian U گوشه نشین
slummer U زاغه نشین
floaty U دارای اب نشین کم
colonist U مستعمره نشین
illuviate U ته نشین شدن
residues U زیادتی ته نشین
residue U زیادتی ته نشین
exurbanite U حومه نشین
duchy U دوک نشین
hilariously U تپه نشین
renter U کرایه نشین
diocese U اسقف نشین
dioceses U اسقف نشین
bay window U شاه نشین
bay windows U شاه نشین
alcove U شاه نشین
alcoves U شاه نشین
hermitess U زن گوشه نشین
silvicolous U جنگل نشین
forntiersman U سرحد نشین
foul ground U کفه ته نشین
cottagers U کلبه نشین
cottager U کلبه نشین
cotenant U هم اجاره نشین
sedimentate U ته نشین شدن
provincial U ایالت نشین
seater U کرسی نشین
sea gauge U اب نشین کشتی
easterners U خاور نشین
forntiersman U مرز نشین
governor's seat U حکومت نشین
governor's seat U حاکم نشین
dalesman U دره نشین
tartar U ته نشین رسوب
tartars U ته نشین رسوب
colonists U مستعمره نشین
foresters U جنگل نشین
forester U جنگل نشین
half pace U شاه نشین
islander U جزیره نشین
islanders U جزیره نشین
grand duchy U دوک نشین
easterner U خاور نشین
freeman U شهر نشین
consorts U هم نشین شدن
islaner U جزیره نشین
consorting U هم نشین شدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com