English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5133 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
public relations officers U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
public relations U روابط عمومی
public relations officer U رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
officers U متصدی ضابط عدلیه
officers U عضو هیات رئیسه
officers U مامور
officers U افسر
officers U صاحب منصب
officers U مامور متصدی
officers U افسر معین کردن فرماندهی کردن
officers U مامور کارمند اداری
officers U فرمان دادن
officers U امین صلح
police officers U افسر شهربانی
police officers U افسر پلیس
commanding officers U افسر فرمانده
commissioned officers U افسرشاغل
commissioned officers U افسر کادر
commissioned officers U افسر
police officers U پاسبان
police officers U مامور پلیس
returning officers U سرپرست انتخابات برزن
officers' quarters U بخشدفتری
petty officers U درجه دار
petty officers U مهناوی
petty officers U معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
petty officers U ناو استوار دوم
non-commissioned officers U درجه دار
warrant officers U افسریار
senior officers U افسران ارشدیا بالارتبه
probation officers U مامور نافر
probation officers U ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
warrant officers U افسر یار
warrant officers U ناوبانیار ستوانیار
officers call U شیپور افسر پیش
officers call U نشریه اطلاعاتی مخصوص افسران
law officers of the crown U وکیل عمومی دادیار
law officers of the crown U دادستان
The officers were brifed on (about) the detailes. U افسران درباره جزییات مطلع ( توجیه شدند )
relations U روابط
relations U اقربا
relations U مناسبات
A posse of police officers and soldiers U یک دسته از پاسبان و سرباز
community relations U قسمت روابط عمومی
break of relations U قطع روابط کردن
certain relations of the offender U blood of payment responsiblefor are offenceswho innon-internatinal money عاقله
labor relations U روابط کارگر و کارفرما روابط کارگری
maternal relations U خویشان مادری
matrimonial relations U علقه زوجیت
relations of production U رابطه تولید
international relations U رابطهسیاسیبینکشورها
community relations U روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
race relations U روشیکهافراددرمسابقهبایکدیگررابطهدارند
diplomatic relations U روابط سیاسی
sexual relations U جماع
sexual relations U مقاربت جنسی
diplomatic relations U روابط دیپلماتیک
economic relations U روابط اقتصادی
financial relations U روابط مالی
space relations U روابط فضایی
social relations U روابط اجتماعی
good relations U روابط حسنه
good relations U مناسبات حسنه
interstate relations U روابط بین الدول
sexual relations U روابط جنسی
ideological relations U روابط ارمانی
ideological relations U روابط ایده ئولوژیک
marital relations U روابط زناشویی
industrial relations U روابط صنعتی
industrial relations U روابط کارگر وکارفرما
p sexual relations U امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
commercial relations U مناسبات تجاری
international economic relations U روابط اقتصادی بین المللی
to discontinue relations [with somone] U رابطه قطع کردن [با کسی]
breach of diplomatic relations U قطع روابط سیاسی
severance of diaplomatic relations U قطع روابط سیاسی
to break off diplomatic relations U روابط دیپلماتیکی را قطع کردن [سیاست]
civil military relations U روابط بین نظامیان وغیرنظامیان روابط نظامیان با مردم کشورهای دیگر
good neigbourly relations U روابط حسن همجواری
rupture of diplomatic relations U قطع روابط سیاسی
reestablishment of diplomatic relations U برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
interruption of diplomatic relations U قطع روابط سیاسی
rupture of diplomatic relations U قطع روابط دیپلماتیک
means end relations U روابط وسیله- هدف
minnesota spacial relations test U ازمون روابط فضایی مینه سوتا
relations between load, shear and moment U رابط بین بار و نیروی برشی و لنگر خمشی
public U عامه
public U همگان
public U عموم
public U ملی
public U ملت
public U روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
public a U وکیل عمومی
in public U علنا"
public d. U زمین خالصه
public U عامه اشکار
public U اجتماعی
public U مردم
public U همگانی ملی
public U همگانی
public U متن یا برنامهای که حق کپی ندارد و توسط هر کسی قابل کپی کردن است
in public U علنی
public U رمز گشایی که از کلید عمومی برای رمز گذاری پیام استفاده میکند و از یک کلید خصوص برای رمز گشایی آن .
public U عمومی
public U آزاد برای استفاده همگانی , ساخته شده برای استفاده همگانی
the public U عموم مردم
public U سرویس ارسال داده برای عموم . مثل سیستم تلفن اصلی در یک کشور
the public U عامه
public road U شارع عام
public servant U کارمنددولت
public servant U مستخدم عمومی
public servant U خادم ملت
public servant U مستخدم دولت
public sale U مزایده
public sale U حراج
public mischief U جرمی که مضر به حال جامعه باشد
public service U استخدام دولتی
public services U خدمات عمومی
public service U خدمت بجامعه
public ship U ناو دولتی
public session U جلسه علنی
public meeting U اجتماع
public meeting U تجمع
public services U بریات عمومیه
public life U زندگی سیاسی
public life U زندگی در سیاست
public monopoly U انحصار دولتی
public morals U اخلاق حسنه
public mischief U جرم علیه جامعه
public ownership U مالکیت عمومی
public ownership U مالکیت دولتی
public policy U سیاست عمومی
public place U محل عمومی
public interest U منافع عمومی
public property U مال عمومی
public interest U نفع عمومی
public library U کتابخانه عمومی
public network U شبکه عمومی
public order U نظم عمومی
public law U حقوق بین المللی عمومی
public law U حقوق عمومی
public interests U مصالح عامه
public interest U منافع عامه
public place U مکان عمومی
public ship U کشتی حمل و نقل و مسافربر دولتی
public notice U آگهی به مردم
public holiday U تعطیلیعمومیورسمی
public convenience U توالتعمومی
public bar U اتاقیدرمشروبقروشیبامبلمانساده
general public U عامهمردم
public garden U باغچهعمودی
to make public U افشا کردن
to make public U فاش کردن
to make public U اشکار یا علنی کردن
public ownership U ملک خالصه
public baths U استخر عمومی
public domain U مالکیت دولتی
public ownership U مالکیت دولتی
public domain U خالصه دولتی
public ownership U خالصه دولتی
public domain U ملک خالصه
the public voice U عمومی
the public voice U ارا
public trial U دادرسی علنی
public treasury U بیت المال
public traffic U رفت و امد همگانی
public submission U مناقصه رسمی
public spiritedness U میهن پرستی
public spiritedness U خیرخواهی عموم
public spiritedness U خیر خواهی مردم
public spiritedly U ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
public spirited U دارای روحیه اجتماعی
public utilities U تسهیلات عمومی
public utilities U خدمات عمومی مانند اب
public utilities U برق و ...
the public purse U خزانه ملی
the public are hereby notified U بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
the american public U مردم امریکا
public enterprise U مدیریتومالکیتعمومی
quasi public U نیمه عمومی
quasi public U نیمه دولتی
public warehouse U انبار عمومی
public utility U عام المنفعه
public utility U کار عام المنفعه
public spirit U خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
public instractions U معارف
pf public utility U سودمند برای همه
public house U کاروانسرا
notify the public U به اطلاع عموم رساندن
public house U مهمانخانه
public house U میخانه
public houses U کاروانسرا
public houses U مهمانخانه
public houses U میخانه
public schools U مدارس عمومی
in the sight of the public U در ملاء عام
in the sight of the public U در انظار عمومی
notary public U دفتر اسناد رسمی
open to the public U برملا
open to the public U علنی
open to the public U واضح درنظر عموم
Recent search history Forum search
1someone who yell in public area to scare the other people
1ریاست عمومی اداره خدمات ملکی
1بررسی مناسبات تاریخ و کلام در اندیشه امامیه با تاکید بر تعارضات در اوصاف امام
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com