English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (3691 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
pocket rules U خط کش های جیبی [ابزار]
pocket rules U خط کش های تاشو [ابزار]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to r against the rules U بقوانین پشت پا زدن
b rules U قواعدی در یک سیستم تولید به عقب
under these rules U بموجب این قوانین
to use these rules U از این قاعده ها استفاده کردن
rules U قواعد بازی
rules U وعملیات روی آنها
rules U روش آزمایش پیام ورودی برای وضعیتهای خاص
competition rules U قوانین رقابت
inland rules U مقررات حرکت در ابهای داخلی
rules of engagement U روشهای درگیری پدافند هوایی
precendence rules U قواعد تقدم
rules committee U کمیته قوانین
rules of chess U قوانین شطرنج
inland rules U قوانین داخلی
infraction of rules U نقض قوانین
hund rules U قواعد هوند
hague rules U قوانین لاهه
fundamental rules U قواعدیاقوانین اساسی
fleming's rules U قواعد فلمینگ
commutation rules U قواعد جابجایی
rules of decorum U اداب
rules of engagement U قوانین درگیری
ground rules U قوانینپایهایواساسی
transformational rules U مجموعه قوانین اعمال شده به داده که باید به صورت کد در بیایند
standing rules U مقر رات
standing rules U مقر ره
standing rules U نظامات
selection rules U قواعد گزینش
rules of the roads U قوانین راه
rules of the roads U قوانین دریانوردی
rules of road U قوانین بین المللی عبور ومرور دریایی
rules of procedure U نظامنامه داخلی
rules of procedure U قوانین مربوط به روش جاری
rules of procedure U روش جاری
rules of football U قوانین یا قواعد فوتبال
the rules of protocol U قوانین قرارداد [صورت جلسه کنفرانس]
slide rules U خط کش ریاضی
slide rules U خط کش مهندسی
slide rules U خط کش محاسبه
golden rules U قاعده زرین
rules for forming plurals U ایین جمع بندی
rules for forming plurals U قواعد جمع بندی
marquis queensberry rules U مجموعه قوانین و مقررات بوکس که در سال 6781میلادی وضع شد
european community competition rules U مقررات رقابت در جامعه اروپا
To break the law (rules , regulations). U قانون شکنی کردن
Pay attention to the house rules [hazard statements] . U توجه بکنید به قواعد جایگاه [اظهارات خطر] .
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U نقدی
pocket U درجیب پنهان کردن
pocket U بجیب زدن
pocket U فرورفتگی
pocket U حباب
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
she had him in her pocket U کاملابراواختیارمیکرد
pocket U محاصره شدن
pocket U کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket U پولی
pocket U جیب
pocket U کوچک جیبی
pocket U پاکت تشکیل کیسه در بدن
pocket U کیسه هوایی
back pocket U جیبپشتی
trouser pocket U جیب شلوار
pocket calculator U ماشین حساب جیبی
pocket rule U خط کش جیبی [ابزار]
exterior pocket U کیفبازشو
pocket rule U خط کش تاشو [ابزار]
door pocket U جیبدر
pocket money U پول جیب
centre pocket U مرکزی
centre pocket U گودال
bottom pocket U سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
batten pocket U بادبان
pocket watch U ساعت جیبی
hidden pocket U جیبمخفی
inset pocket U جیبمخفی
pocket-sized U جیبی
mock pocket U جیبساختگی
welt pocket U جیبنواری
patch pocket U جیبرویسینه
seam pocket U جیبرویدرز
stake pocket U جیبتودهای
top pocket U حفرهفوقانی
gusset pocket U جیبپاکتی
front pocket U جیبجلو
air pocket U دست انداز هوایی
They picked my pocket. U جیبم رازدند
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
interior pocket U جیبداخلی
outside ticket pocket U جیبکوچکبیرونی
flap pocket U جیبلبهدار
foot pocket قالب پا
fork pocket U محفظهانشعابی
vertical pocket U جیبعمودی
called pocket U کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
one pocket billiard U بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
out of pocket expenses U هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
out of pocket expenses U هزینه واقعی
pocket battleship U رزمناو تندرو و سبک
pocket billiards U بیلیارد امریکایی با 51 گوی رنگی و 6 کیسه از شماره 1تا 51 بین 2 بازیگر
pocket book U کیف بغلی
pocket book U دفتر بغلی
pocket borough U حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
pocket computer U کامپیوتر جیبی
pocket handkerchief U دستمال جیبی
pocket edition U چاپ جیبی کتاب
chip pocket U شیار دندانههای اره
lime pocket U پوشش اهک
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
armature pocket U شیار ارمیچر
air pocket U چاه هوایی
air pocket U بادگیر
air pocket U منفذ
i am rials in pocket U سه ریال سود بردم
i am 0 rials out of pocket U 05 ریال زیان
i am 0 rials out of pocket U کرده ام
pocket knives U چاقوی جیبی
pocket knife U چاقوی جیبی
pocket handkerchiefs U دستمال جیبی
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
pocket judgment U سند قطعی لازم الاجرا
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
pocket calculators U حسابگر جیبی
pocket calculator U حسابگر جیبی
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
the furniture of ones pocket U دارایی جیب
vest pocket U جیبی
vest pocket U مخصوص
vest pocket U جیب جلیقه
watch pocket U جیب ساعتی
watch pocket U جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
pocket pistol U طپانچه جیبی
pocket meter U سنجه جیبی
pocket lamp U چراغ قوه
pocket lamp U لامپ کوچک
pocket pistol U بغلی عرق
pocket picking U جیب بری
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
trousers pocket [American E] U جیب شلوار
ast welt pocket U جیبپیشسینهای
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
pants pocket [American E] U جیب شلوار
To pick somebodys pocket. U جیب کسی را زدن
hand-warmer pocket U جیبگرم کنندهیدست
To put ones hand in ones pocket. U دست توی جیب کردن ( پول خرج کردن )
poker pocket billiards U بیلیارد کیسهای دونفره یابیشتر با گوی اصلی و 61گوی شماره دار
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
hand warmer pocket U جیببقل
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
broad welt side pocket U جیبپهنپهلو
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
Money burnes a hole in his pocket. U پول تو جیب اش بند نمی شود
Recent search history Forum search
There is no search result on forum.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com