English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (12176 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
out of pocket expenses U هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
out of pocket expenses U هزینه واقعی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
Other Matches
expenses U مخارج
All the expenses. U دراین عکس خوب افتادید
actual expenses U مخارج واقعی
management expenses U مخارج اداری
operating expenses U مخارج عملیاتی
management expenses U مخارج مدیریت
overhead expenses U به خرج
overhead expenses U به هزینه
initial expenses U هزینه ابتدائی
business expenses U هزینههای کار و کسب هزینههای شرکت
initial expenses U هزینه نخستین
indirect expenses U مخارج غیرمستقیم
living expenses U هزینه زندگی
incidental expenses U مخارج اتفاقی
incidental expenses U هزینههای واقعی
deduction of expenses U کسر مخارج [اقتصاد]
extra expenses U هزینه های اضافی
extra expenses U هزینه نهایی
preliminary expenses U هزینههای مقدماتی
travelling expenses U مخارج سفر
the p of income to expenses U نسبت درامدبه هزینه
preliminary expenses U هزینههای ابتدائی
receipts and expenses U جمع وخروج
receipts and expenses U واردات وصادرات
financial expenses U هزینههای مالی
all the expenses fell on him U تمام مخارج به گردن اوافتاد
To cut down expenses . U خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
Inclusive of all expenses . U خرج دررفته ( بطور خالص )
Please let me take a share in the expenses. U اجازه بدهید منهم قسمتی از هزینه را بدهم
To go to great expenses . U خرج زیادی را متحمل شدن
application expenses U هزینه های درخواستنامه [درخواست کار]
unforeseen expenses U هزینههای پیش بینی نشده
To bear heavy expenses. U سرب فلز سنگین وزنی است
To incur some heavy expenses. U مبلغی غلتیدن (متحمل یا متضرر شدن )
I crossed out the extra expenses . U هزینه های اضافی را قلم زدم
additional costs [expenses] U هزینه های اضافی
additional costs [expenses] U هزینه نهایی
pocket U کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket U فرورفتگی
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
pocket U حباب
she had him in her pocket U کاملابراواختیارمیکرد
pocket U محاصره شدن
pocket U بجیب زدن
pocket U پولی
pocket U جیب
pocket U کیسه هوایی
pocket U پاکت تشکیل کیسه در بدن
pocket U کوچک جیبی
pocket U نقدی
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U درجیب پنهان کردن
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
centre pocket U مرکزی
interior pocket U جیبداخلی
top pocket U حفرهفوقانی
inset pocket U جیبمخفی
hidden pocket U جیبمخفی
gusset pocket U جیبپاکتی
front pocket U جیبجلو
mock pocket U جیبساختگی
outside ticket pocket U جیبکوچکبیرونی
fork pocket U محفظهانشعابی
foot pocket قالب پا
flap pocket U جیبلبهدار
exterior pocket U کیفبازشو
door pocket U جیبدر
patch pocket U جیبرویسینه
seam pocket U جیبرویدرز
air pocket U دست انداز هوایی
pocket rule U خط کش جیبی [ابزار]
pocket rule U خط کش تاشو [ابزار]
pocket rules U خط کش های جیبی [ابزار]
pocket rules U خط کش های تاشو [ابزار]
pocket calculator U ماشین حساب جیبی
stake pocket U جیبتودهای
vertical pocket U جیبعمودی
welt pocket U جیبنواری
pocket-sized U جیبی
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
They picked my pocket. U جیبم رازدند
trouser pocket U جیب شلوار
pocket watch U ساعت جیبی
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
pocket calculator U حسابگر جیبی
i am 0 rials out of pocket U 05 ریال زیان
i am 0 rials out of pocket U کرده ام
lime pocket U پوشش اهک
pocket battleship U رزمناو تندرو و سبک
pocket billiards U بیلیارد امریکایی با 51 گوی رنگی و 6 کیسه از شماره 1تا 51 بین 2 بازیگر
pocket book U کیف بغلی
pocket book U دفتر بغلی
pocket borough U حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
pocket computer U کامپیوتر جیبی
pocket edition U چاپ جیبی کتاب
pocket judgment U سند قطعی لازم الاجرا
i am rials in pocket U سه ریال سود بردم
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
pocket calculators U حسابگر جیبی
pocket handkerchief U دستمال جیبی
pocket handkerchiefs U دستمال جیبی
pocket knife U چاقوی جیبی
pocket knives U چاقوی جیبی
air pocket U منفذ
air pocket U بادگیر
air pocket U چاه هوایی
armature pocket U شیار ارمیچر
called pocket U کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
pocket money U پول جیب
chip pocket U شیار دندانههای اره
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
the furniture of ones pocket U دارایی جیب
pocket pistol U بغلی عرق
watch pocket U جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
vest pocket U جیب جلیقه
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
watch pocket U جیب ساعتی
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
vest pocket U مخصوص
back pocket U جیبپشتی
pocket pistol U طپانچه جیبی
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
centre pocket U گودال
pocket lamp U لامپ کوچک
bottom pocket U سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
one pocket billiard U بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
batten pocket U بادبان
pocket lamp U چراغ قوه
pocket meter U سنجه جیبی
pocket picking U جیب بری
vest pocket U جیبی
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
hand warmer pocket U جیببقل
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
ast welt pocket U جیبپیشسینهای
hand-warmer pocket U جیبگرم کنندهیدست
trousers pocket [American E] U جیب شلوار
pants pocket [American E] U جیب شلوار
poker pocket billiards U بیلیارد کیسهای دونفره یابیشتر با گوی اصلی و 61گوی شماره دار
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
To put ones hand in ones pocket. U دست توی جیب کردن ( پول خرج کردن )
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
To pick somebodys pocket. U جیب کسی را زدن
broad welt side pocket U جیبپهنپهلو
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
Money burnes a hole in his pocket. U پول تو جیب اش بند نمی شود
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
Recent search history Forum search
2لطفا دخل و خرجت را عاقلانه ومنطقی کنترل و از مخارج غیر ضروری پرهیز کن
1خرج نمیکنم
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com