Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
line segment
U
قطعه خط
line segment
U
پاره خط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
segment
U
قطعه قطعه کردن
segment
U
تقسیم یک برنامه طولانی به بخشهای کوچکتر که بعداگ در صورت نیاز قابل فراخوانی هستند
segment
U
بخش از برنامه اصلی که مستقلاگ اجرا شود و نیازی به اجرای تعبیر برنامه نیست
segment
U
فضای آدرس حافظه که به فضاهایی به نام سگمنت تقسیم میشود. آدرس دادن به یک محل خاص , مقدار سگمنت و امنت باید مشخص باشند
segment
U
از تعبیر جدا شده است
segment
U
اتصال الکتریکی یک کابل 2-بخش از شبکه که توسط bridge
segment
U
1-
segment
U
بند حلقه
segment
U
تیغه جابجاگر
segment
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segment
U
مقطع
segment
U
قطعه
segment
U
حلقه بند
segment
U
قسمت
segment
U
بخش
resident segment
U
قطعه مقیم
program segment
U
قطعه برنامه
overlay segment
U
قطعه جایگذاشت
root segment
U
قطعه ریشهای
root segment
U
بخش اصلی
abdominal segment
U
مقطعشکمی
muscle segment
U
بخشماهیچهای
segment score number
U
بخششمارهامتیاز
segment's of an insect's body
U
حلقه هایابندهای تن حشره
multi segment magnetron
U
ماگنترون با اند چند تیغهای
line to line fault
U
تماس خطوط
line to line fault
U
اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault
U
اتصال کوتاه بین دو فاز
line by line milling
U
فرز کردن سطر به سطر
line to line fault
U
اتصال کوتاه دوقطبی
line by line milling
U
فرز کردن سطری
line by line analysis
U
تجزیه سطر به سطر
line to line voltage
U
ولتاژ بین دو خط
line to line voltage
U
ولتاژ زنجیر شده
line to line spacing
U
فاصله سطور
down the line
U
ضربه از کنار زمین
along line
U
در خط
line out
U
با خط علامت گذاشتن
out of line
U
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
down line
U
بار کردن پایین خطی
along line
U
در امتداد خطوط
line out
U
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
line up
U
ردیف ایستادن تیم
line-up
U
به خط شدن
line-up
U
به ترتیب ایستادن
line-up
U
ردیف ایستادن تیم
line of d.
U
حد فاصل
line of d.
U
مرز
on line
U
در خط
on line
U
داخل رده
on line
U
مورداستعمال
on line
U
درون خطی
on line
U
متصل
on line
U
مستقیم
out of line
U
خارج از خط جبهه
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
below the line
U
درامد یا هزینه غیر مترقبه
old line
U
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
in line
U
همراستا
in line
U
شمشیر در وضع حمله
o o line
U
خط دیدبانی سپاه
line by line
U
سطر به سطر
necessary line
U
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
Are you still on the line?
U
هنوز پشت تلفن هستی؟
mean line
U
خط میان
old line
U
محافظه کار
down the line
<idiom>
U
درآینده
on line help
U
کمک مستقیم
all along the line
U
در همه جا
line up
<idiom>
U
به صف کردن
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
in line
<idiom>
U
با محدودیت متداول
out of line
<idiom>
U
ناصحیح
line up
<idiom>
U
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up
<idiom>
U
به درستی میزان کردن
on the line
U
هواپیمای اماده پرواز
all along the line
U
درامتدادهمه خط
o o line
U
خط تقسیم دیدبانی
line up
U
به ترتیب ایستادن
line
U
اتصال فیزیکی به ارسال داده
line
U
خط زدن
line
U
نسب
line
U
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line
U
جبهه جنگ
line
U
سیم
line
U
در سمت
line
U
حدود رویه
line
U
طرز
line
U
شعبه
line
U
محصول
line
U
لاین
line
U
رشته
line
U
صفی در خط
line
U
خط صف
line
U
طناب خط
line
U
دهنه
line
U
جاده
line
U
طناب سیم
line
U
رسن
line
U
ریسمان
line
U
رشته بند
line
U
ردیف
line
U
سطر
line
U
لجام
line
U
خط انداختن در
line
U
خط
line
U
پوشاندن
line
U
استرکردن
line
U
ترازکردن
line
U
اراستن
line
U
بخط کردن
line
U
خط دار کردن
line
U
: خط
the line
U
صف
to come in to line
U
موافقت کردن
off line
U
قطع
to come in to line
U
در صف امدن
Are you still on the line?
U
خط را قطع نکردی؟
off line
U
غیر متصل
off line
U
برون خطی
off line
U
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
by-line
U
خط فرعی راه اهن
by-line
U
خط دوم یافرعی
line
U
: خط کشیدن
line
U
لوله منفردی در سیستم سیالات
line up
U
به خط شدن
by-line
U
کار یاشغل اضافی وزائد
by line
U
خط دوم یافرعی
by line
U
خط فرعی راه اهن
by line
U
کار یاشغل اضافی وزائد
off line
U
منفصل
load line
U
خط بار
message line
U
خط مخابره
median line
U
میانه
mooring line
U
طناب مهار مین
mooring line
U
سیم مهار
load line
U
خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
load line
U
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
line tester
U
ازمایش کننده خط
line width
U
پهنای خط
mason's line
U
ریسمان کار
lumber's line
U
خط سینه ناو
lumber's line
U
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
mould line
U
خط حاصل از تلاقی دو سطح
marline or line
U
طناب کوچک دولا
mach line
U
موج ضربهای ضعیف
lubber's line
U
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lubber's line
U
نشانگر سینه
line up billiard
U
بیلیارد کیسه دار با روش برگرداندن گویهای کیسه افتاده به زمین
line voltage
U
ولتاژ خط
line voltage
U
ولتاژ شبکه
lubber line
U
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
loop line
U
دوراهی
line transformer
U
مبدل خط
line voltage
U
ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
marriage line
U
گواهینامه ازدواج
marriage line
U
عقدنامه سند ازدواج
lyman line
U
خط لیمان
lubber line
U
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
phase line
U
خط مبداء حرکت جنگی
phase line
U
خط خیز
percolation line
U
خط نفوذ
penny a line
U
ارزان نویس بی مایه
penny a line
U
پست
penny a line
U
ارزان
peaked line
U
خط پاره پاره
peaked line
U
خط چین
pass a line
U
رد کردن طناب
overhead line
U
خط هوایی
phantom line
U
خط سری
phantom line
U
خط فرضی
pipe line
U
خط لوله
profile line
U
نیمرخ زمین
private line
U
خط خصوصی
principal line
U
خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
price line
U
خط قیمت
poverty line
U
خط فقر
possibilities line
U
خط بودجه
possibilities line
U
خط امکانات
pitch line
U
مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
overhead line
U
سیمکشی هوایی
outhaul line
U
برون کش
out of line coding
U
کدگذاری برون خطی
no fire line
U
خط منع اتش توپخانه
no fire line
U
خط منع اتش
night line
U
ریسمان ماهی گیری شبانه
new line character
U
دخشه تعویض سطر
neutral line
U
خط بی اثر
multipoint line
U
خط چند نقطهای
multidrop line
U
پیکربندی سیستم مخابراتی که یک کانال یا خط منفرد رابرای سرویس دادن به ترمینالها بکار می برد خطی با چند افت
multicore line
U
خط چند رشتهای
morning line
U
امتیاز شرطبندی پیش ازمسابقه
non switched line
U
خط گزینه نشده
nonswitched line
U
خط غیر گزینشی
off line operation
U
عملکرد برون خطی
out line font
U
قلم متغیر
out line font
U
فونت متغیر
orienting line
U
خط توجیه
on line system
U
سیستم درون خطی
on line storage
U
حافظه درون خطی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com