Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
keep late hours
U
دیر خوابیدن و دیر برخاستن
keep late hours
U
دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to keep late hours
U
دیر خوابیدن
to keep late hours
U
دیر برخاستن
To keep late nights
[hours]
شب زنده داری کردن
Other Matches
some two hours
U
یک دو ساعتی
off hours
U
ساعات بیکاری
hours
U
ساعت
at all hours
<adv.>
U
هر بار
at all hours
<adv.>
U
همیشه
at all hours
<adv.>
U
درهمه اوقات
hours
U
06 دقیقه
hours
U
وقت
off hours
U
ساعات فراغت
hours
U
مدت کم
keep good hours
U
زود خوابیدن و زود برخاستن
keep early hours
U
زود خوابیدن و زود برخاستن
man hours
U
نفر در ساعت
lighting hours
U
زمان روشنایی یا سوختن
leisure hours
U
ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
opening hours
ساعاتی که بانک، کتابخانه و سایر مراکز باز می شود.
During the rush hours.
درساعات شلوغی
[پر رفت وآمد پر ترافیک]
Outside office hours.
U
خارج از وقت اداری
visiting hours
ساعات ملاقات
licensing hours
زمان مجاز
to keep regular hours
U
هر کاری را درساعت معین کردن
thoughtful hours
U
ساعات تفکر
thoughtful hours
U
ساعات فکر
vacant hours
U
ساعات بیکاری یا فراغت
silent hours
U
ساعات خواب
office hours
U
ساعات کار
office hours
U
ساعات اداری
waking hours
U
ساعات بیداری
kilowatt hours
U
کیلووات در ساعت
keep bad hours
U
دیر خوابیدن و دیر برخاستن
dead hours
U
ساعات خاموشی در شب ساعات خاموشی شبانه
hours of worship
ساعات پرستش یا نماز
hours of labor
U
ساعات کار
hours of business
U
ساعتهای کاری
the small hours
U
ساعات بعد از نیمه شب
dead hours
U
ساعات خاموشی در شب
canonical hours
ساعات رسمی نماز یا عقد
business hours
U
ساعت کاری
business hours
U
ساعت اداری
keep regular hours
U
ساعات خواب و بیداری منظم داشتن
out of
[outside]
office hours
U
خارج از ساعات اداری
idle hours
U
ساعتهای بیکاری
impatient hours
U
ساعات نا شکیبایی یا بی صبری
small hours
ساعات عبادت صبحگاهی
man-hours
U
نفرساعت
small hours
U
سحرگاهان
man-hours
U
جمع تعداد ساعات کار
late
<adj.>
<adv.>
U
دیر
I am late.
U
من دیر کردم.
Better late than never.
<proverb>
U
آهسته برو همیشه برو.
Better late than never!
<proverb>
U
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
Nobody was late except me .
U
هیچکس غیر از من دیر نکرده بود
I am getting late.
U
دارددیرم می شود
Better late than never.
<proverb>
U
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
Better late then never.
<proverb>
U
تاخیر بهتر از هرگز است .
to be late
U
دیرکردن
to be late
U
دیر امدن
late
U
دیر
late
U
دیراینده
late
U
اخیر
late
U
تازه گذشته
late
U
تا دیر وقت اخیرا
it is very late
U
بسیار دیر است
it is very late
U
خیلی دیرشده است
late
U
کند
late
U
مرحوم
late
U
زیاد
late
U
تادیرگاه
to be late
U
دیر رسیدن
he may come late
U
ممکن است دیر بیاید
he may come late
U
شایددیر بیاید
of late
U
دراین روزها
of late
U
اخیرا
late
U
متوفی
I areraged six hours a day.
روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
We had to queue
[line]
up for three hours to get in.
U
ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
Far into the night . Into the early hours.
U
تا دم دمهای صبح
i was up late last night
U
بودم
what made you so late
U
چه شد که این همه دیر کردید
iwas late
U
دیر کردم
It is never too late to learn .
<proverb>
U
براى کسب علم هیچ موقعى دیر نیست .
iwas late
U
دیرم شد
i was up late last night
U
دیشب تا ان موقع هنوزنشسته
It is never too late to mend.
<proverb>
U
براى اصلای شدن هیچگاه دیر نیست .
iwas late
U
دیررسیدم
We were afraid lest she should get here too late .
ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
the widow of the late
U
زن مرحوم .....
the late rains
U
بارانهای اخیر
the late governor
U
فرماندار اخیر
of late years
U
دراین چند سال گذشته
your late father
U
مرحوم پدرتان
late war
U
جنگ قبلی
late time
U
زمان بین سقوط بمب تا شروع انفجار اتمی
late time
U
زمان سکته انفجار
late cut
U
ضربهای که توپ را به منطقه پشت توپزن می فرستد
I wI'll come as late as I possibly can .
U
تا آنجائیکه بشود دیر می آیم
late latinu
U
لاتین دورههای بعد
She procrastinated until it was too late .
U
آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
It is never too late to mend.
U
هر کجا که جلوی ضرر رابگیری منفعت است
Damn it, you are late again!
لعنتی باز تو دیر کردی.
[دیر آمدی]
late maturing
U
دیررس
Before it is too late . while one has the chance .
U
اگر فرصت با قی است ( از دست نرفته )
The reporter was held at the checkpoint for several hours.
U
خبرنگار چندها ساعت در محل بازرسی معطل شد.
pleasant hours fly fast.
<proverb>
U
عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است.
Pleasant hours fly fast.
<proverb>
U
لحظات خوش زود می گذرد.
It is too late . the die is cast .
U
کار از کار گذشته
Is the train from Leeds late?
U
آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
Before it is too late. While there is stI'll time.
U
تا دیر نشده
late-Modern architecture
U
[معماری که تصویرها و ایده ها و نقش و نگار آن گرفته شده از جنبش معماری مدرن بود.]
Dont be late for work.
U
دیر سر کار نیایی (سر وقت بیایی )
Do you get up early
[late]
in the morning ?
U
آیا شما صبح ها زود
[دیر]
از خواب برمیخیزید؟
Depending on how late we arrive ...
U
بستگی به اینکه ساعت چند ما می رسیم ...
The train was 10 minutes late.
U
قطار 10 دقیقه دیر رسید
Luchily for me the train was late.
U
خوش شانسی آوردم قطار دیر رسید
late payment damages
U
خسارت تاخیر تادیه
The library is the obvious place for the after-dinner hours.
U
کتابخانه جایی بدیهی برای ساعت پس از شام است.
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours.
U
ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings.
U
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
it is too late to lock the stable when the horse has been stolen
<proverb>
U
کنون باید این مرغ را پای بست نه آن دم که سررشته بردت ز دست
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
U
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com