English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 148 (3807 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
interior pocket U جیبداخلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interior U دور از مرز دور از کرانه
interior U درونی
interior U داخلی
interior U درون
interior U قسمت داخلی [متن فرش]
interior U اندرون
interior U باطنی
interior U درونی درون
interior U داخل
interior U امور داخله
interior ministry U وزارت داخله
interior wiring U سیمکشی داخل
interior affairs U کارهای درونی
the interior of a building U اندرون عمارت
interior designer U طراحدکوراسیونداخلی
interior ministry U وزارت کشور
interior span U دهانه داخلی
interior planet U سیارهای که مدارش دردرون مدار زمین است
interior label U بجای اینکه برچسب خارجی یا فیزیکی روی محفظه باشد
interior label U برچسب مشخصات ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی
interior heater U بخاری اتومبیل
interior guard U نگهبان داخلی
interior ballistics U بالیستیک داخلی
interior architecture U معماری داخلی
interior affairs U امور داخلی
interior wall U دیوار داخلی
ministry of the interior U وزارت کشور
ministry of the interior U وزارت داخله
Department of the Interior [American E] U دفتر وزارت کشور
Department of the Interior [American E] U دفتر وزارت داخله
interior door handle U دستهداخلدر
interior door lock button U دکمهقفلدستگیرهداخلیدر
pocket U کوچک جیبی
pocket U کیسه هوایی
pocket U کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket U محاصره شدن
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
pocket U فرورفتگی
pocket U بجیب زدن
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U پولی
pocket U نقدی
pocket U درجیب پنهان کردن
pocket U حباب
pocket U پاکت تشکیل کیسه در بدن
she had him in her pocket U کاملابراواختیارمیکرد
pocket U جیب
mock pocket U جیبساختگی
outside ticket pocket U جیبکوچکبیرونی
batten pocket U بادبان
back pocket U جیبپشتی
bottom pocket U سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
centre pocket U گودال
centre pocket U مرکزی
hidden pocket U جیبمخفی
front pocket U جیبجلو
door pocket U جیبدر
gusset pocket U جیبپاکتی
exterior pocket U کیفبازشو
inset pocket U جیبمخفی
flap pocket U جیبلبهدار
foot pocket قالب پا
fork pocket U محفظهانشعابی
patch pocket U جیبرویسینه
seam pocket U جیبرویدرز
pocket calculator U ماشین حساب جیبی
trouser pocket U جیب شلوار
pocket rule U خط کش جیبی [ابزار]
pocket rule U خط کش تاشو [ابزار]
pocket watch U ساعت جیبی
top pocket U حفرهفوقانی
stake pocket U جیبتودهای
vertical pocket U جیبعمودی
welt pocket U جیبنواری
pocket-sized U جیبی
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
They picked my pocket. U جیبم رازدند
air pocket U دست انداز هوایی
pocket rules U خط کش های تاشو [ابزار]
pocket rules U خط کش های جیبی [ابزار]
armature pocket U شیار ارمیچر
out of pocket expenses U هزینه واقعی
pocket battleship U رزمناو تندرو و سبک
pocket knives U چاقوی جیبی
pocket knife U چاقوی جیبی
pocket billiards U بیلیارد امریکایی با 51 گوی رنگی و 6 کیسه از شماره 1تا 51 بین 2 بازیگر
pocket book U کیف بغلی
pocket book U دفتر بغلی
pocket borough U حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
pocket computer U کامپیوتر جیبی
out of pocket expenses U هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
air pocket U منفذ
air pocket U بادگیر
air pocket U چاه هوایی
called pocket U کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
chip pocket U شیار دندانههای اره
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
i am rials in pocket U سه ریال سود بردم
i am 0 rials out of pocket U 05 ریال زیان
i am 0 rials out of pocket U کرده ام
lime pocket U پوشش اهک
one pocket billiard U بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
pocket edition U چاپ جیبی کتاب
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
pocket pistol U بغلی عرق
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
pocket calculator U حسابگر جیبی
pocket money U پول جیب
the furniture of ones pocket U دارایی جیب
vest pocket U جیبی
vest pocket U مخصوص
vest pocket U جیب جلیقه
watch pocket U جیب ساعتی
watch pocket U جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
pocket calculators U حسابگر جیبی
pocket pistol U طپانچه جیبی
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
pocket judgment U سند قطعی لازم الاجرا
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
pocket lamp U لامپ کوچک
pocket lamp U چراغ قوه
pocket meter U سنجه جیبی
pocket picking U جیب بری
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
pocket handkerchiefs U دستمال جیبی
pocket handkerchief U دستمال جیبی
trousers pocket [American E] U جیب شلوار
ast welt pocket U جیبپیشسینهای
pants pocket [American E] U جیب شلوار
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
poker pocket billiards U بیلیارد کیسهای دونفره یابیشتر با گوی اصلی و 61گوی شماره دار
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
To put ones hand in ones pocket. U دست توی جیب کردن ( پول خرج کردن )
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
To pick somebodys pocket. U جیب کسی را زدن
hand warmer pocket U جیببقل
hand-warmer pocket U جیبگرم کنندهیدست
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
Money burnes a hole in his pocket. U پول تو جیب اش بند نمی شود
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
broad welt side pocket U جیبپهنپهلو
Recent search history Forum search
There is no search result on forum.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com