English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (5850 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
flap pocket U جیبلبهدار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
flap U اویخته وشل
flap U در پوش مستراح فرنگی
flap U لبه اویزان نقاب کلاه بال زدن
flap U باله هواپیما
flap U بال وپرزدن مرغ بهم زدن
flap U دری وری گفتن
flap U پرزدن
flap U برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
flap U ضربه
flap U فلپ
flap U slat
flap U صدای چلپ
flap U قسمت اویخته هر شیئی
tabbed flap U فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
cowl flap U فلپهای پوشش موتور
table flap U قسمتی از میزکه خوابانیده یابلند میشود
dive flap U ترمز هوایی از نوع فلپ
fly flap U مگس ران
flap angle U زاویه فلپ
flap eared U اویخته گوش
flap eared U دالگوش
flap gate U دریچه یک طرفه
flip flap U یکجورترقه یا اتش بازی پشتک
body flap U زبانهبدنه
mid flap U فلپ میانی
front flap U زبانهجلویی
aft flap آخرین قسمت فلپهای سه قسمتی
kruger flap U فلپی در لبه حمله که بخشی از سطح تحتانی بال را تشکیل میدهد
jet flap U فلپی که جریان هوا یاگازهای پر انرژی خارج شده در امتداد لبه فرار از روی ان عبور میکنند
plain flap U فلپ ساده
plain flap U فلپی که لایه فراربال را تشکیل میدهد
gun flap U یقهشکاری
zapp flap U شکل ابتدائی فلپهای لبه فرار
fly flap U مگس پران
flip flap U معلق
flap valve U شیر یک طرفه
mud flap U گلگیر
fuel tank flap U درباکبنزین
internally blown flap U فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
flap hydraulic jack U جکهیدولیکبالههواپیما
gill type flap U فلپی در پشت موتور برای کنترل جریان هوا
leading edge flap U لبهبرجستهباله
trailing edge flap U لبهبرجستهپشتیباله
variable camber flap U فلپی که نیمرخ ان هنگام بیرون امدن تغییر میکند
pocket U جیب
pocket U کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket U محاصره شدن
pocket U بجیب زدن
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
pocket U فرورفتگی
pocket U درجیب پنهان کردن
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U حباب
pocket U نقدی
she had him in her pocket U کاملابراواختیارمیکرد
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
pocket U پولی
pocket U کیسه هوایی
pocket U پاکت تشکیل کیسه در بدن
pocket U کوچک جیبی
front pocket U جیبجلو
hidden pocket U جیبمخفی
inset pocket U جیبمخفی
gusset pocket U جیبپاکتی
fork pocket U محفظهانشعابی
centre pocket U گودال
door pocket U جیبدر
bottom pocket U سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
exterior pocket U کیفبازشو
batten pocket U بادبان
back pocket U جیبپشتی
watch pocket U جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
foot pocket قالب پا
centre pocket U مرکزی
interior pocket U جیبداخلی
mock pocket U جیبساختگی
trouser pocket U جیب شلوار
pocket rules U خط کش های تاشو [ابزار]
air pocket U دست انداز هوایی
pocket rule U خط کش جیبی [ابزار]
pocket rule U خط کش تاشو [ابزار]
pocket rules U خط کش های جیبی [ابزار]
pocket watch U ساعت جیبی
They picked my pocket. U جیبم رازدند
outside ticket pocket U جیبکوچکبیرونی
patch pocket U جیبرویسینه
seam pocket U جیبرویدرز
stake pocket U جیبتودهای
top pocket U حفرهفوقانی
vertical pocket U جیبعمودی
welt pocket U جیبنواری
pocket-sized U جیبی
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
pocket calculator U ماشین حساب جیبی
pocket calculator U حسابگر جیبی
i am rials in pocket U سه ریال سود بردم
i am 0 rials out of pocket U 05 ریال زیان
i am 0 rials out of pocket U کرده ام
lime pocket U پوشش اهک
one pocket billiard U بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
out of pocket expenses U هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
out of pocket expenses U هزینه واقعی
pocket battleship U رزمناو تندرو و سبک
pocket billiards U بیلیارد امریکایی با 51 گوی رنگی و 6 کیسه از شماره 1تا 51 بین 2 بازیگر
pocket book U کیف بغلی
pocket book U دفتر بغلی
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
chip pocket U شیار دندانههای اره
pocket calculators U حسابگر جیبی
pocket handkerchief U دستمال جیبی
pocket handkerchiefs U دستمال جیبی
pocket knife U چاقوی جیبی
pocket knives U چاقوی جیبی
pocket money U پول جیب
air pocket U منفذ
air pocket U بادگیر
air pocket U چاه هوایی
armature pocket U شیار ارمیچر
called pocket U کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
pocket borough U حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
pocket computer U کامپیوتر جیبی
the furniture of ones pocket U دارایی جیب
pocket meter U سنجه جیبی
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
pocket picking U جیب بری
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
pocket lamp U چراغ قوه
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
pocket pistol U طپانچه جیبی
pocket pistol U بغلی عرق
vest pocket U جیبی
vest pocket U مخصوص
pocket edition U چاپ جیبی کتاب
watch pocket U جیب ساعتی
vest pocket U جیب جلیقه
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
pocket judgment U سند قطعی لازم الاجرا
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
pocket lamp U لامپ کوچک
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
pants pocket [American E] U جیب شلوار
ast welt pocket U جیبپیشسینهای
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
hand-warmer pocket U جیبگرم کنندهیدست
hand warmer pocket U جیببقل
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
poker pocket billiards U بیلیارد کیسهای دونفره یابیشتر با گوی اصلی و 61گوی شماره دار
To pick somebodys pocket. U جیب کسی را زدن
To put ones hand in ones pocket. U دست توی جیب کردن ( پول خرج کردن )
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
trousers pocket [American E] U جیب شلوار
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
Money burnes a hole in his pocket. U پول تو جیب اش بند نمی شود
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
broad welt side pocket U جیبپهنپهلو
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
Recent search history Forum search
0between elastic flap bending, chordwise bending and torsion.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com