English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4164 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
cross-quarter U [آرایش گل چهار برگی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to ask for quarter U بخشش طلبیدن
quarter U چارک
quarter U چهار یک
quarter U کوی بخش
last quarter U تربیع دوم
quarter U پناه بردن به
quarter U برزن
quarter U یک چهارم زمان مسابقه قسمت عقبی کناره قایق
to ask for quarter U دخیل شدن
three-quarter U سه چهارم
to ask for quarter U امان خواستن
to ask for quarter U زنهارخواستن
quarter U زنهار
quarter U زنهار دادن
on the quarter U در جهت پاشنه ناو
three-quarter U سه ربع
quarter U یک چهارم
first quarter U تربیع اول
quarter U یک چارک چهارک
quarter U ربع
quarter U مدت سه ماه برزن
quarter U به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
quarter U اقامتگاه
quarter U محله
quarter U بخش ربعی
to give quarter U امان دادن
to give quarter U زنهاردادن
nose of the quarter U دماغهیکچهارمی
quarter-deck U ربععرشه
turing this quarter U در این سه ماهه
admiral's quarter U بخش سرفرماندهی
quarter-finals U یک چهارم نهایی
quarter-final U یک چهارم نهایی
quarter final U یک چهارم نهایی
three-quarter coat U کتسهربع
three-quarter sleeve U آستینسهربع
to cry quarter U فریادامان یادخیل زدن
quarter binding U جلدی که تنهاته ان چرم دارد
quarter hour U ربع ساعت
four quarter hold U ضربه فنی
quarter horse U اسب پرتحمل
quarter horse U اسب کوتاه وپر طاقت
quarter ditch U نهری که اب جویهای کوچک را جمع اوری کرده و به کانال تخلیه هدایت میکند
quarter deck U پاشنه
quarter day U موعدپرداخت
quarter day U روز پرداخت قسط
quarter [year] U سه ماه
quarter [year] U دوره سه ماهه
quarter brick U کلوک
quarter boom U تیرک پاشنه
quarter boom U بوم پاشنه
quarter landing U پاگرد پله با 081 درجه گردش
quarter note U نت یک چهارم
quarter of an hour U یک چهارم سده
the industrial quarter of the U محله صنعتی شهر
quarter staff U نیزه چوبی
quarter moon U تربیع
quarter hour U پانزده دقیقه
residental quarter U منطقه مسکونی
quarter wind U باد موافق
quarter sessions U دادگاه استینافی
quarter session U محاکمی که چهار بار در سال تشکیل می شوند این محاکم صلاحیت رسیدگی به جرایمی را که شخص ممکن است به علت ارتکاب انها به اعدام یاحبس ابد محکوم شود ندارند
quarter phase U دو فاز
four quarter hold U ایپون
cross way=cross road U چهارراه
center of quarter circles U مرکز یک چهارم دایره ها
shorted quarter wave line U خط ربع موج بسته
open quarter wave line U خط ربع موج باز
on the cross U بطوراریب
to take the cross U صلیب بدوش گرفتن
cross tell U خبر دادن
cross tell U پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
st.g's cross U چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
to cross self U با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross U سانتر کردن
cross over U درو از عقب
cross U حدوسط ممزوج
cross U دورگه
cross U اختلاف مرافعه
cross U تقلب
cross U نادرستی
cross U قلم کشیدن بروی
cross U خط بطلان کشیدن بر
cross U گذشتن
cross U علامت ضربدر یاباضافه
cross U چلیپا
cross U خاج
to be cross about something U دلخور بودن از چیزی
cross out U قلم زدن
cross U تقاطع
cross U علامت ضربدر در نقشه کشی
cross (something) out <idiom> U حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
cross over U همگذری
cross U صلیب
cross U عبوردادن
cross U مصادف شدن با
cross U قطع کردن متقاطع کردن
cross U پیوندی
cross U عرضی
cross U متقاطع
cross U ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross U حرکت سمتی
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U روبروشدن قطع کردن
cross U خلاف میل کسی رفتار کردن
cross U دورگه کردن
cross U پیوندزدن کج خلقی کردن
cross U عبور کردن
cross roads U تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
cross road U محل تقاطع دو جاده چهارراه
cross road U تقاطع جاده
cross road U چهارراه
cross roads U همبر راست گوشه
cross stay U بست چلیپا
cross word U جدول لغز
cross section U نیمرخ عرضی
cyclo cross U مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
cross section U سطح مقطع
cross section U سطح مقطع موثر
cross section U برش عرضی
cross section U برش متقاطع نمونه یا حد وسط
cross section U مقطع عرضی
cross reaction U سطح مقطع
cross question U سئوال بطریق استنطاق
invention of the cross U جشن یافتن صلیب
greek cross U صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
geneva cross U صلیب سرخ
cross pointing U ارایش طنابهای اطراف ناو یااستنچی
cross polinize U بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross pollinate U بطورمصنوعی گرده افشانی کردن لقاح
cross roll U نورد عرضی
cross pollination U گرده افشانی از گلی بگل دیگر
cross products U حاصلضرب ضربدری
cross purpose U قصد مغایر
cross refer U از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
cross purpose U قصد متقابل
cross question U استنطاق
cross question U بازجویی
cross word U جدول معمائی
cross wise U چلیپایی ضربدری
cross servicing U خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross vault U طاق چهاربخش
cross validation U وارسی اعتبار
cross tree U رابط عرضی دکلها
cross traverse U تراورس عرضی
cross trail U جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross trail U جاده عرضی
cross tip U پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross thrust U تراست ناخالص
cross slide U کشوی لغزنده عرضی
cross talk U تداخل صدا
cross talk U تداخل صحبت
cross talk U تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross talk U القاء
cross talk U تداخل صداها در تلفن
cross swords U دست و پنجه نرم کردن
cross voting U رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross wall U دیوار همبر
cross wise U صلیب وار
cross wires U سیمهای متقاطع
cross wind U باد جانبی
cross section U نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross weight U وزن ناخالص
cross stitch U بخیه دوزی بچپ وراست
cross section U مقطع
cross stroke U فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross section U رویه برش
cross section U سطح مقطع عرضی
cross wall U دیوار پلهای عرضی
cross support U نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross stay U تقویت صلیبی
inverted cross U بالانس صلیب
cross-gable U [سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-church U کلیسای صلیبی
cross-doomed U کلیسای گنبددار
cross-brace U بادبند چپ و راست
cross-bond U آجرچینی فلمنگی
cross-beam U تیر افقی
cross-aisle U [گوشواره عرضی کلیسا]
Celtic cross U [چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
Cross your heart! <idiom> U راستگو باش ! [صادقانه بگو!]
double-cross <idiom> U گول زدن
cross one's mind <idiom> U فکرکردن
cross a bridge before one comes to it <idiom> U درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
at cross purposes <idiom> U راه خطا واشتباه
To cross out . To strike off. U خط زدن
She is cross eyed. U چپ چشم است ( لوچ )
cross-purposes U عدم تفاهم
cross-in-square U [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
cross-rail U اسکلت چوبی
cross product U ضرب برداری [ریاضی]
cross product U ضرب خارجی [ریاضی]
Don't be cross with me. U از من دلخور نباش.
cross that bridge when you come to it <idiom> U [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
Latin cross U صلیب رومی
Lantern-cross U صلیب سنگی
high cross U [صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
dedication cross U صلیب مقدس
cross-wing U [بال های پیوسته در تالار خانه های قرون وسطایی]
cross-window U [پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
Recent search history Forum search
0cross-border synergies
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com