English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3806 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to burn a hole U سوزاندن
to burn a hole U سوراخ کردن
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
Money burnes a hole in his pocket. U پول تو جیب اش بند نمی شود
burn U دراتش شهوت سوختن
burn in U ازمایش روشن
burn U سوختن مشتعل شدن
burn U اتش زدن
burn in U علامت گذاری یک صفحه تلویزیونی یا مانیتور پس از نمایش یک تصویر درخشان برای مدت طولانی
burn in U نوشتن داده در یک قطعه PROM
burn in U سوختن
burn in U حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
burn U اثر سوختگی
burn U سوختن
burn U سوزش موادمنفجره
burn up <idiom> U کاملا سوختن (معمولا برای چیزهایی غیرازساختمان)
burn down <idiom> U کاملا سوختن (معمولابرای ساختمان استفاده میشود)
to burn U ته گرفتن [غذا]
burn U کسب امتیاز برداشتن غیرمجاز سنگ یا مانع دیگر از مسیر
burn U برنامه نویسی PROM با داده
burn U امتیاز گرفتن از حریف
burn in U فرایندازمایش مدارها و مولفههای الکتریکی از طریق قراردادن انها در دمای زیاد یک کوره
burn off U خسته کردن رقیب باگرفتن سرعت اولیه دوچرخه
to burn out U خاموش شدن
burn out U گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
to burn into U نشان گودگذاشتن
to burn into U خوب داغ کردن
to burn up U سوزاندن و از میان بردن
burn U کارکردن موتور راکت طبق برنامه
burn U سوزاندن
to burn away U سوختن و تمام شدن
burn out U تمام شدن سوخت به طور غیرمنتظره خاتمه سوزش زمان خاتمه سوزش سوختن
to burn out U سوختن
sun burn U سوختگی ازافتاب
sun burn U افتاب زدگی
second degree burn U سوختگی درجه دوم
my ears burn U گویی کسی از من سخن می گوید
burn one's bridges behind one <idiom> U پلهای پشت سرش راخراب کردن
flash burn U سوختگی حاصله از برق ترکش اتمی
to burn blue U شعله یا نور ابی دادن
to burn down ar low U اهسته ترسوختن
burn through range U مسافتی که رادار در ان میتواند هدفها را کشف کند
slash and burn U بریدن و سوزاندن گیاهان جنگلی
slash and burn U ببرو بسوز
burn variation U واریاسیون برن در دفاع فرانسوی
to burn the midnighoil U شب نشینی کردن
dark burn U خستگی
to burn ones fingers U ازدخالت یاتندی درکاربدی دیدن
burn notice U علامت رمز برای نشان دادن اینکه یک نفر یا گروهی ازافراد قابل اعتماد نیستند
to burn down or low U اهسته ترسوختن
ion burn U یون سوخت
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to burn rubber U بوکس و باد کردن چرخ
have money to burn <idiom> U پول از پارو بالا رفتن
have money to burn <idiom> U بی پروا خرج کردن
to burn the food U بگذارند غذا ته بگیرد
to burn the midnight oil شب نشینی کردن
burn the midnight oil <idiom> U [زحمت زیاد کشیدن]
to burn the midnight oil دود چراغ خوردن
to burn the midnight oil در شب ریاضت کشیدن
Be careful not to burn the meat . U مواظب باش گوشت رانسوزانی
burn the candle at both ends <idiom> U یکسره کارمیکند
burn the midnight oil <idiom> تا دیر وقت درس خواندن
Wet and dry burn togrther . <proverb> U تر و خشک با هم مى سوزد .
It is not a pottage so hot as to burn the mouth . <proverb> U آش دهن سوزى نسیت .
pocket U کوچک جیبی
pocket U نقدی
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
pocket U پولی
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U درجیب پنهان کردن
pocket U کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket U بجیب زدن
pocket U فرورفتگی
pocket U محاصره شدن
she had him in her pocket U کاملابراواختیارمیکرد
pocket U پاکت تشکیل کیسه در بدن
pocket U جیب
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
pocket U حباب
pocket U کیسه هوایی
pocket rule U خط کش تاشو [ابزار]
pocket rules U خط کش های جیبی [ابزار]
i am rials in pocket U سه ریال سود بردم
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
the furniture of ones pocket U دارایی جیب
pocket rules U خط کش های تاشو [ابزار]
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
pocket computer U کامپیوتر جیبی
pocket book U دفتر بغلی
pocket book U کیف بغلی
pocket billiards U بیلیارد امریکایی با 51 گوی رنگی و 6 کیسه از شماره 1تا 51 بین 2 بازیگر
pocket battleship U رزمناو تندرو و سبک
out of pocket expenses U هزینه واقعی
out of pocket expenses U هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
one pocket billiard U بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
lime pocket U پوشش اهک
mock pocket U جیبساختگی
i am 0 rials out of pocket U کرده ام
pocket borough U حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
pocket edition U چاپ جیبی کتاب
pocket pistol U بغلی عرق
pocket pistol U طپانچه جیبی
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
pocket picking U جیب بری
pocket meter U سنجه جیبی
pocket calculators U حسابگر جیبی
pocket lamp U لامپ کوچک
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
pocket judgment U سند قطعی لازم الاجرا
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
i am 0 rials out of pocket U 05 ریال زیان
pocket rule U خط کش جیبی [ابزار]
air pocket U دست انداز هوایی
flap pocket U جیبلبهدار
foot pocket قالب پا
welt pocket U جیبنواری
front pocket U جیبجلو
gusset pocket U جیبپاکتی
hidden pocket U جیبمخفی
inset pocket U جیبمخفی
interior pocket U جیبداخلی
outside ticket pocket U جیبکوچکبیرونی
patch pocket U جیبرویسینه
seam pocket U جیبرویدرز
stake pocket U جیبتودهای
top pocket U حفرهفوقانی
vertical pocket U جیبعمودی
pocket-sized U جیبی
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
exterior pocket U کیفبازشو
door pocket U جیبدر
centre pocket U مرکزی
trouser pocket U جیب شلوار
pocket calculator U ماشین حساب جیبی
pocket watch U ساعت جیبی
vest pocket U جیبی
vest pocket U مخصوص
vest pocket U جیب جلیقه
fork pocket U محفظهانشعابی
watch pocket U جیب ساعتی
watch pocket U جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
back pocket U جیبپشتی
batten pocket U بادبان
bottom pocket U سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
centre pocket U گودال
They picked my pocket. U جیبم رازدند
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
air pocket U چاه هوایی
pocket lamp U چراغ قوه
air pocket U بادگیر
air pocket U منفذ
pocket knives U چاقوی جیبی
pocket knife U چاقوی جیبی
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
pocket handkerchief U دستمال جیبی
pocket calculator U حسابگر جیبی
armature pocket U شیار ارمیچر
chip pocket U شیار دندانههای اره
called pocket U کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
pocket money U پول جیب
pocket handkerchiefs U دستمال جیبی
poker pocket billiards U بیلیارد کیسهای دونفره یابیشتر با گوی اصلی و 61گوی شماره دار
trousers pocket [American E] U جیب شلوار
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
ast welt pocket U جیبپیشسینهای
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
hand warmer pocket U جیببقل
To put ones hand in ones pocket. U دست توی جیب کردن ( پول خرج کردن )
hand-warmer pocket U جیبگرم کنندهیدست
To pick somebodys pocket. U جیب کسی را زدن
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
pants pocket [American E] U جیب شلوار
broad welt side pocket U جیبپهنپهلو
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
hole U فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
hole U سوراخ
hole U به سوراخ انداختن گوی گلف
hole U گودال
hole U سوراخ در پایان هر بخش گلف
hole U حفره
hole U نقب لانه خرگوش و امثال ان روزنه کندن
hole U در لانه کردن
hole U 1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
in the hole <idiom> U قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
in the hole <idiom> U امتیاز پایین صفر
in a hole <idiom> U درمشکل بودن
hole U روزنه
hole U مجرا
hole U سوراخی در لبه دیسک ای که شیاربندی سخت شده است
What a hole I got myself into . U عجب گیری افتادم
There is a hole in this. این سوراخ است.
hole U نقطه شروع مسابقه قایقهای موتوری سوراخ
hole out U انداختن گوی گلف به سوراخ
hole in one U گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
hole in one U اتمام یک بخش با یک ضربه
button hole U جا دکمه
Recent search history Forum search
1 burn the boats story of hernando Cortes
0سلام، ترجمه عبارتهای drilled hole و Broach hole چی میشه؟
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com