English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7022 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
There was absolutely no point in her going . U رفتن او اصلا" موردی نداشت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
absolutely U مستبدانه
absolutely <adv.> U حتما
absolutely U کاملا"
absolutely <adv.> U قطعا
absolutely <adv.> U کاملا
absolutely U مطاقا"
to be absolutely determined U کاملا مصمم بودن
I was absolutely infuriated. کارد میزدی خونم در نمی آمد [بی نهایت عصبانی بودم]
I am absolutely baked. U از گرما پختم
absolutely unique U احد
absolutely dry کاملا
Is my presence absolutely necessary? U آیا حضور من لازم است؟
He is absolutely determined to go and there's just no reasoning with him. U او [مرد] کاملا مصمم است برود و باهاش هیچ چک و چونه نمیشه زد.
to be absolutely forbidden [prohibited] U مطلقا ممنوع بودن
Absolutely disproportionate [totally] فیل و فنجان
The borrower is absolutely free to use the amount. U وام گیرنده کاملا مختار به استفاده ازاین مبلغ است .
It is absolutely useless . It is a waste of time . U بی نتیجه است
point to point network U شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection U اتصال نقطه به نقطه
point to point line U خط نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] U صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point U دماغه
point U نقطه نوک
point U نقطه گذاری کردن
far point U برد بینایی
point U حد
point U محل مرکز
point U جهت مرحله
point U مقصود
point U اصل
point U محل
point U مرکز راس حد
point U که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point U نقط ه
point U نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point U محل شروع چیزی
point U محل یا موقعیت
point U درصد
point U نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point U نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point U پوینت
The point is that… U چیزی که هست
let point U امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
point four U چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four U رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
to the point U مربوط بموضوع
to the point U بجا
try for point U تلاش برای کسب امتیاز
zero point U نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
zero point U نقطه صفر
point to point U را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
in point U در خور
in point U بجا
way point U ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
point four U اصل چهار
not to point U بیرون از موضوع
off the point U بطور بی ربط
the point is U اصل مطلب این است
point out <idiom> U توضیح دادن
come to the point <idiom> U به نکتهاصلی رسیدن
point to point U 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
beside the point <idiom> U مسائل حاشیهای
point to point U پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point U نقطه به نقطه
three point U فن 3 امتیازی کشتی
to come to a point U بنوک رسیدن
to come to a point U باریک شدن
off the point U بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point U بطور نامربوط
in point U مناسب
to let it get to that point U اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
point U نکته
Now he gets the point! <idiom> U دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
to point to something U به چیزی متوجه کردن
point U ماده اصل
point U موضوع
point U جهت
point U درجه امتیاز بازی
point U نمره درس پوان
point U هدف
point U مسیر
point U مرحله قله
point U پایان
point U نقطه
point U سر
on the point of going U در شرف رفتن
off to a point U باریک شده نوک پیدامیکند
One point for you. U یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
point U نشان میدهد
near point U نقطه نزدیک
point U ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
to point to something U به چیزی اشاره کردن
point U نوک
point U تیزکردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point U امتیاز
point U راس
point U رسد نوک
point U هدف گیری کردن
point U نشانه روی کردن
point U به سمت متوجه کردن
point U قطبهای باطری یاپلاتین
point U باریک کردن
point U سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point U نوک گذاشتن
point U نوکدار کردن
point U خاطر نشان کردن
point U نشان دادن
point U گوشه دارکردن
point U متوجه ساختن
point U نقطه گذاری کردن ممیز
not to point U پرت بیجا
point U اشاره کردن
not to the point U خارج از موضوع
point of weld U نقطه جوش
release point U نقطه رهایی ستون راهپیمایی
release point U نقطه رهایی
reentry point U نقطه بازگشت
point operation U عمل نقطهای
restart point U نقطه باز اغازی
reference point U نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
point particle U ذره نقطهای
reference point U نقطه مبنا
point of tow U نقطه یدک ناو یا قایق
symmetry point U نقطه تقارن
point of sale U سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of regard U نقطه دید
point of presence U شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
reorder point U نقطه سفارش مجدد
point of loading U نقطه بارگیری
point of intersection U نقطه تلاقی
point of sale U محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of sight U نقطه دید
reporting point U نقطه مبدای موقعیت ناو یاهواپیما
point of support U تکیه گاه
point of symmetry U نقطه تقارن
reorder point U نقطه تجدید سازمان یا تجدیدگسترش
point of support U نقطه اتکا
point protector U سرمداد
projection of a point U تصویر نقطه
potatoes and point U سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
pour point U نقطه جاری شدن
pour point U نقطه ریزش
pour point U نقطه سیلان
preequivalence point U پیش از نقطه هم ارزی
principle point U مبداء اصلی
projection of a point U خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point U خط مصور
pull up point U نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
quiescent point U نقطه استراحت
radix point U ممیز
point of no return U نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
reentry point U نقطه باز گذشت
rear point U اخرین قسمت عقب دار
point protector U چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point race U مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point scale U مقیاس امتیازی
point size U اینچ
point size U برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread U امتیاز قابل انتظار
point style U شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point system U شرط بندی براساس امتیاز
point target U هدف کوچک
point target U اماج نقطهای
rear point U قسمت نوک عقب دار
radix point U نقطه ممیز
radix point U نقطه مبنا
point plotting U رسم نقطه
pin point U تعیین دقیق نقاط
pin point U اتی
pin point U نقطهای
pivot point U نقطه مفصلی
pivot point U لولائی
pivot point U نقطه چرخش ناو
pivot point U نقطه نشانه
pivot point U مرکز چرخش
plate point U نقطه پلیت
plumb point U نقطه شاغولی دوربین هواپیمادر لحظه عکس برداری
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
point bland U از دهانه لوله
point bland U نزدیک به دهانه لوله
point bland U تیراندازی بدون نشانه روی
point bland U بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
point break U موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
pin point U تعیین محل کردن
pin point U پیدا کردن
pin point U کشف کردن
null point U نقطه صفر
object point U سمت مورد توجه
object point U مقصد
objective point U سمت مورد توجه
objective point U مقصد
octal point U ممیز هشت هشتی
offset point U در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
one point perspective U پرسپکتیو همرو یا موازی
operating point U نقطه کار
optimum point U نقطه مطلوب
optimum point U نقطه ایده ال
orbit point U نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
penetration point U درجه نفوذ
Recent search history Forum search
There is no search result on forum.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com