English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4294 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
I look forward to receiving your reply. U من در انتظار دریافت پاسخ شما هستم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
reply paid /RP/ [reply prepaid] U جواب قبول
receiving U دریافت
receiving U استیفاء
receiving antenna U انتن گیرنده
receiving a loan U استقراض
receiving yard U محوطهدریافتی
goods receiving U کالاهای درحال تحویل
goods receiving U کالاهای دریافتی
receiving apparatus U وسیله برقی
receiving station U ایستگاهدریافت
receiving line U خطدریافت
document receiving U دریافتکنندهمدارک
receiving a loan U وام گرفتن
receiving set U گیرنده رادیویی
receiving set U رادیو
receiving set U دستگاه گیرنده
receiving basin U حوضچه ابگیر
printing receiving apparatus U دستگاه گیرنده ثبات
mains receiving set U دستگاه گیرنده شبکه
reply U جواب
reply U پاسخ
no reply was given him U هیچ پاسخی به او داده نشد
reply U جواب شفاهی دفاعیه
in reply to U در جواب
in reply to U در پاسخ
reply U پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
please reply U لطفا پاسخ بدهید [به دعوت نوشته شده ای]
reply U پاسخ دادن جواب کتبی
challenge and reply U ذکر گوینده و گیرنده پیام اعلام دادن و گرفتن پیام
no reply necessary [NRN] U نیازی به پاسخ نیست.
negative reply U پاسخ رد
reply [answer] U پاسخ نامه ای [پاسخ به پیام پست الکترونیکی ] [پاسخ زبانی دفاعیه]
i pause for a reply U منتظر پاسخ هستم
i pause for a reply U خاموش مانده ام که پاسخ بگیرم
it is impolitic reply so soon U صلاح نیست به این زودی پاسخ داده شود
it is inexpedient to reply U پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
reply paid U جواب قبول
Please reply as a matter of urgency. U لطفا فوری پاسخ دهید.
A crushing reply(retort). U جواب دندان شکن
In response (reply) to your letter. U در جواب نامه تان
A sharp note(reply). U نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
to help forward U جلو انداختن
to look forward U نگاه کردن انتظارداشتن
to go forward U پیش رفتن
forward-looking U نوگرا
to look forward to U انتظار داشتن
to look forward to U استقبال کردن
look forward U انتظار چیزی را داشتن
right forward U پیشروراست
forward-looking U پیشاندیش
forward-looking U مترقی
look forward to something <idiom> U را لذت پیش بینی کردن
to help forward U پیش بردن
to go forward U جلورفتن
forward tell U انتقال دادن اطلاعات به ردههای بالاتر گزارش به مقام بالاتر
no. 8 forward U محاجمشماره8
to look forward U جلو
forward-looking U آیندهنگرانه
to look forward to something U با خوشحالی منتظر چیزی شدن
forward-looking U نوگرایانه
forward-looking U آیندهنگر
outside forward U بازیگر گوش
forward U مهاجم
forward U فوروارد
forward U جلو قایق
forward U سلف
forward U بیع سلف
forward U نشانه گری که حاوی آدرس عنصر بعدی لیست است
forward U عمل پل
forward U که یک بسته داده را از یک بخش در بخش دیگر کپی میکند
forward U ارسال پیام پست الکترونیکی که از کاربر دیگری دریافت کرده اید
forward U حرکت به جلو یا مقابل
forward-looking U پیشرو
forward U به سمت سینه
forward U به پیش
forward U جلو
forward U پیش
forward U ببعد
forward U جلوی گستاخ
forward U جسور
forward U فرستادن رساندن
forward U جلوانداختن
forward U ارسال کردن
forward U به جلو
forward U فرمان پیش پیش
forward U روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
forward U بازی کن ردیف جلو به جلو
to look forward to something U منتظر چیزی شدن
to look forward to something U انتظار چیزی را داشتن
Looking forward to it U پیشبینی اش میکنم [میشود]
I look forward to seeing you. U خوشحالم میشم که ببینمت.
I'm looking forward to seeing you again. U منتظر دیدار دوباره شما هستم.
centre forward U مرکز
I'm looking forward to your next email. U من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم.
I very much look forward to meeting you soon. U من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
forward swing U تاباولیه
left forward U فورواردچپ
fast forward U جلوبر
forward/reverse U جلو/عقببرنده
right wing forward U پیشرو دست راست
put forward U جلو بردن
Come forward a little (little bit)more. U یک قدری دیگه بیا جلو
freight forward U پس کرایه
I'm really looking forward to the weekend. U من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
He took a few steps forward . U چند قدم جلو آمد
fast-forward U جلو زدن فیلم
put forward U جلوانداختن
roll forward U تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
roll forward U , با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب
set forward U جهش یا حرکت بجلو بوسیله قطعات داخلی گلوله در هنگام اصابت
to look forward to something excitedly U با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
to put forward U پیش اوردن
to put forward U جلوه دادن
to put forward U برجسته نمودارکردن
to take a step forward U گامی سوی جلو برداشتن
to take a step forward U یک قدم پیش نهادن
to feverishly look forward to something U با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
trim forward U stem by trim :syn
wing forward U فوروارد گوش
wing forward U هریک از دومهاجم بیرون ردیف دوم یاسوم در تجمع
forward position U موقعیت رو به جلو
set forward U فشار پیشروی
shift forward U انتقال به جلو
trim forward U نشست سینه
shift forward U انتقال به عوامل بعدی حرکت به سمت جلو
store and forward U انبارش و ارسال
store and forward U ذخیره و ارسال
throw forward U بردن غیرمجاز توپ به جلو
to bring forward U بصفحه دیگربردن
to carry forward U منقول ساختن
put forward U مطرح کردن
forward purchase U خرید سلف
forward march U قدم رو
forward lap U باله جلو
forward lap U پوشش جلو
forward echelon U رده جلوی نبرد
forward echelon U رده جلو
forward dive U شیرجه رو به اب با چرخش
forward delivery U تحویل دراینده
forward delivery U تحویل به وعده
forward dealing U معامله به وعده
forward march U فرمان قدم رو فرمان پیش
forward mode U افزودن یک عدد یا اندیش و اختلاف به اصل
forward motion U جنبش پیشرو
forward purchase U معامله سلف
forward post U پستهای دیده ور جلو
forward post U پست استراق سمع جلو
forward pointer U اشاره گری که محل داده بعدی در یک ساختار داده را بیان میکند
forward overlap U پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
forward observer U دیدبان مقدم
forward observer U دیدبان جلو
forward current U جریان ولتاژ مستقیم
forward conductance U برق رسانایی مستقیم
forward chaining U روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
carrige forward U کرایه به عهده گیرنده کالا
carrige forward U پس کرایه
carriage forward U هزینه حمل در مقصد دریافت میشود
carriage forward U کرایه در مقصدپرداخت میشود
carriage forward U پس کرایه
brought forward U منقول ازصفحه پیش
bring forward U ارائه دادن
bring forward U نظرکردن به
bring forward U تولید کردن
carry forward U منقول ساختن
carry forward U مبلغ منقول
center forward U سانترفوروارد
forward cast U پرتاب نخ ماهیگیری
forward breast U طناب شماره دو
forward bias U پیشقدر به جلو
forward association U تداعی رو به جلو
forward area U منطقه جلوی رزم
forward area U منطقه جلو
charges forward U هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
center forward U بازیگر نوک حمله
center forward U نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
bring forward U معرفی کردن
push along forward U راه خود را باعجله تعقیب کردن
forward turret U توپ سینه
forward station U پاسگاه جلویی
forward station U ایستگاه جلو
forward spring U اسپرینگ سینه
forward spring U طناب شماره سه
forward slope U شیب متمایل به جلو
from this time forward U ازاین پس
forward slope U شیب جلو
forward slip U جلو افتادگی لغزش به سمت جلو
forward voltage U ولتاژ مستقیم
from this time forward U زین سپس
prop forward U هرکدام ازدو مهاجم خط جلودرتجمع
power forward U مامورجلوگیری از نزدیک شدن حریف به سبد
power forward U فوروارد قوی
oars forward U پارو به جلو
number forward U مهاجمان تک رو پشت خط تجمع
move forward U جلو کشیدن
loose forward U مهاجم تک رو پشت خط تجمع
lock forward U هرکدام از دو نفر خط تهاجم در طرفین ردکننده توپ
from this time forward U ازاین ببعد
forward slip U پیش افتادگی
forward seat U حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
forward sale U بیع سلم
Recent search history Forum search
3reza afshar
1A simple approach is to project forward each calculated voltage in the direction of its trend.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com