English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (4849 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
feathered U پردار
feathered U پوشیده
lined well U چاهی که دیواره ان با سنگ پوشش شده باشد
lined U پوستچینوچروکدار
tree-lined U درختکارینشده
he lined up his men U مردان خود را در صف اورد صف ارایی کرد
lined photomap U نقشه عکسی میزان شده یاتنظیم شده
glass-lined tank U مخزنکوچکشیشهای
nest U 1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
nest U پشته سخت افزار
nest U ماکرو فراخوانی شده از ماکرو دیگر
own nest U بد گویی از خانه خود زشت است
nest U تعداد توابع در یک تابع
nest U بخشی از برنامه که یک حلقه کنترل در دیگری استفاده میشود
nest U درمحل محفوفی جای گرفتن پیچیدن
nest U اشیان کردن
nest U اشیان گرفتن
nest U اسایشگاه پاتوق
nest U لانه
nest U اشیانهای کردن
nest U لانه ساختن
nest U اشیانه تیربار
nest U اشیانه
nest U سنگربتونی
nest U حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
nest eggs U مایه اندوخته
mare's nest U چیز خوش فاهر وبد باطن چیز قلابی
crow's nest U قلعه
nest building U لانه سازی
bird's nest U قسمت عقبی قرقره ماهیگیری
bird's nest U حرکت اشیانه پرنده روی دارحلقه
crow's nest U بالای بلندی
nest eggs U تخمی که درلانه مرغ میگذارندتا مرغ تخم کند
nest egg U مایه اندوخته
crow's nest U سنگر
to feather ones nest U تامین اتیه کردن
to feather ones nest U بارخودرابستن
rat's nest U یک ویژگی در سیستمهای طراحی مدار چاپی که به استفاده کننده اجازه میدهدتا تمام اتصالات میان مولفه ها را ببیند
nest of tables U جایگاهمیزها
nest egg U تخمی که درلانه مرغ میگذارندتا مرغ تخم کند
feather one's nest <idiom> U به علائق خود توجه کردن
nest egg <idiom> U پول پس انداز شده
stir up a hornet's nest <idiom> U باعث عصبانیت مردم شدن
to stir up a hornet's nest <idiom> U چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
If you say that to her, you will be stirring up a hornet's nest. U اگر این حرف را به او بزنی، عصبی اش می کنی.
to poke one's head into a hornets' nest <idiom> U چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود [اصطلاح مجازی]
she had him in her pocket U کاملابراواختیارمیکرد
she had him in her pocket U خوب جلوش را گرفته بود
pocket U نقدی
pocket U کیسه یاجیبهای 6 گانه میز بیلیارد انداختن گوی به کیسه دربازی بیلیارد فاصله بین میلههای 1 و 3 برای بازیگرراست دست و 1 و 2 برای بازیگر چپ دست بولینگ
pocket U محاصره شدن
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
pocket U حباب
pocket U کوچک جیبی
pocket U پاکت تشکیل کیسه در بدن
pocket U فرورفتگی
pocket U کیسه هوایی
pocket U جیب
pocket U بجیب زدن
pocket U درجیب پنهان کردن
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U پولی
gusset pocket U جیبپاکتی
hidden pocket U جیبمخفی
inset pocket U جیبمخفی
interior pocket U جیبداخلی
mock pocket U جیبساختگی
top pocket U حفرهفوقانی
vertical pocket U جیبعمودی
centre pocket U گودال
centre pocket U مرکزی
door pocket U جیبدر
exterior pocket U کیفبازشو
flap pocket U جیبلبهدار
foot pocket قالب پا
fork pocket U محفظهانشعابی
front pocket U جیبجلو
bottom pocket U سوراخمیزبیلیاردبرایتوپ
pocket money . U پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
outside ticket pocket U جیبکوچکبیرونی
patch pocket U جیبرویسینه
pocket rule U خط کش تاشو [ابزار]
trouser pocket U جیب شلوار
pocket rule U خط کش جیبی [ابزار]
pocket rules U خط کش های جیبی [ابزار]
pocket rules U خط کش های تاشو [ابزار]
seam pocket U جیبرویدرز
stake pocket U جیبتودهای
pocket calculator U ماشین حساب جیبی
welt pocket U جیبنواری
pocket-sized U جیبی
Take your money out of your pocket. U پولت را از جیب دربیاور
They picked my pocket. U جیبم رازدند
pocket watch U ساعت جیبی
air pocket U دست انداز هوایی
pocket calculator U حسابگر جیبی
i am 0 rials out of pocket U 05 ریال زیان
i am 0 rials out of pocket U کرده ام
lime pocket U پوشش اهک
one pocket billiard U بیلیارد با 51 گوی هدف که هر بازیگر سعی دارد 8 گوی را در کیسه انتخابی خوداندازد
out of pocket expenses U هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
out of pocket expenses U هزینه واقعی
pocket battleship U رزمناو تندرو و سبک
pocket billiards U بیلیارد امریکایی با 51 گوی رنگی و 6 کیسه از شماره 1تا 51 بین 2 بازیگر
pocket book U کیف بغلی
air pocket U بادگیر
pocket book U دفتر بغلی
pocket borough U حوزه انتخاباتی تحت نفوذ یک نفر یا یک خانواده
i am rials in pocket U سه ریال سود بردم
i am rials in pocket U سه ریال در جیب دارم
pocket calculators U حسابگر جیبی
pocket handkerchief U دستمال جیبی
pocket handkerchiefs U دستمال جیبی
pocket knife U چاقوی جیبی
pocket knives U چاقوی جیبی
air pocket U منفذ
air pocket U چاه هوایی
armature pocket U شیار ارمیچر
called pocket U کیسه تعیین شده از طرف بازیگر
chip pocket U شیار دندانههای اره
pocket money U پول جیب
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
pocket computer U کامپیوتر جیبی
pocket edition U چاپ جیبی کتاب
watch pocket U جیب ساعتی
vest pocket U جیب جلیقه
pocket pistol U طپانچه جیبی
pocket pistol U بغلی عرق
pocket split U باقی ماندن میلههای 5 و 7یا 5 و 9 بولینگ
pocket veto U رد لایحه قانونی بوسیله معوق گذاردن ان
vest pocket U مخصوص
vest pocket U جیبی
the furniture of ones pocket U دارایی جیب
slash pocket U جیب عمودی درجهت درزلباس
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
pocket picking U جیب بری
pocket expenses U هزینه مختصر شخصی
batten pocket U بادبان
back pocket U جیبپشتی
pocket judgment U سند قطعی لازم الاجرا
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
pocket lamp U لامپ کوچک
pocket lamp U چراغ قوه
watch pocket U جا ساعتی که به رختخواب اویزان کنند
pocket meter U سنجه جیبی
ast welt pocket U جیبپیشسینهای
bottle pocket billiard U بیلیارد کیسه دار با 2 گوی ومهره بطری مانند
front top pocket U جیببالایجلویشلوار
trousers pocket [American E] U جیب شلوار
To pick somebodys pocket. U جیب کسی را زدن
To put ones hand in ones pocket. U دست توی جیب کردن ( پول خرج کردن )
burn a hole in one's pocket <idiom> U پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
to pocket a tidy sum <idiom> U پول خوبی به جیب زدن
hand-warmer pocket U جیبگرم کنندهیدست
hand warmer pocket U جیببقل
poker pocket billiards U بیلیارد کیسهای دونفره یابیشتر با گوی اصلی و 61گوی شماره دار
pants pocket [American E] U جیب شلوار
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction. U د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
broad welt side pocket U جیبپهنپهلو
Money burnes a hole in his pocket. U پول تو جیب اش بند نمی شود
money burns a hole in his pocket <idiom> U پول تو دستش بند نمی شود
Recent search history Forum search
0nest building
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com