English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (26 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
inlay U گوهر نشان کردن
inlaying U گوهر نشان کردن
inlays U گوهر نشان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to inlay gems in anything U چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
Other Matches
instarred with gems U گوهر نشان
gemmed U گوهر نشان
inlaid with gems U گوهر نشان
studded with gems U گوهر نشان
inlayer U مرصع ساز گوهر نشان
pennyweight U سنگ گوهر فروشان که برابر است با 71555/1گرم و نشان اختصاری
jewels U با گوهر اراستن مرصع کردن
jewel U با گوهر اراستن مرصع کردن
to inlay anything with gems U چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
natures U گوهر
navigate U گوهر
navigated U گوهر
navigates U گوهر
jewels U گوهر
navigating U گوهر
jewel U گوهر
nature U گوهر
essence U گوهر
consubstantiation U هم گوهر
consubstantial U هم گوهر
gems U گوهر
homoousian U هم گوهر
gemmy U پر گوهر
gem U گوهر
a rare bird U گوهر نایاب
jeweler U گوهر فروش
matrix or matrices U قرارگاه گوهر
gemologist U گوهر شناس
sparkler U گوهر درخشان
sparklers U گوهر درخشان
gemmy U گوهر مانند
lowborn U بد گوهر پست
precious stones U گوهر ها جواهرات
logie U روی گوهر نما
mark U نشان کردن نشان
marks U نشان کردن نشان
gemmological U مربوط به علم گوهر شناسی
The shell does not always contain a pearl. <proverb> U همیشه در صدف گوهر نباشد .
gemological U مربوطبه علم گوهر شناسی
pyrope U هر نوع گوهر برنگ قرمز روشن
Why do you cast pearls before the swine. <proverb> U گوهر خود پیش خوک مینداز.
puncuation U نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters U عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter U عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary U خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star U نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry U دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
sight U نشان کردن
to take a U نشان کردن
sights U نشان کردن
ear mark U نشان کردن
to draw a beads on U نشان کردن
symbolised U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolises U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizes U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing U نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
traced U رد یابی کردن نشان
daggers U خنجر نشان کردن
traces U رد یابی کردن نشان
asterisks U با ستاره نشان کردن
to aim ones gun at U باتفنگ نشان کردن
asterisk U با ستاره نشان کردن
to sight gun U نشان کردن اسلحه
to have a shy at U باسنگ نشان کردن
to imprint on the mind U خاطر نشان کردن
dagger U خنجر نشان کردن
point U خاطر نشان کردن
to stamp on the mind U خاطر نشان کردن
to impress on the mind U خاطر نشان کردن
stamp on the mind U خاطر نشان کردن
trace U رد یابی کردن نشان
sights U دید زدن نشان کردن
projects U فاهر کردن نشان دادن
displays U نشان دادن ابراز کردن
displayed U نشان دادن ابراز کردن
represents U بیان کردن نشان دادن
represented U بیان کردن نشان دادن
represent U بیان کردن نشان دادن
earmarks U نشان کردن اختصاص دادن
displaying U نشان دادن ابراز کردن
suspension ribbon U لنت اویزان کردن نشان
display U نشان دادن ابراز کردن
sight U دید زدن نشان کردن
earmark U نشان کردن اختصاص دادن
project U فاهر کردن نشان دادن
projected U فاهر کردن نشان دادن
to set out U نشان دادن تعیین کردن
marking U نشان دار سازی نشان
markings U نشان دار سازی نشان
poniter U نشان دهنده نشان گیرنده
flag U یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags U یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
lithoglyptics U کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
belies U خیانت کردن به عوضی نشان دادن
brazenly U بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
brazen U بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
simulate U تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulates U تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulating U تقلید نشان دادن وانمود کردن
stamps U نشان دار کردن کلیشه زدن
stamp U نشان دار کردن کلیشه زدن
damaskeen U ابدارکردن زرنشان یاسیم نشان کردن
to give publicity to U بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
demonstrate U نشان دادن تظاهر به عمل کردن
belie U خیانت کردن به عوضی نشان دادن
demonstrates U نشان دادن تظاهر به عمل کردن
belied U خیانت کردن به عوضی نشان دادن
featuring U نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
demonstrating U نشان دادن تظاهر به عمل کردن
features U نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
punctuate U نشان گذاری کردن نقطه دار
featured U نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
feature U نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
punctuating U نشان گذاری کردن نقطه دار
belying U خیانت کردن به عوضی نشان دادن
punctuates U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated U نشان گذاری کردن نقطه دار
demonstrated U نشان دادن تظاهر به عمل کردن
refers U اشاره کردن نشان کردن
highlighting U نشان کردن پررنگ کردن
referred U اشاره کردن نشان کردن
refer U اشاره کردن نشان کردن
gems U سنگ گران بها جواهر نشان کردن
cerebrate U فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
gem U سنگ گران بها جواهر نشان کردن
milestone U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
conceal U پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
to check off U رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
conceals U پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
to prove oneself U نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
hyphens U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
religionize U دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
hyphen U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
supervisory U 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
auto U توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
autos U توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
lapidarian U سنگ شناس گوهر شناس
lapidary U سنگ شناس گوهر شناس
images U نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
ground resolution U قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
historical rugs U قالی های قدیمی، آنتیک و موزه ای [مثل فرش شیخ صفی، فرش پازیریک، فرش چلسی، فرش دادلی، فرش گوهر، فرش شکارگاهی وین و فرش توپکاپی]
quotes U نقل بیان کردن نشان نقل قول
quote U نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted U نقل بیان کردن نشان نقل قول
prefigures U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured U قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
Gohar carpet U فرش گوهر [این فرش که توسط بافنده ای به همین نام از اهالی ارمنستان وسیه بافته شده از فرش های شاخص و کلیدی این منطقه محسوب شده و طرح آنرا مربوط به قره باغ می دانند.]
indicator U نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
flashes U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
altitude azimuth U عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
slurring U نشان
banners U نشان
insigne U نشان
banner U نشان
bench mark U نشان
show U نشان
tallies U نشان
tallied U خط نشان
savorŠetc U نشان
slur U نشان
slurs U نشان
tallied U نشان
impressed U نشان
impress U نشان
badges U نشان
slurred U نشان
shows U نشان
badge U نشان
showed U نشان
unmarked U بی نشان
impresses U نشان
tract U نشان
targetted U نشان
targets U نشان
cicatrice U نشان
stamp U نشان
cicatricial U نشان
cicatricle U نشان
token U نشان
targeting U نشان
tokens U نشان
targetting U نشان
presaging U نشان
presages U نشان
tracts U نشان
presaged U نشان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com