English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 235 (4586 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
testified U گواهی دادن
testifies U گواهی دادن
testify U گواهی دادن
testifying U گواهی دادن
depose U گواهی دادن
deposes U گواهی دادن
deposing U گواهی دادن
attest U گواهی دادن
attested U گواهی دادن
attesting U گواهی دادن
attests U گواهی دادن
witness U گواهی دادن
witnessed U گواهی دادن
witnesses U گواهی دادن
witnessing U گواهی دادن
bear testimony U گواهی دادن
bear witness U گواهی دادن
speak well for U گواهی دادن
to bear testimony U گواهی دادن
to bear witness U گواهی دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
presage U گواهی دادن بر خبردادن از
presaged U گواهی دادن بر خبردادن از
presages U گواهی دادن بر خبردادن از
presaging U گواهی دادن بر خبردادن از
perjure U گواهی دروغ دادن
perjures U گواهی دروغ دادن
perjuring U گواهی دروغ دادن
certifies U تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify U تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying U تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
depone U عزل نمودن گواهی دادن
give evidence of U گواهی دادن در مورد
testimonialize U گواهی نامه یا رضایت دادن
to give evdience U گواهی دادن مدرک بودن از
to give evidence before the court U در دادگاه گواهی دادن
Other Matches
probate U گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
stock certificate U گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eyewitnesses U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses U گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
witnessing U گواهی
depositions U گواهی
deposition U گواهی
attestation U گواهی
witnessed U گواهی
witness U گواهی
witnesses U گواهی
certification U گواهی
warrants U گواهی
legalization U گواهی
certificates U گواهی
warrant U گواهی
warranting U گواهی
testimonies U گواهی
testimony U گواهی
certificate U گواهی
warranted U گواهی
report U گواهی
reference [testimonial] U گواهی
mark U گواهی
grade U گواهی
oral evidence U گواهی
attestation U گواهی
certificate [official document] U گواهی
evidence U گواهی
birth certificate U گواهی تولد
certificate of health U گواهی بهداشت
certificate of measurement U گواهی وزن
certificate of deposit U گواهی سپرده
certificate of death U گواهی فوت
deponent U گواهی نویس
certificate of damage U گواهی خسارت
warrants U گواهی حکم
warrants U گواهی کردن
certificate of compliance U گواهی تطبیق
warranting U گواهی حکم
certificate of a doctor U گواهی پزشک
call to witness U گواهی خواستن از
certificate U گواهی نامه
call in evidence U گواهی خواستن از
certificate of analysis U گواهی بررسی
certificate of inspection U گواهی بازرسی
certificate of survey U گواهی بازرسی
certificate of survey U گواهی بازدید
certifier U گواهی کننده
certified check U چک گواهی شده
certificating of quantity U گواهی کمیت
bill of health U گواهی بهداشت
bill of health U گواهی تندرستی
warrant U گواهی کردن
warranted U گواهی حکم
warranted U گواهی کردن
certificate of receipt U گواهی وصول
certificate of measurement U گواهی مقدار
warranting U گواهی کردن
certificate of origin U گواهی مبدا
certificate of origin U گواهی مبداء
certificate of quality U گواهی کیفیت
certificate of quantity U گواهی کمیت
certificate of weight U گواهی وزن
certificate of quantity U گواهی مقدار
certificate of receipt U گواهی رسید
certification U گواهی کردن
warrant U گواهی حکم
evidence U ملاک گواهی
inspection certificate U گواهی بازرسی
inspection certificate U گواهی نظارت
insurance certificate U گواهی بیمه
interim certificates U گواهی موقت
qualifying certificate U گواهی صلاحیت
clean bill of health <idiom> U گواهی سلامتی
certified U گواهی شده
health certificate U گواهی بهداشت
quality certificate U گواهی کیفیت
testimonial U گواهی نامه
testimonials U گواهی نامه
license U گواهی نامه
licensing U گواهی نامه
false testimony U گواهی کذب
testis U تخم گواهی
depositions U گواهی کتبی
death certificates U گواهی فوت
affiant U گواهی نویس
warrantable U قابل گواهی
certifies U گواهی کردن
death certificate U گواهی فوت
certify U گواهی کردن
treasury warrant U گواهی خزانه
certifying U گواهی کردن
back letter U گواهی تضمین
certificates U گواهی نامه
false evidence U گواهی کدب
to call in evidence U گواهی خواستن از
deposition U گواهی کتبی
certificate of measurement U گواهی اندازه و ابعاد
certificate U گواهی صادر کردن
certificates U گواهی صادر کردن
attestor U گواهی دهنده گواه
cover note U گواهی پوشش بیمه
certificate of deposit U گواهی پول سپرده
packing note U گواهی بسته بندی
vindicable U قابل گواهی واثبات
hearing of evidence U شنوایی گواهی [حقوق]
taking of evidence U شنوایی گواهی [حقوق]
certificate of deposits U گواهی نامه سپرده
certificate of exclusive inheritance U گواهی انحصار وراثت
bill of health U گواهی صحت مزاج
false witness U گواهی یاشهادت دروغ
cover note U گواهی بیمه نامه
subscriping witness U گواهی کننده سند
share certificate U گواهی مالکیت سهام
scrip U گواهی نامه موقت
to call any one in testimony U از کسی گواهی خواستن
d. certificate U گواهی نامه مرخصی
marriage lines U گواهی نامه عروسی
notice of dishonour U گواهی عدم پرداخت
notice of non payment U گواهی عدم پرداخت
notarization U گواهی محضری و رسمی
captions U گواهی مندرج درروی سند
perjury U سوگند شکنی گواهی دروغ
hearing of evidence U پذیرش سند و گواهی [حقوق]
tests U شهادت گواهی بازرسی کردن
tested U شهادت گواهی بازرسی کردن
docl pass U گواهی ورود به لنگرگاه یاخروج از ان
test U شهادت گواهی بازرسی کردن
attestation U امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
bankrupts certificate U گواهی نامه اعاده حیثیت
grant probate of a will U صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
I hereby certify that …. U بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
To authenticate a signature. U تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
taking of evidence U پذیرش سند و گواهی [حقوق]
certified copy U رونوشت گواهی رسمی شده
testamur U گواهی نامه گذراندن امتحانات
clean bill of health U گواهی نامه بهداشت کشتی
caption U گواهی مندرج درروی سند
in witness whereof U برای گواهی مراتب بالا
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
matricula U دفتر ثبت گواهی نامه نویسی
probate U رونوشت گواهی شده وصیت نامه
vouchee U کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
floater U گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
cdp U Processing Data Certificationin گواهی پردازش داده
estreat U رونوشت گواهی شده پیش نویس دادگاه
internal evidence U مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
king's evidence U گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
ccp U Programming inComputer Certificate گواهی برنامه نویسی کامپیوتر
attestation clause U عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
docl pass U گواهی که پس از پرداخت هزینههای لنگرگاه به صاحب کشتی داده میشود
clearance in ward U گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
probate U تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
bill of health U گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
natarize U محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
mountains witness U کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
jurat U گواهی امضاء وهویت امضاء کننده
perjury U قسم دروغ گواهی دروغ
credential U گواهی نامه اعتبار نامه
record U ثبت گواهی ثبت شده
statute of fraud U قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
ferries U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
example is better than precept U نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages U عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something U کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defined U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expands U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifts U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shift U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expand U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televised U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expanding U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televises U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
formation U سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televise U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifting U حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudged U با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
development U گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdo U بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
Recent search history Forum search
1To be capable of quoting
2دلیل قرار دادن no1 بجای number 1
2دلیل قرار دادن no1 بجای number 1
2من نمیتونم از دیکشنری فارسی به انگلیسی استفاده کنم چرا
1Profiles are unique pages where one can ‘‘type oneself into being’’
1to take a spell at whell
1Poked back
4express, overexpression
2and had to spend a good hour tidying it up!!
2and had to spend a good hour tidying it up!!
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com