English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
sparge U گل مالی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
felt U نمد مالی کردن
whitewash U سفید کاری کردن ماست مالی کردن
scrabble U دست مالی کردن
scrabbled U دست مالی کردن
scrabbles U دست مالی کردن
scrabbling U دست مالی کردن
grope U دست مالی کورمالی کردن
groped U دست مالی کورمالی کردن
gropes U دست مالی کورمالی کردن
groping U دست مالی کورمالی کردن
anoint U روغن مالی کردن
anointing U روغن مالی کردن
anoints U روغن مالی کردن
finance U درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed U درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances U درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing U درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
rough U دست مالی کردن
roughest U دست مالی کردن
anele U تدهین یا روغن مالی کردن
cere U موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
embrocate U روغن مالی کردن
inuct U روغن مالی کردن
tallow U پیه مالی کردن
tar down U بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
usufruct U از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
spiel U شیره مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work. U ماست مالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . U موضوعی را ماست مالی کردن
Other Matches
fiscal drag U اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement U صورت مالی گزارش مالی
quando acciderint U وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
financial U مالی
pecuniary U مالی
monetary U مالی
finances U مالی
accounting classification U کد مالی
financed U مالی
fiscal U مالی
financing U مالی
finance U مالی
rough usage U دست مالی
embrocations U روغن مالی
financial assets U موجودی مالی
financially U از نظر مالی
financial assets U دارائیهای مالی
financial capital U سرمایه مالی
inunction U روغن مالی
financiers U متخصص مالی
spiel U شیره مالی
financier U متخصص مالی
financial status U وضع مالی
financial budget U بودجه مالی
finance house U موسسه مالی
in low water U در تنگی مالی
anointment U پماد مالی
crediting U اعتبار مالی
fiscal year U سال مالی
finance officer U افسر مالی
fiscally U ازلحاظ مالی
unction U روغن مالی
self support U استقلال مالی
felting U نمد مالی
finance markets U بازارهای مالی
funded U اعتبار مالی
credited U اعتبار مالی
credit U اعتبار مالی
fund U اعتبار مالی
subsidies U کمکهای مالی
embrocation U روغن مالی
subsidy U کمک مالی
financial affairs U امور مالی
fiscal control U نظارت مالی
Mali U کشور مالی
fiscal control U کنترل مالی
financial ability U تمکن مالی
financial adviser U مشاور مالی
credits U اعتبار مالی
waxing U موم مالی
sustentation U استعانت مالی
financial e. U متخصص مالی
fiscal policy U سیاست مالی
non pecuniary U غیر مالی
subvention U کمک مالی
subsidization U کمک مالی
padding U لگد مالی
financial market U بازار مالی
mart U بازار مالی
sustention U استعانت مالی
committee of ways and means U کمیسیون مالی
judgment debt U محکوم به مالی
financial management U مدیریت مالی
financial inventory U ذخایر مالی
chamberlains U نافر مالی
taction U دست مالی
chamberlain U نافر مالی
slobbery U لجن مالی
financial intermediary U واسطه مالی
financial feasibility U امکان مالی
capital commitment U تعهدات مالی
financial expenses U هزینههای مالی
roughcast U گل مالی شده
fiscal U سال مالی
fiscal year U دوره مالی
financial circles U محافل مالی
financial policy U سیاست مالی
pecuniary penalty U مجازات مالی
financial position U وضعیت مالی
financial years U سال مالی
financial centers U مراکز مالی
illinition U روغن مالی
financial relations U روابط مالی
financial secretary U مشاور مالی
financial year U سال مالی
snow job U ماست مالی
financial crisis U بحران مالی
financial period U دوره مالی
financial plan U برنامه مالی
fiscal years U دوره مالی
financial bill U لایحه مالی
financial data U اطلاعات مالی
fiscal years U سال مالی
financial statement U صورت وضعیت مالی
financial investment U سرمایه گذاری مالی
finance company U شرکت تامین مالی
financial intermediary U موسسه مالی واسطه
corporate treasurer U مدیر امور مالی
chief financial officer [CFO] U مدیر امور مالی
tools of fiscal policy U ابزار سیاست مالی
financial mission U هئیت مامورین مالی
financial planning U برنامه ریزی مالی
accountable disbursing officer U افسر ذیحساب مالی
fiscal U مربوط به مالی یامالیه
salvage U مالی را از خطرنجات دادن
disbursing officer U افسر ذیحساب مالی
discretionary fiscal policy U سیاست مالی اختیاری
functional finance U سیاست مالی اصولی
salvaging U مالی را از خطرنجات دادن
salvages U مالی را از خطرنجات دادن
salvaged U مالی را از خطرنجات دادن
financial accounts حساب های مالی
means test U سنجش استطاعت مالی
annual financial statement U گزارش مالی سالانه
expansionary fiscal policy U سیاست مالی انبساطی
means tests U سنجش استطاعت مالی
anointment U روغن مالی تدهین
current income U درامد یک سال مالی
austere fiscal policy U سیاست مالی مضیق
active fiscal policy U سیاست مالی فعال
pure fiscal policy U سیاست مالی خالص
mud bath U گل مالی تن برای درمان
finance U قسمت مالی یا دارایی
aid package U بسته کمک مالی
to come into a property U مالی را صاحب شدن
financed U قسمت مالی یا دارایی
compensatory fiscal policy U سیاستهای مالی ترمیمی
finances U قسمت مالی یا دارایی
restrictive fiscal policy U سیاست مالی انقباضی
financing U قسمت مالی یا دارایی
contractionary fiscal policy U سیاست مالی انقباضی
administrative(financial,legal)process. U جریان اداری (مالی .حقوقی )
company secretary U مسئول مالی و حقوقی شرکت
passive fiscal policy U سیاست مالی غیر فعال
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
feel the pinch <idiom> U در تنگنای مالی قرار گرفتن
subsidies U مکهای مالی دولت , سوبسید
financial data U اطلاعات مربوط به امور مالی
waxer U کسیکه موم مالی میکند
deficit financing U اداره امور مالی با کسرموازنه
Monetary systems. U سیستم های پولی ( مالی )
jigger U ماشین نم مالی جرثقیل ابی
scrabble U سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbles U سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbling U سرسری چیز نوشتن دست مالی
deforciant U کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
financiers U کارشناس علم مالیه متخصص مالی
deficit financing U تامین مالی از راه کسر بودجه
bills U سند مالی لایحه یا طرح قانونی
in the hole <idiom> U قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
scrabbled U سرسری چیز نوشتن دست مالی
financier U کارشناس علم مالیه متخصص مالی
bill U سند مالی لایحه یا طرح قانونی
mergers U حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
bailout U کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
Our company has some pecuniary difficulties . U شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
capital expenditure U هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
merger U حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
To drive someone up the wall. U کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
treasurer U مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
larceny petty U بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
She is comfortably off. U ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
procurator U معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
homes U امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
treasurers U مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
current budget U بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
current expenditure U هزینهای که فایده ان منحصر به یک دوره مالی باشد
industrial wealth U مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
home U امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
accountability U ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
consignee U کسی که جنس یا مالی بعنوانش ارسال شده
procurators U معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
e. of pleas U دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
I am pinched for money. U دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
functional finance U سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
We've never had it so good. <idiom> U وضع [مالی] ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
fiscal station U قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
provident fund U وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
gross national product U تولیدناویژه قیمت تولید یک کالا دربازار خاص فرف یک سال مالی
nonmonetarists U ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
corporate model U نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای سیاست مالی یک شرکت
aristocracies U حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
aristocracy U حکومت اشراف که اشرافیت ایشان ممکن است ازامتیازات مالی یا نظامی یااجتماعی و تربیتی خاص باشد
monetary school U مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
reserve requirement U مقدار ودیعه مالی که هر بانک تجارتی در بانک مرکزی بایدداشته باشد
He has feathered his nest. He has lined his pocket. U اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
monetrarist keynesian debate U اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
dow jones information service U سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
indemnify U غرامت دادن به تامین مالی دادن به
international finance corporation U شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
fiscal years U سال مالی سال جاری
fiscal year U سال مالی سال جاری
charge and discharge statements U حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
trusted U تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts U تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trust U تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
mixed capitalism U نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
monetarists U طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com