Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
exaggerate
U
گزافه گویی کردن
exaggerates
U
گزافه گویی کردن
exaggerating
U
گزافه گویی کردن
overstate
U
گزافه گویی کردن
overstated
U
گزافه گویی کردن
overstates
U
گزافه گویی کردن
overstating
U
گزافه گویی کردن
hyperbolize
U
گزافه گویی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
rodomontade
U
گزافه گویی کردن فریاد
Other Matches
overstatement
U
گزافه گویی
bullshit
U
گزافه گویی
overstatements
U
گزافه گویی
tympany
U
گزافه گویی
exaggeration
U
گزافه گویی
bombast
U
جنس پنبهای گزافه گویی
chiromancy
U
پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
braggarts
U
گزافه گو
braggadocio
U
گزافه گو
braggart
U
گزافه گو
bigmouthed
U
گزافه گوی
to fling d.
U
بد گویی کردن
knocked
U
بد گویی کردن از
to speak ill of
U
بد گویی کردن از
soliloquize
U
تک گویی کردن
knocks
U
بد گویی کردن از
knock
U
بد گویی کردن از
complement
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
U
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
telnet
U
پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
divine
U
غیب گویی کردن
divined
U
غیب گویی کردن
natter
U
یاوه گویی کردن
divining
U
غیب گویی کردن
dote
U
پرت گویی کردن
doted
U
پرت گویی کردن
dotes
U
پرت گویی کردن
nattered
U
یاوه گویی کردن
nattering
U
یاوه گویی کردن
divines
U
غیب گویی کردن
natters
U
یاوه گویی کردن
fribble
U
یاوه گویی کردن
bullshit
U
چرند گویی کردن
forebode
U
پیش گویی کردن
quibbled
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
bounces
U
پریدن گزاف گویی کردن
bounced
U
پریدن گزاف گویی کردن
bounce
U
پریدن گزاف گویی کردن
prate
U
یاوه گویی کردن وراجی کردن
hypophrasia
U
کم گویی
one would say
U
گویی
downrightness
U
رک گویی
scandal
U
بد گویی
soliloquy
U
تک گویی
soliloquies
U
تک گویی
so to peaking
U
گویی
free spokenness
U
رک گویی
scandals
U
بد گویی
as thought
U
گویی
knop
U
گویی
hypologia
U
کم گویی
candour
U
رک گویی
to stab in the back
U
بد گویی
candor
U
رک گویی
outdpokenness
U
رک گویی
plain speaking
U
رک گویی
ingenuousness
U
رک گویی
laconic speech
U
کم گویی
pauciloquy
U
کم گویی
wittiness
U
بذله گویی
wits
U
بذله گویی
wittiness
U
لطیفه گویی
so to speak
U
چنانکه گویی
rhodomontade
U
گزاف گویی
word salad
U
اشفته گویی
echophrasia
U
پژواک گویی
improvisation
U
بدیهه گویی
scandalum magnatum
U
بد گویی از بزرگان
gossips
U
اراجیف بد گویی
divination
U
غیب گویی
premonition
U
شوم گویی
premonitions
U
شوم گویی
echolalia
U
پژواک گویی
somniloquy or quence
U
سخن گویی
contradiction
U
خلاف گویی
open heartedness
U
رک گویی صداقت
self contradiction
U
تناقض گویی
contradictions
U
خلاف گویی
ellipsis
U
بریده گویی
iterance
U
باز گویی
poeticism
U
شعر گویی
idioglossia
U
نامفهوم گویی
divagation
U
پریشان گویی
wit
U
بذله گویی
idiolalia
U
مهمل گویی
door-knob
U
دستگیره گویی
stilted speech
U
مطنطن گویی
invective
U
ناسزا گویی
gossiping
U
اراجیف بد گویی
free spokenness
U
ساده گویی
ranted
U
بیهوده گویی
extemporization
U
بالبداهه گویی
irony
U
وارونه گویی
rant
U
بیهوده گویی
logorrhea
U
پراکنده گویی
metonymy
U
به تقریب گویی
waggery
U
بذله گویی
gratulation
U
تبریک گویی
jocosely
U
بذله گویی
jocose
U
بذله گویی
ironies
U
وارونه گویی
reticence
U
سکوت کم گویی
facetiousness
U
بذله گویی
ranting
U
بیهوده گویی
rants
U
بیهوده گویی
ranten
U
بیهوده گویی
disclosures
U
بی پرده گویی
pseudology
U
دروغ گویی
repetitions
U
باز گویی
repetition
U
باز گویی
disclosure
U
بی پرده گویی
unreserve
U
بی پرده گویی
incoherence
U
گسسته گویی
jests
U
بذله گویی
jest
U
بذله گویی
verbalization
U
دراز گویی
cluttering
U
بریده گویی
vituperation
U
ناسزا گویی
piffle
U
مهمل گویی
leasing
U
دروغ گویی
ambage
U
ابهام گویی
verbosity
U
اطناب گویی
tautologize
U
مکرر گویی
polylogia
U
پریشان گویی
prate
U
یاوه گویی
reticency
U
سکوت کم گویی
missatement
U
خلاف گویی
revilement
U
ناسزا گویی
labyrinthine speech
U
پریشان گویی
gossip
U
اراجیف بد گویی
rodomontade
U
گزاف گویی
gossiped
U
اراجیف بد گویی
agitolalia
U
شتابان گویی
tachylalia
U
شتابان گویی
tachyphemia
U
شتابان گویی
polyphrasia
U
پریشان گویی
restatements
U
باز گویی
knobs
U
دستگیره گویی
knob
U
دستگیره گویی
witticisms
U
بذله گویی
lallation
U
کودکانه گویی
witticism
U
بذله گویی
restatement
U
باز گویی
extravaganzas
U
فانتزی گزاف گویی
hyperbole
U
غلو گزاف گویی
witticisms
U
شوخی لطیفه گویی
delirium
U
پرت گویی دیوانگی
pleasantries
U
بذله گویی شوخی
effusively
U
چنانکه گویی بریزد
obsequiousness
U
تملق مزاج گویی
toucher
U
گویی که باجک برخوردکند
gutter ball
U
گویی که به شیار میافتد
extravaganza
U
فانتزی گزاف گویی
grandiloquence
U
گزاف گویی مبالغه
pleasantry
U
بذله گویی شوخی
veridical
U
از روی حقیقت گویی
divining rod
U
چوب غیب گویی
recriminative
U
پس دهنده بد گویی یا تهمت
corespondent
U
مسئول جواب گویی
chicanery
U
ضد ونقیض گویی مغالطه
tergiversation
U
بی ثباتی تناقض گویی
it look as if
U
چنین مینماید که گویی
witticism
U
شوخی لطیفه گویی
bounced
U
جست گزاف گویی
Do you mean it ? Really ? Honestly ?
U
جان من ؟( جدی می گویی )
bounce
U
جست گزاف گویی
logorrhea
U
پرحرفی وبیهوده گویی
bounces
U
جست گزاف گویی
Is that so ? You dont say.
U
نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
chicaneries
U
ضد ونقیض گویی مغالطه
deliriousness
U
پرت گویی
[روانشناسی]
quirk
U
مزاجی تناقض گویی
quirks
U
مزاجی تناقض گویی
recriminatory
U
پس دهنده بد گویی یاتهمت
deliriousness
U
هذیان گویی
[روانشناسی]
monological
U
وابسته بشیوه تنهاسخن گویی
my ears burn
U
گویی کسی از من سخن می گوید
welcoming drink
U
نوشیدنی خوش آمد گویی
divination
U
پیش گویی فال گیری
magniloquence
U
قلمبه نویسی گزاف گویی
mythomania
U
جنون دروغ یا اغراق گویی
mealy mouthed
U
دریغ دارنده ازراست گویی
he made a show of goung
U
چنان وانمودکردکه گویی میرود
mealy-mouthed
U
دریغ دارنده ازراست گویی
self contradiction
U
معارضه بانفس تناقض گویی
he coins money
U
گویی پول سکه میزند
You took the words out of my mouth.
U
جانا سخن از زبان ما می گویی
flim flam
U
هرزه درایی گزاف گویی
longbow
U
اغراق گویی کمان دستی
geomancy
U
غیب گویی ازروی خاک
longbows
U
اغراق گویی کمان دستی
ingenuously
U
ازروی سادگی بارک گویی
own nest
U
بد گویی از خانه خود زشت است
fatidic
U
وابسته به پیش گویی حوادث و وقایع
on
U
گویی که هدف ضربه بعدی است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com