English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
lay by U کنار گذاردن متروک کردن
lay-by U کنار گذاردن متروک کردن
lay-bys U کنار گذاردن متروک کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
put by U قطع کردن کنار گذاردن
pt down U کنار گذاردن
put away U کنار گذاردن
cross block U سد کردن خط دفاعی از کنار
invested U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
posing U : مطرح کردن گذاردن
poses U : مطرح کردن گذاردن
posed U : مطرح کردن گذاردن
pose U : مطرح کردن گذاردن
put on U : تحمیل کردن گذاردن
deserted <adj.> U متروک
abandoned U متروک
barren <adj.> U متروک
blasted [uninhabitable] <adj.> U متروک
bleak <adj.> U متروک
desolate <adj.> U متروک
obsolete U متروک
forlorn U متروک
derelict U متروک
antiquated U متروک
god-forsaken U متروک
juxtaposition U مرتب کردن موضوعات در کنار هم
foiled U عقیم گذاردن خنثی کردن
thwart U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
foils U عقیم گذاردن خنثی کردن
denotes U تفکیک کردن علامت گذاردن
intervene U مداخله کردن پا میان گذاردن
foil U عقیم گذاردن خنثی کردن
subscribing U تصدیق کردن صحه گذاردن
interfere U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
subscribes U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed U تصدیق کردن صحه گذاردن
thwarted U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
subscribe U تصدیق کردن صحه گذاردن
intervenes U مداخله کردن پا میان گذاردن
intervened U مداخله کردن پا میان گذاردن
interferes U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
foiling U عقیم گذاردن خنثی کردن
godfathers U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
denote U تفکیک کردن علامت گذاردن
mediating U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediate U وساطت کردن پابمیان گذاردن
godfather U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
denoted U تفکیک کردن علامت گذاردن
mediated U وساطت کردن پابمیان گذاردن
ghost towns U شهر متروک
to be dashed to the ground U متروک ماندن
obsolete U فرسوده متروک
lonelier U بی یار متروک
obsolete U غیرمتداول متروک
lonely U بی یار متروک
strands U متروک ماندن
ghost town U شهر متروک
to fall to the ground U متروک ماندن
to fall in to oblivion U متروک ماندن
obsolescence free U دستگاه متروک
strand U متروک ماندن
law fallen into desuetude U قانون متروک
lorn U متروک نومید
desuetude U متروک ماندن
loneliest U بی یار متروک
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
encased U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encases U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulated U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulate U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten U باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
encase U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulating U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
bleak U درمعرض بادسرد متروک
abandonment U ترک متروک گذاشتن
bleaker U درمعرض بادسرد متروک
cast off U متروک مردود تفاله
bleakly U درمعرض بادسرد متروک
bleakest U درمعرض بادسرد متروک
to shuffle off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
discarding U دست کشیدن از متروک ساختن
discarded U دست کشیدن از متروک ساختن
discard U دست کشیدن از متروک ساختن
discards U دست کشیدن از متروک ساختن
ceding parry U کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
angle block U سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off U رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalising U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship U متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
tiles U مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
c clamp U گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
tile U مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
checker U بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
single space U در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
desolator U ویران کننده متروک کننده
desolater U ویران کننده متروک کننده
lotos U کنار
margin U کنار
marge U کنار
brim U کنار
brimmed U کنار
margins U کنار
list U کنار
bordered U کنار
bordering U کنار
along side U تا کنار
lote U کنار
waterfront U اب کنار
border U کنار
brimming U کنار
brims U کنار
recess U کنار
besides U کنار
banks U کنار
bourne U کنار
verges U کنار
verge U کنار
abutment U کنار
bank U کنار
rand U کنار
waterfronts U اب کنار
recesses U کنار
limit U کنار
border line U خط کنار
side aisle U کنار
edge U : کنار
lip U کنار
marginate U کنار
edges U : کنار
apart U کنار
rim U کنار
rims U کنار
off U از کنار
along side U در کنار
lotuses U کنار
brink U کنار
away U کنار
ex U کنار
ex- U کنار
lotus U کنار
on shore U بر کنار
lay U گذاردن
set U گذاردن
instate U گذاردن
sets U گذاردن
invest U گذاردن
setting up U گذاردن
lays U گذاردن
tables U تو گذاردن
to leave out U جا گذاردن
tabled U تو گذاردن
table U تو گذاردن
tabling U تو گذاردن
investing U گذاردن
invested U گذاردن
skew U کج گذاردن
to lay it on with a trowel U گذاردن
skews U کج گذاردن
impone U گذاردن
reposal U گذاردن
to lay it on thick U گذاردن
repose U گذاردن
skewing U کج گذاردن
invests U گذاردن
strands U کنار رود
roadsides U کنار جاده
put in U کنار امدن با
floret of ray U گلچه کنار
to set by U کنار گذاشتن
to put a way U کنار گذاشتن
step aside U کنار رفتن
by the side of the road U در کنار جاده
limbo U کنار دوزخ
bow out U کنار کشیدن
lotus-eaters U کنار خوار
Joking aside. <idiom> U شوخی به کنار.
shelf U کنار گذاشتن
put aside U کنار گذاشتن
coast U کنار دریا
coasts U کنار دریا
strand U کنار رود
next U جنب کنار
riverside U کنار رور
pull away U کنار گرفتن
strand U کنار دریا
sides U سمت کنار
by the window U کنار پنجره
strands U کنار دریا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com