English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
instil U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilled U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instilling U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instills U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instils U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
instill U کم کم تزریق کردن اهسته القاء کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
anneal U نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
implanting U القاء کردن
implanted U القاء کردن
induces U القاء کردن
inducing U القاء کردن
induced U القاء کردن
inducts U القاء کردن
induct U القاء کردن
induce in U القاء کردن در
implant U القاء کردن
induce U القاء کردن
inspire U القاء کردن
excites U القاء کردن
implants U القاء کردن
inspires U القاء کردن
inducting U القاء کردن
inducted U القاء کردن
excite U القاء کردن
infused U القاء کردن بر انگیختن
instil doubts into one's mind U القاء شبهه کردن
infuses U القاء کردن بر انگیختن
infusing U القاء کردن بر انگیختن
infuse U القاء کردن بر انگیختن
injected U تزریق کردن
inject U تزریق کردن
sprays U تزریق کردن
spraying U تزریق کردن
sprayed U تزریق کردن
spray U تزریق کردن
perfuse U تزریق کردن
syringes U تزریق کردن
injects U تزریق کردن
immit U تزریق کردن
injecting U تزریق کردن
syringe U تزریق کردن
needles U با سوزن تزریق کردن
needle U با سوزن تزریق کردن
flame spray U تزریق کردن شعلهای
iodize U یود تزریق کردن
needled U با سوزن تزریق کردن
needling U با سوزن تزریق کردن
throwin U در دنده انداختن تزریق کردن
transfuse U رسوخ یافتن در تزریق کردن در
mainlines U مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlining U مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
shoot up <idiom> U مواد را از راه تزریق مصرف کردن
mainline U مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined U مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
slackens U اهسته کردن
trickle charge U پر کردن اهسته
slacken U اهسته کردن
slackening U اهسته کردن
to slack up U کم کم اهسته کردن
slackened U اهسته کردن
gentler U اهسته ملایم کردن
elutriate U اهسته خالی کردن
gentlest U اهسته ملایم کردن
gentle U اهسته ملایم کردن
decelerated U کندکردن اهسته کردن
decant U اهسته خالی کردن
slowest U اهسته کردن یاشدن
decants U اهسته خالی کردن
slowing U اهسته کردن یاشدن
slower U اهسته کردن یاشدن
slowed U اهسته کردن یاشدن
decanted U اهسته خالی کردن
slow U اهسته کردن یاشدن
decelerate U کندکردن اهسته کردن
decelerating U کندکردن اهسته کردن
slows U اهسته کردن یاشدن
decelerates U کندکردن اهسته کردن
decanting U اهسته خالی کردن
cooing U اهسته بازمزمه ادا کردن
fudge U فریفتن اهسته حرکت کردن
coos U اهسته بازمزمه ادا کردن
retard U عقب انداختن اهسته کردن
coo U اهسته بازمزمه ادا کردن
fudged U فریفتن اهسته حرکت کردن
retards U عقب انداختن اهسته کردن
cooed U اهسته بازمزمه ادا کردن
retarding U عقب انداختن اهسته کردن
fudges U فریفتن اهسته حرکت کردن
fudging U فریفتن اهسته حرکت کردن
plods U اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodding U اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plodded U اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
plod U اهسته ومحکم حرکت کردن صدای پا
pace U باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paces U باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
paced U باگامهای اهسته و موزون حرکت کردن قدم زدن
parade lap U رژه اهسته دور پیست برای گرم کردن
hypodermic injection U تزریق زیر جلدی تزریق پوستی
pussyfoot U دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step U رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
drawls U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawling U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl U کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
stew U اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewed U اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stewing U اهسته جوشانیدن اهسته پختن
stews U اهسته جوشانیدن اهسته پختن
paces U با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced U با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
pace U با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
tapped U ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tapping U ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
tap U ضربت اهسته ضربات اهسته وپیوسته زدن شیر اب زدن به
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
excitation U القاء
induces U القاء
cross talk U القاء
induce U القاء
induced U القاء
defeasance U القاء
inducing U القاء
infusions U القاء
implantation U القاء
induction U القاء
inductions U القاء
inductance U القاء
infusion U القاء
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
excitant U وسیله القاء
intinction U ریزش القاء
defeasible U قابل القاء
magnetic induction U القاء مغناطیسی
magnetic retenivity U القاء رماننس
inspiration U وحی القاء
visual induction U القاء دیداری
suggestion U پیشنهاد القاء
induce in U القاء شدن در
self induction U خود القاء
non inductive U عدم القاء
suggestions U پیشنهاد القاء
inductive action U اثر القاء
inductor U واسطه القاء
induction method U طرز القاء
inductance U ضریب القاء
induction U برقراری القاء
autosuggestion U القاء بنفس
inductions U برقراری القاء
inductance U فرفیت القاء مغناطیسی
induction circuit U مدار القاء کننده
induced magnetism U مغناطیس القاء شده
inducing current U جریان القاء شده
induced charge U بار القاء شده
induced noise U پارازیت القاء شده
induced field U میدان القاء شده
induced oscillation U نوسان القاء شده
induced voltage U ولتاژ القاء شده
induced current U جریان القاء شده
light induction U القاء تحریک نوری
induction in air U القاء یا اندوکسیون در هوا
induced radioactivity U رادیواکتیویته القاء شده
antenna inductance U القاء گری انتن
illusion of space U القاء خاصیت فضایی
induced drag U پسای القاء شده
induced velocity U سرعت القاء شده
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
induced magnetic field U میدان مغناطیسی القاء شده
induced electromotive force U نیروی الکتروموتوری القاء شده
induced field current U جریان تحریک القاء شده
induced conductivity U قابلیت هدایت القاء شده
infusion U تزریق
injection U تزریق
mud grouting U تزریق گل
mud injection U تزریق گل
infusions U تزریق
jab [colloquial] U تزریق
sprays U تزریق
transfusion U تزریق
injections U تزریق ها
spraying U تزریق
sprayed U تزریق
spray U تزریق
transfusions U تزریق
jab [British] [colloquial] U تزریق
shot U تزریق
injective function U تزریق
shots U تزریق
intinction U تزریق
low level injection U تزریق کم
injection point U نقطه تزریق
clay grouting U تزریق خاک رس
injection of money U تزریق پول
grouting galleries U مجاری تزریق
injection level U سطح تزریق
grouting gallery U دالان تزریق
guns U دستگاه تزریق
injector U تزریق کننده
injection grid U شبکه تزریق
pilot injection U تزریق مقدماتی
injection capacity U فرفیت تزریق
grout curtain U پرده تزریق
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com