English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 52 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to scare the living daylights out of somebody U کسی را آنقدر بترسانند که زهره اش بترکد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
i have a splitting headache U نزدیک است بترکد
as ... as <adv.> U آنقدر... که
gall U زهره
vesper U زهره
evening star U زهره
moring star U زهره
morning star U زهره
rose bay U خر زهره
venus U زهره
galls U زهره
bile U زهره
venusian U وابسته به زهره
phases of the venus U اهله زهره
durst U زهره داشت
bilestone U سنگ زهره
hesperus U ناهید زهره
heartstruck U زهره ترک
gallbladder U زهره دان
cocculus in dicus U ماهی زهره
He did not live long enough to … U آنقدر عمر نکرد که ...
I was so tired that … U آنقدر خسته بودم که ...
venus U زن زیبا ستاره زهره
To be frightened out of ones wits. U زهره ترک شدن
gallstones U سنگ زهره دان
menaces U چشم زهره رفتن
menace U چشم زهره رفتن
menaced U چشم زهره رفتن
to entrance with fear U زهره ترک کردن
gallstone U سنگ زهره دان
She talked tI'll she was blue in the face . U آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
She had the never to say. . . U آنقدر پررو بود که گفت ...
He drank himself to death. U آنقدر مشروب خورد تامرد
I kept saying it tI'll I was blue in the face. U آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
scared U چشم زهره گرفتن هراسانده
scares U چشم زهره گرفتن هراسانده
scare U چشم زهره گرفتن هراسانده
scaring U چشم زهره گرفتن هراسانده
queen of love U زهره نام الهه زیبایی
He wears his socks into holes . U آنقدر جوابهارامی پوشد تا سوراخ شوند
The exam was too easy for words . U امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
She wept herself to sleep . U آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
My tea isnt cool enough to drink. U چایی ام آنقدر خنک نشده که بخورم
They I got confused . U آنقدر ازمن سؤال کردند که گیج شدم
to be at a loss as to what to advise U آنقدر بهت زده بودن که نتوانند نصیحتی بدهند
to beat the egg-white until it is stiff U سفیده تخم مرغ را آنقدر بزنند که سفت شود
He threatened to thrash the life out of me . U تهدیدم کردکه آنقدر کتکم خواهد زد تا جانم دربیاید
talk someone's ear off <idiom> U آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . U فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
I´m as hungry as a horse. U آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter <idiom> U آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
She procrastinated until it was too late . U آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com