English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
sensualize U پیروی از هوای نفس کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
plenum method U طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
fog lookouts U دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
to do after U پیروی کردن
listen U پیروی کردن از
conforms U پیروی کردن
conforming U پیروی کردن
to follow the example of U پیروی کردن از
conformed U پیروی کردن
conform U پیروی کردن
listening U پیروی کردن از
follow U پیروی کردن از
go by U پیروی کردن از
follows U پیروی کردن از
listened U پیروی کردن از
listens U پیروی کردن از
followed U پیروی کردن از
to go by a rule U ازقانونی پیروی کردن
to follow in ones footsteps U پیروی تاتقلیدازکسی کردن
to indulge one's passions U پیروی از هواو هوس کردن خوش گذرانی کردن
classicize U ازسبک ادبی باستانی پیروی کردن
pedantize U پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
turbocharger U گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
imitate U پیروی کردن کپیه کردن
imitated U پیروی کردن کپیه کردن
imitating U پیروی کردن کپیه کردن
imitates U پیروی کردن کپیه کردن
acclimatization U عادت کردن به هوای کوهستان
priming U پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
turbojet U توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
effluvium U پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
platonize U پیروی از روش افلاطونی استدلال فلسفی افلاطونی کردن
sequacity U پیروی
imitation U پیروی
subsequent U پیروی
following U پیروی
subjection U پیروی
imitations U پیروی
amenableness U پیروی
pursuitmeter U پیروی سنج
sensuousness U پیروی جسمانی
conscientiousness U پیروی وجدان
religiousness U پیروی مذهب
conventionalism U پیروی از رسوم
faddism U پیروی از مد زودگذر
law abidingness U پیروی قانون
sectarianism U پیروی از یک فرقه
follows U پیروی استنباط
followed U پیروی استنباط
conformance U پیروی متابعت
autonomy U خود پیروی
follow U پیروی استنباط
orinality U پیروی ابتکار
illuminism U پیروی ازفلسفه اشراقی
probity U پیروی دقیق از اصول
scientism U پیروی از روش علمی
conventionality U پیروی از سنت قدیم
episcopalianism U پیروی از کلیسای اسقفی
rotary pursuit U پیروی سنج چرخان
manichaeism U پیروی از دین مانی
lyricism U پیروی از سبک اشعاربزمی
sentimentality U پیروی از عواطف واحساسات
sensationalism U پیروی از عواطف واحساسات
conformity U پیروی از رسوم یاعقاید
islamism U پیروی از دین اسلام
psychologism U پیروی از اصول روانی
isolationism U پیروی از سیاست انزوا
pursuit rotor U پیروی سنج چرخان
sentimentalism U پیروی از عواطف واحساسات
Taoism U پیروی از طریقت چینی
heteronomy U پیروی از قانون دیگری
nudism U پیروی از عقایدجماعت برهنگان
Jungian U پیروی یونگ [روانشناسی]
Scientologist U پیروی دین ساینتولوژی
sensationalism U پیروی از مسائل احساساتی وشورانگیز
specialisms U پیروی علم یا پیشه ویژه
classicism U پیروی از سبکهای یونان وروم
latitudinarianism U پیروی از وسعت نظر پنهاگرایی
specialism U پیروی علم یا پیشه ویژه
classicalism U پیروی سبکهاوانشاهاوادبیات وصنایع باستانی
syndicalism U پیروی از اصول اتحادیه صنفی
secarianism U پیروی از تیره یا فرقه یاحزبی
Methodism U پیروی از متد یا روش بخصوصی
inflationism U پیروی از روش تورم اقتصادی
vigilantism U پیروی از اصول جمعیتهای مذهبی
sansculottism U پیروی از اصول انقلاب افراطی
consequentiality U پیروی به ترتیب منطقی خودگیری
occidentalism U پیروی از فرهنگ و تمدن باختری
self abandonment U افسارگسیختگی پیروی از هوی هوس
lyrism U پیروی از سبک اشعار بزمی
predestinarianism U پیروی از فلسفه قدری وجبری
literalism U پیروی تحت اللفظی از چیزی ملانقطی
trade unionism U پیروی از اصول وروشهای اتحادیه اصناف
pedantry or pedantism U پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
biblicism U پیروی تحت لفظی از کتاب مقدس
italianism U پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
presbyterianism U پیروی از عقاید کلیسای مشایخی پروتستان
teetotalism U پیروی از اصل منع استعمال مسکرات
westernization U فرنگی مابی پیروی از تمدن مغرب زمین
naturism U عریان گری [پیروی از عقاید جماعت برهنگان]
sacramentalism U اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
compliance index U شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
shamanism U پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
air blast U هوای دم
petticoatsfever U هوای زن
moist air U هوای تر
myrmidon U یکی از اهالی جنگجوی thessalyکه در جنگ troyپادشاه خودرا پیروی کردند
out of door U در هوای ازاد
raininess U هوای بارانی
air U هوای دم هوا
queen's weather U هوای باز
air breathing U هوای تنفسی
swelter U هوای گرم
secondry air U هوای ثانویه
sweltered U هوای گرم
aired U هوای دم هوا
swelters U هوای گرم
exhaust air U هوای خروجی
intake air U هوای ورودی
low air pressure U فشار هوای کم
airs U هوای دم هوا
emergency air U هوای اضطراری
out of doors U در هوای ازاد
marine climate U اب و هوای دریایی
open air U در هوای ازاد
adverse weather U هوای نامساعد
forced draft U هوای با فشار
agglutinant U هوای التیام
passion U هوای نفس
liquid air U هوای مایع
In the open air. U در هوای آزاد.
drippy U هوای گرفته
marsh malaria U هوای مردابی
foul weather U هوای خراب
foul weather U هوای نامساعد
broken weather U هوای بی قرار
compressed air U هوای متراکم
the open U هوای ازاد
dead air U هوای راکد
carburetor air U هوای کاربراتور
stable air U هوای پایدار
compressed air U هوای فشرده
blast roasting U تشویه با هوای دم
temperate climate U اب و هوای معتدل
humid air U هوای نمناک
heavy weather U هوای خراب
heavy weather U هوای طوفانی
humid air U هوای شرجی
hot blast U هوای دم داغ
circulationg air U هوای در گردش
standards U واسط بین دو یا چند سیستم که از استانداردهای از پیش تعیین شده پیروی می کنند
standard U واسط بین دو یا چند سیستم که از استانداردهای از پیش تعیین شده پیروی می کنند
bleed air U هوای کمپرس شده
warm fronts U جبهه هوای گرم
blow hot U هوای گرم دمیدن
lowering U هوای گرفته وابری
lowered U هوای گرفته وابری
mouthpiece U لوله هوای غواص
hot blast main U هدایت هوای دم داغ
forced draft U هوای تحت فشار
outdoorsy <adj.> U عاشق هوای آزاد
tire inflation U فشار هوای لاستیک
tire pressure U فشار هوای لاستیک
lowers U هوای گرفته وابری
owl light U هوای گرگ و میش
warm front U جبهه هوای گرم
mouthguard U لوله هوای غواص
lower U هوای گرفته وابری
lour U هوای گرفته وابریwerewolf
heatwave U هوای گرم طولانی
cold front U جبهه هوای سرد
liquid air U هوای مایع شده
liquid air container U مخزن هوای مایع
cold fronts U جبهه هوای سرد
caisson foundation U پی سازی با هوای فشرده
cold fronts U پیشان هوای سرد
hot blast cupola U کوپل هوای گرم
cooling air U هوای سرد کننده
fair weather U دارای هوای صاف
mouthpieces U لوله هوای غواص
effulge U برق هوای باز
cold front U پیشان هوای سرد
twilight U هوای گرگ ومیش
Beautiful music ( weather ) . U موسیقی ( هوای ) قشنگ
cooling blower U دمنده هوای سرد
heatwaves U هوای گرم طولانی
air compressor U هوای فشرده ساز
acclimate به آب و هوای جدید خو گرفتن
ego trips U تسلیم به هوای نفس
out door court U زمین هوای ازاد
dusk U هوای گرگ ومیش
saturated air U هوای اشباع شده
blasts U هوای دم کوره بلند دم
torchlight U هوای گرگ ومیش
acclimating U به اب و هوای جدید خو گرفتن
secondary airflow U جریان هوای فرعی
ego trip U تسلیم به هوای نفس
open exercise U ورزش در هوای ازاد
free living U تسلیم هوای نفس
cold spell or cold snap <idiom> U یک جعبه هوای سرد
acclimated U به اب و هوای جدید خو گرفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com