English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
gag U پوزه بند بستن محدود کردن
gagged U پوزه بند بستن محدود کردن
gagging U پوزه بند بستن محدود کردن
gags U پوزه بند بستن محدود کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bound U خیز محدود کردن مقید کردن بستن
nuzzling U با پوزه کاویدن یا بو کردن پوزه بخاک مالیدن
nuzzled U با پوزه کاویدن یا بو کردن پوزه بخاک مالیدن
nuzzle U با پوزه کاویدن یا بو کردن پوزه بخاک مالیدن
nuzzles U با پوزه کاویدن یا بو کردن پوزه بخاک مالیدن
pteropus U شبپره میوه خور که پوزه اش مانند پوزه روباه است
unmuzzle U پوزه بند را باز کردن
illmitable U محدود نکردنی محدود نشدنی
soricine U موش پوزه دراز شبیه موش پوزه دراز
weapons tight U جنگ افزار اتش محدود فرمان اتش محدود در پدافندهوایی
curbed U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
restricting U محدود کردن
set out U محدود کردن
restrict U محدود کردن
abounds U محدود کردن
restriction U محدود کردن
limit U محدود کردن
peg down U محدود کردن
abounding U محدود کردن
restricts U محدود کردن
abounded U محدود کردن
delimitate U محدود کردن
abound U محدود کردن
containment U محدود کردن
qualifies U محدود کردن
stint U محدود کردن
straiten U محدود کردن
stints U محدود کردن
restrictions U محدود کردن
qualify U محدود کردن
banding U روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
narrow U محدود باریک کردن
narrowest U محدود باریک کردن
compass U محدود کردن فهمیدن
narrowed U محدود باریک کردن
narrower U محدود باریک کردن
restrictive trade practices U روشهای محدود کردن تجارت
narrower U محدود کردن کوته فکر
narrowed U محدود کردن کوته فکر
terminated U محدود کردن خاتمه یافتن
impaling U محدود کردن میله کشیدن
narrow U محدود کردن کوته فکر
impales U محدود کردن میله کشیدن
territorialization U محدود کردن بیک ناحیه
narrowest U محدود کردن کوته فکر
terminate U محدود کردن خاتمه یافتن
limitation clause U شرط محدود کردن مسئوولیت
impale U محدود کردن میله کشیدن
grid current limiting U محدود کردن جریان شبکه
terminates U محدود کردن خاتمه یافتن
impaled U محدود کردن میله کشیدن
fire restriction U محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
clip someone's wings <idiom> U محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
confining U محدود کردن منحصر کردن
limit U محدود کردن تعیین کردن حد
confine U محدود کردن منحصر کردن
muzzling U پوزه
ice foot U یخ پوزه
muzzle U پوزه
noses U پوزه
muzzles U پوزه
muzzled U پوزه
snout U پوزه
nose U پوزه
beak U پوزه
beaks U پوزه
snouts U پوزه
attaches U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching U 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down U بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
withhold U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withheld U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
muzzle U پوزه بندزدن
muzzle U پوزه بند
nozzle U پوزه دهانک
nosepiece U پوزه بند
muzzled U پوزه بند
muzzled U پوزه بندزدن
muzzles U پوزه بند
nozzles U پوزه دهانک
muzzles U پوزه بندزدن
proboscis U پوزه دراز
muzzling U پوزه بندزدن
proboscises U پوزه دراز
rout U با پوزه کاویدن
routed U با پوزه کاویدن
routs U با پوزه کاویدن
barnacle U پوزه بند
snout U پوزه زدن به
snoutish U پوزه وار
snouty U پوزه وار
snouts U پوزه درازجانور
snouts U پوزه زدن به
snout U پوزه درازجانور
neb U پوزه دهان
rostrum U منقار پوزه
rostra U منقار پوزه
muzzling U پوزه بند
rostrums U منقار پوزه
restrict U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
privacy U حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
restricting U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
contract U مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
barnacle U پوزه بند یامهاراسب
mongooses U میمون پوزه دراز
lemurs U میمون پوزه دارماداگاسکار
mongoose U میمون پوزه دراز
snoozle U پوزه بخاک مالیدن
lemur U میمون پوزه دارماداگاسکار
mygale U موش پوزه دراز
mach hold U بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
exchange control U جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
elastic banding U روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
dams U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
assesses U تعیین کردن بستن
assessed U تعیین کردن بستن
assess U تعیین کردن بستن
shut off U قطع کردن بستن
assessing U تعیین کردن بستن
steek U بستن سجاف کردن
blocks U بستن مسدود کردن
binding U صحافی کردن به هم بستن
bindings U صحافی کردن به هم بستن
astringe U جمع کردن بستن
blocked U بستن مسدود کردن
turn off <idiom> U بستن ،خاموش کردن
block U بستن مسدود کردن
fan U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanned U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fans U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
assumes U بخود بستن وانمود کردن
arrogate U غصب کردن بخود بستن
decamp U رخت بر بستن کوچ کردن
pretending U بخود بستن دعوی کردن
assume U بخود بستن وانمود کردن
decamps U رخت بر بستن کوچ کردن
cincture U احاطه کردن کمرچیزی را بستن
stamps U نقش بستن منقوش کردن
stamp U نقش بستن منقوش کردن
wattle U نرده گذاری کردن بستن
decamping U رخت بر بستن کوچ کردن
decamped U رخت بر بستن کوچ کردن
to bar apatn U بستن و مسدود کردن راه
pretends U بخود بستن دعوی کردن
to lay on U بستن مالیات تحمیل کردن
feigns U بخود بستن جعل کردن
seal U مهر و موم کردن بستن
seals U مهر و موم کردن بستن
stipulates U پیمان بستن تصریح کردن
stipulating U پیمان بستن تصریح کردن
string U مربی خم کردن کمان و بستن زه
stipulate U پیمان بستن تصریح کردن
feign U بخود بستن جعل کردن
to form a notion U اندیشه کردن خیال بستن
To turn the tap on (off). U شیر آب را باز کردن ( بستن )
pretend U بخود بستن دعوی کردن
terrtorialize U محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
truss U بهم بستن بادبان را جمع کردن
shunt U موازی کردن بستن بسته شدن
shunted U موازی کردن بستن بسته شدن
shunts U موازی کردن بستن بسته شدن
levying U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
set U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trussing U بهم بستن بادبان را جمع کردن
levied U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levy U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levies U مالیات بستن بر جمع اوری کردن
setting up U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sets U بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trussed U بهم بستن بادبان را جمع کردن
trusses U بهم بستن بادبان را جمع کردن
laces U بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
seel U چشم خود را بستن کور کردن
lace U بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
shut off <idiom> U بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
lacevi U بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
buckles U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckle U باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
to occlude U بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
To be out to do some thing . U کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly U بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
horizons U افق فکری بوسیله افق محدود کردن
horizon U افق فکری بوسیله افق محدود کردن
clamper U مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com